توی این دنیا هر کس میچسبد به یک شغلیکسب یا کاری. این اصلا مهم نیست. مهم این است که گاهی اوقات آدم خودش کاری را دوست دارد و برای رسیدن به آن از جانش مایه میگذارد و گاهی اوقات همین طوری از سر ناچار پایش به کاری باز میشود و برای خالی نبودن عریضه همان کار را تا آخر عمر ادامه میدهد.
کد خبر: ۱۹۳۱۲۲
بین این دو نفر و نتیجه کارشان تفاوت زیادی وجود دارد، اصلا نتیجه کار این دو نفر را نمیشود با هم مقایسه کرد، در همین حرفه ما؛ یعنی خبرنگاری هم اوضاع به همین منوال است، آنهایی که عشق کار هستند، کارشان و نتیجهاش زمین تا آسمان فرق میکند با آنهایی که همین طوری وارد این کار شدهاند و چون جایی نبوده بروند، شدهاند خبرنگار.
اما حالا که خیلی چیزها تعریفش را از دست داده و دیگر همه درها لزوما بر پاشنههایشان نمیچرخند، فرقی نمیکند که تو چطوری به یک حرفه یا شغلی رسیده باشی، مهم انگار این است که لقمه نانی پیدا شود و چیزی برای خیس یا چرب کردن آن و این اصلا با ذات حرفهای که کارش یافتن خبر است، هم سنخی ندارد.
خبرنگاری کار دل است و اصلا به کار گل نمیآید، کار دل است و آنهایی که معتادش شدهاند، استرسش را با تمام دنیا عوض نمیکنند، خبرنگاری برای آنها تعریفش با تعریف یک شغل عادی فرق میکند، کارتزدن و از یک ساعت معین نشستن پشت میز و تا یک ساعت معین ماندن پشت میز، کار آنهایی است که خوره خبر و استرسش هنوز شروع به جویدن اعصابشان نکرده.
خبرنگاری یک حرفه 24 ساعته است، حرفهای که نه روز میشناسد و نه شب، نه صبح دارد و نه ظهر، خودت را که به دستش بسپاری اسیرت میکند، در خواب و بیداری کشف و شهودهای تازهای را برایت رقم میزند و در رقابت با سایر رسانهها و همکاران آن رسانهها مجبورت میکند، هر روز از روز قبل بهروزتر باشی.
دنیای خبرنگاری دنیای پرتضادی است. همین تضاد و تناقضها گاهی باعث میشود، نوشتن یک خبر ساعتها طول بکشد و دست تو از لمس کلیدهای کیبورد یا چرخاندن قلم بر کاغذ عاجز بماند.
گاه پیش میآید که سوژه ترحمت را برمیانگیزد و گاه چیزی، رویدادی که میخواهی خبرش را بنویسی تا همه بدانند، آنقدر حالت را به هم میزند که نمیدانی، باید کدام کلمه را پیدا کنی تا بین احساس تو و خبری که باید بیطرفانه نوشته شود، فاصله بیندازد.
فاصله انداختن اصولا کار سختی است، بین خودت و علاقهات و کارت، خبرنگاری یعنی جمع همه اینها، یعنی کاری که تو باید در آن بیطرف باشی و علاقه و سلیقهات را پیش از نوشتن خبر، توی سطل آشغال زیر میزت دفن کنی، اما مگر میشود، سخت است، باور کنید سخت است و همین سخت بودن دنیایی را رقم میزند که گاهی آنقدر دوست داشتنی است و گاهی آنقدر بد که نه میتوانی دوستش داشته باشی و نه میتوانی از آن متنفر باشی.