خداحافظ نژاد‌پرستی‌

«خداحافظ بوفانا» (2007)‌ محصول مشترک چند کشور اروپایی است که هریک از آنها این درام تاریخی شرح حال‌گونه را فیلمی از ساخته‌های کشور خود می‌دانند. قصه فیلم ظاهرا برگرفته از ماجراهای واقعی زندگی جیمز گیورگی گارد سفید‌پوست آفریقای جنوبی است که زندگی‌اش با زندگی نلسون ماندلا زندانی سیاسی اسیر در بند حکومت تبعیض‌ نژادی گره خورد. بیل‌آگست کارگردان مطرح سینمای بلژیک فیلم را براساس قصه کتاب جیمز گیورگی و باب گراهام کارگردانی کرده است. جوزف فاینس و دنیس هایسبرت در فیلم نقش گیورگی و ماندلا را بازی می‌کنند و دیگر بازیگران آن عبارتند از دایان کروگر، شیلو هندرسن، تایرون کوگ و پاتریک لیستر. قصه فیلم در دوران حاکمیت رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی رخ می‌دهد. حکومت اقلیت سفید‌پوست با زور و تهدید بر اکثریت مردم سیاه‌پوست کشور حکومت می‌کند و مخالفین سیاسی تحت پیگرد هستند و پس از دستگیری روانه زندان می‌شوند. مبارزین به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌شوند و برخی اوقات خطر اعدام هم آنها را تهدید می‌کند.
کد خبر: ۱۹۳۰۹۴

کنگره ملی آفریقا رهبری مبارزات را در دست دارد، ولی نلسن ماندلا انقلابی سرسخت کشور که رهبر کنگره هم هست. اسیر دست حکومت است و در زندان به‌سر می‌برد. بیش از بیست سال است که از اسارت ماندلا می‌گذرد و او با پایداری‌اش در زندان، به مردم درس مقاومت و ایستادگی در برابر نژاد‌پرستان را می‌دهد. زندانبان او سفید‌پوست جوانی به نام جیمز گیورگی است که می‌تواند به زبان محلی ماندلا صحبت کند. این دو کم‌کم با یکدیگر دوست می‌شوند و سرصحبت بین آنها باز می‌شود. زندانبان سعی می‌کند به زندانی خودش کمک کند. خیلی زود گیورگی تحت تاثیر انسانیت و دیدگاه‌های ماندلا قرار می‌گیرد. این در حالی است که گیورگی نمی‌‌تواند به صورت علنی از ماندلا حمایت کند.

این اولین بار نیست که صنعت سینما به سراغ تعریف قصه زندگی نلسن ماندلا و آفریقای جنوبی دوران آپارتاید می‌رود. تا به امروز کتاب‌ها و فیلم‌های زیادی درباره این موضوع نوشته و ساخته شده است. این کتاب‌ها و فیلم‌ها سعی دارند تنش‌ها و حوادث غیرقابل حلی را که در آن دوران رخ داد، به شکلی واقع‌گرایانه به نمایش بگذارند. هر یک از این آثار هم تلاش دارند تا زندگی ماندلا و تاریخ آفریقای جنوبی را از نظر تاریخی، به شکل درستی تعریف کنند. منتقدان اروپایی فیلم بیل آگست را در این رابطه اثری مطبوع، کامل و لذتبخش معرفی می‌کنند که صحت تاریخی دقیقی دارد و از این نظر می‌تواند لقب یک کار عالی را بگیرد.

جزییات روابط غیرمتعارف زندانی و زندانبان را در زندان جزیره روبن به تصویر می‌کشد و دوستی‌ای را که به آرامی بین این دو شکل گرفت، به دقت مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. این دو کاراکتر در نگاه اول هیچ نسبتی با هم ندارند و نمی‌توان وجه تشابه خاصی بین آنها پیدا کرد. حتی آنها در دو نقطه کاملا متفاوت قرار دارند. این دو در دو جبهه متفاوت قرار دارند. یکی مخالف حکومت تبعیض نژادی و دیگری موظف به حفظ این حکومت است. یکی در حال مبارزه با این حکومت و دیگری وظیفه پاسداری از آن را به عهده دارد، اما با گذشت زمان اوضاع تغییر می‌کند و کاراکتر دوم که باید حافظ حاکمیت آپارتاید باشد، واقعیت‌های تازه‌ای از آن را کشف می‌کند و متوجه می‌شود مدافع حکومتی است که بر پایه زور، ترور و شکنجه بنا شده است. دوستی این دو در طول قصه فیلم گسترش پیدا می‌کند و مطالعه این دوستی و پیشرفت آن، فرصتی برای بیننده فراهم می‌کند تا درک و شناخت بهتری نسبت به ماهیت رژیم آپارتاید  و چهره شیطانی نژادپرستی به صورت عمومی‌  پیدا کند. در قصه فیلم نلسون ماندلا به زندان حبس ابد محکوم شده است. تلاش‌های مسالمت‌آمیز او برای پایان دادن به نژادپرستی در آفریقای جنوبی، دردسرهای زیادی برایش فراهم کرده است. ماندلا خیلی زود متوجه می‌شود گیورگی را برای جاسوسی او به کار گمارده‌اند. گیورگی زبان محلی ماندلا را می‌داند و می‌تواند تمام کارها و صحبت‌های زندانی سیاهپوست را به مسوولان زندان گزارش دهد. گیورگی این زبان را در دوران کودکی و نزد دوست صمیمی سیاهپوستش به نام بافانا یاد گرفته است. او ساکن جزیره است (به نوعی خودش هم یک زندانی است)‌ و با همسرش گلوریا  با بازی دایان کروگر  زندگی می‌کند. کم‌کم توجه گیورگی و همسرش به اعمال خشونت‌آمیز جلب می‌شود که سفیدپوستان نژادپرست علیه سیاهپوستان اعمال می‌کنند. این حوادث و هم‌نشینی با ماندلا باعث ایجاد تغییراتی در دیدگاه گیورگی می‌شود. زبان مشترک باعث ایجاد ارتباط بهتر و نزدیک‌تر زندانی و زندانیان می‌شود. گیورگی به وینی همسر ماندلا اجازه می‌دهد بیشتر از گذشته به دیدار شوهرش بیاید. او حتی هدیه سال نوی ماندلا را به دست وینی می‌رساند. این کار موقعیت گیورگی را به خطر می‌اندازد، ولی عمیق شدن رشته دوستی این دو، باعث می‌شود آنها مثل دو برادر شوند. شخصیت بانفوذ و قدرتمند ماندلا تاثیر کامل خودش را بر زندگی و فلسفه گیورگی می‌گذارد و کل زندگی این جوان سفیدپوست تغییر می‌کند. برای گیورگی، دوستی او با ماندلا یادآور دوستی دوران کودکی‌اش با بافانا است و رهایی مردم آفریقای جنوبی از حکومت نژادپرستی، حکم یک پیروزی را دارد. بیل آگست در فیلم خود تنش و فضای بحرانی آفریقای جنوبی در دهه 90 میلادی را خیلی خوب در معرض دید تماشاچی قرار میدهد. بازی‌های فیلم جذاب و تماشایی هستند و لوکیشن‌های جزیره چشم‌نواز و زیبا به نظر می‌آیند. ماندلایی که در فیلم به نمایش گذاشته می‌شود، خیلی شبیه آن نلسون ماندلایی نیست که می‌شناسیم و تا به حال روی پرده سینما دیده‌ایم. نکته جالب قصه کتاب و فیلم در این است که ماندلا و تاریخ سیاسی آفریقای جنوبی را از منظر تازه‌ای به تصویر می‌کشد. فیلم سینمایی خداحافظ بوفانا ساعت 30/00 بامداد سه‌شنبه پخش خواهد شد.

کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها