شوخی با رادیو و...

در زندگی لحظاتی هست که هست‌

امروز تصمیم گرفتم هر 10 دقیقه یکبار پیچم را (همان پیچ رادیوی ماشین را) بچرخانم روی یک شبکه‌ای تا خدای نکرده از هیچ جا عقب نمانم. صبح اول صبحی اولین شبکه‌ای که انتخاب کردم رادیو جوان بود. تا ماشین را استارت بزنم یک کمی از این موسیقی‌های انرژی‌زای شبکه استفاده کنم اما دریغ و افسوس که اگر ما شانس داشتیم صاحب همین پیکان جوانان گوجه‌ای نبودیم ! ازقرار معلوم گزارشگر شبکه جوان همان کله سحر رفته بود به پارک و از جوانان (شما بخوانید نوجوانان و کودکان) در باره «خصوصیات یک دوست خوب» می‌پرسید.
کد خبر: ۱۹۲۴۳۲

 به نظر شما دوست خوب چه دوستی است؟

به نام خداوند بخشنده مهربان و با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما و کلیه همکاران و با تشکر از برنامه جذاب، پرمحتوی و خوبتان. و با تشکر از کلیه دست‌اندرکاران این برنامه، من یکی از طرفداران برنامه شما هستم و همیشه و هر کجا که باشم، حتی جاهایی که رادیو نباشد، یا رادیو باشد برق نباشد،  برنامه تان را دنبال می‌کنم.

 خب عزیزم به نظر شما یک دوست خوب چه دوستی است؟

 آهان. من واقعا تشکر می‌کنم از این برنامه که سوالات خیلی پر محتوا و ارزنده و آموزنده‌ای هم دارد. کتاب!
 جان؟!

 کتاب دیگه.

 آهان منظورتان در جواب سوال بنده بود دیگه ! که دوست خوب چه دوستی است!

 البته جا دارد از شما مسوولان این برنامه.

 بی‌خیال داداش، ممنون از پاسخ خیلی خوبتان

همین جا برایم کافی بود که سریع شبکه را عوض کنم و بگذارم روی شبکه پیام؛ شبکه جماعت مسافرکش!
خانم مهربان شبکه: «مدرس از جنوب به شمال، مدرس از شمال به جنوب، مدرس از غرب به شرق و مدرس از شرق به غرب! همچنین تمام خیابان‌های منتهی به مقصد! دارای ترافیک سبک تا نیمه سنگین و در پاره‌ای از اوقات همراه با باران تابستانی و گرد و غبار می‌باشد!»

کم‌کم داشتیم بی‌خیال هر چی رادیو می‌شدیم که زدیم شبکه سراسری که ببینیم حداقل دنیا دست کیست.

آقای نسبتا بداخلاق: نامزد حزب سبز‌های کشور «تارتاروزا» به همراه نامزد حزب «راه راه‌های آبی» کشور بورکینافاسو در مورد چگونگی دفع زباله‌های حیوانی ناشی از دام‌های زیاد هر دو کشور در مرزهای مشترک خود به بحث و مناظره نشستند. این گفتگو‌ها که در پشت درهای بسته انجام شد بعد 25 سال بود که اتفاق می‌افتاد!

فهمیدیم که بالاخره دنیا دست کیست؟ انگار امروز را باید بی خیال می‌شدیم از شنفتن رادیو. البته آب که از سرمان گذشته بود و گفتیم بی‌خیال و زدیم شبکه گفتگو تا میزان فرهیختگی‌مان همین کله سحری بالا برود.

(البته این بحث رادیو گفتگو را کمی تا قسمتی نیمه کاره شنیدیم) مجری ریلکس و آرام و خواب‌آلود رادیو گفتگو به کارشناس تلفنی برنامه: « بنده به شخصه خیلی چیزها را به خیلی چیزهای دیگر ترجیح می‌دهم !» کارشناس تلفنی و عصبانی طرف بحث جناب مجری خواب آلود و ریلکس رادیو: « جناب آقای مجری! در زندگی لحظاتی هست که هست و هیچ کاری‌اش هم نمی‌شود کرد، بی خودی هم شلوغش نکن !»

خواب از سر ما پرید و رفتیم سراغ همان خط معروف خودمان: شوش  مولوی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها