شتر، گاو، پلنگ

ایستادن در برابر باد

«راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست/ آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست.» می‌دانم که دیر است و این مطلب وقتی چاپ می‌شود که حادثه مرگ بازیگر خوب و عاشق سینمای ما یعنی خسرو شکیبایی کمابیش از یاد رفته است، اما راستش نمی‌توانم از ناراحتی‌ام ننویسم. امیدوارم روحش شاد باشد و قرین رحمت حق.
کد خبر: ۱۹۱۸۴۷

خب، اگه بخواهیم مثل همیشه برویم سراغ نامه‌ها، باید بگویم ستون شترگاوپلنگ این هفته به م.م از شاهرود اختصاص دارد. البته او خواسته که محتوای نامه‌اش فاش نشود و من هم این کار را نمی‌کنم، اما این شرط، جواب‌دادن به این نامه را کمی دشوار می‌کند. به هرحال من سعی خودم را می‌کنم:

دوست خوبم م.م از شاهرود. مشکلی که تو در نامه‌ات به آن اشاره کرده‌ای مشکل حادی نیست. همه آدم‌ها وقتی یک رابطه را ایجاد می‌کنند، ممکن است در اواسط آن رابطه به این نتیجه برسند که ادامه دادنش درست نیست.

می‌دانم که دلایل تو منطقی هستند، ولی از این که این دلایل فقط تو را قانع می‌کنند و او را نه، نباید تعجب کنی. چون او در شرایطی نیست که بتواند با عقل و منطق به شرایط نگاه کند و در موردش تصمیم بگیرد.

تو باید به او زمان بدهی که بتواند یا تو را ببخشد یا فراموشت کند. این تنها راهی است که به نظر من می‌رسد. شاید همان‌طور که خودت گفته‌ای چند سال بعد او از تو به خاطر این که چنین تصمیمی گرفته‌ای تشکر هم بکند، ولی همان طور که گفتم انتظار نداشته باش الان چنین تشکری را از او بشنوی.

به هر حال قبول دارم که شرایط سختی است و تحملش کمی دشوار است، اما دوست خوبم چاره‌ای نیست. اگر تو فکر می‌کنی تصمیم درستی گرفته‌ای و این برای آینده هر دوی شما بهتر است، آن را عملی کن و از قضاوت هیچ‌کس هم نترس. چون دیگران نمی‌توانند، به جای ما زندگی کنند و عقوبت کارهای اشتباه، را پس بدهند.

این که نوشته‌ای داری تلاش می‌کنی، برای خودت زندگی کنی کار بسیار درستی است، اما یادت باشد در این راه اطرافیان را نباید فراموش کرد. آنها هم بخشی از همین زندگی هستند.

آنها هم در شکل گرفتن این زندگی سهم داشته‌اند. به هرحال تصمیم دشواری گرفته‌ای و برآمدن از پس این شرایط کار هر کسی نیست، ولی با اراده‌ای که در لابه‌لای کلمات تو پنهان شده بود و من حس می‌کنم از آن بهره‌مند هستی، حتما از پس شرایط بر می‌آیی و آینده‌ای روشن برای خودت رقم می‌زنی.

خب، شترگاوپلنگ‌های تنهای دیار من، افسوس که فرصت برای گفتگو کم است و همیشه به قول قیصر امین‌پور «تا نگاه می‌کنی/ وقت رفتن است...» اما با این همه ما که دلمان به همین ستون تنگ و باریک خوش است و آن را غنیمتی می‌دانیم.

امیدوارم شما هم همچنان این صفحه و نسل سوم را سنگ صبور و دوست خود و ما را قابل بدانید تا حرف‌های نگفتنی‌تان را برایمان واگویه کنید.

تا هفته بعد خوش باشید و شادمانه لحظات را سپری کنید. درود و بدرود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها