در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کافی است هر کدام از تیمها دو سه هفته آغاز لیگ، تیمشان ببازد، بعد از آن خودشان میدانند که جایگزینشان میثاقیان است. اول او را به عنوان چهره هفته انتخاب کردیم، اما وقتی یک سری به سایتش زدیم، دیدیم حرفهای جالبتری هم داشته است و ما نخوانده بودیم.
راحت صحبت میکند. شاید باورش سخت باشد که در فوتبال بتوانی کسی را پیدا کنی که یک برد یا نتیجهگیری یک فصل را مصادره به خودش نکند. با اکبر میثاقیان میتوانی راحت در مورد وضع مالیاش، پولهایی که گرفته یا ولخرجیاش صحبت کنی ؛ بدون اینکه وسط صحبت، آمپرش بالا برود. حتی میتوانی از نحوه آشنایی با همسرش بپرسی و او هنوز پس از سالها با هیجان و خنده تمام ماجرا را برایت تعریف میکند. میتوانی بگویی «تو اصلا شمالی هستی ولی چرا اینقدر به مشهد چسبیدهای؟» و به راحتی پاسخ بدهد: «زن آدم هر جایی که باشه، خود آدم، همون جایی میشه!».
اینها مشخصات اکبر میثاقیان است، مردی که با وجود رفتنش از ابومسلم، هنوز پرطرفدارترین فرد ابومسلمی لقب میگیرد.
اگر بخواهیم کمی به عقب برگردیم (البته کمی که نه، سالها) ردپای اکبر میثاقان را میشود در خانهای در گنبد کاووس پیدا کرد. او در همانجا به دنیا آمد و تا 16 سالگی، همانجا ماند. خانوادهاش جزو ترکمنهای گنبد نبودند، پس از پرورش اسب خبری نبود. از همان اول که فوتبال بازی کرده دفاع بوده و عضو تیم استان مازندران. در 16سالگی، پرویز ابوطالب بازی او را میبیند و بعد از یک بازی به او میگوید: «مییای تهران تیم من؛ دیهیم؟».
اکبر هم از خدا خواسته، بند و بساط را جمع میکند و راه میافتد به سمت تهران «خب آن زمان لیگ باشگاهی کشوری نبود. مطرحترین لیگ، لیگ تهران بود. من هم دوست داشتم توی تهرون بازی کنم». اکبر میثاقیان تا سال 1350 در دیهیم بود. سال 1350 به استخدام شرکت «بوتان گاز» درآمد و لاجرم به تیم بوتان پیوست. 2 سال بعد توسط حشمت مهاجرانی به اردوی تیم ملی فراخوانده شد. در جمع دعوت شدگان، از بدشانسی اکبر، دفاع زیاد بود، پس او خط خورد، اما این دعوت شدن برای او حکم مهر سند زندگی را داشت؛ «بعد از خط خوردنم، آقای مهاجرانی بهم گفت میری مشهد، تیم ابومسلم».
نتیجه این مکالمه این شد که اکبر سال 1352 شال و کلاه کرد و رفت مشهد. لیگ تخت جمشید راه افتاده بود و ابومسلم در لیگ حضور داشت. حضور او در مشهد 3 سال طول کشید. آن زمان مربی ابومسلم یک خارجی به نام «استفان استان گلاسکو» بود. او به اکبر میثاقیان اعتقاد خاصی داشت، به همین دلیل هم وقتی مسیحنیا (کاپیتان تیم) پایش شکست، بازوبند را به اکبر 20 ساله سپرد. 3 سال بعد (یعنی در سال 1355) بهمن صالحنیا که میدانست اکبر میثاقیان باید خدمت سربازی را سپری کند، از انزلی به مشهد رفت و توانست رضایت مدافع ابومسلم را جلب کند که به جای سایر تیمهای نظامی، ملوان را انتخاب کند؛ «خب من شمالی بودم و به نوعی هم ملوان را دوست داشتم». او 2 فصل پیاپی در ملوان بازی کرد و با پایان دوره خدمتش به تهران رفت. سفر او به تهران با انقلاب اسلامی در سال 1357 مصادف شد. در سالهای رکود فوتبال تنها لیگی که نسبتا به طور منظم برگزار میشد، لیگ تهران بود. از این رو اکبر میثاقیان تصمیم گرفت در تهران بماند. منصور پورحیدری او را از قبل میشناخت. بازیکنی بود که اتفاقا 7 6 بازی ملی هم در کارنامهاش ثبت شده بود. یک روز اکبر را دعوت کرد و به او گفت: «حاضری بیای استقلال؟» و او گفت: «آره! فکر میکنم تنها تیمی که میتونه قهرمان بشه استقلاله!» این گونه شد که اکبر میثاقیان پیراهن آبی استقلال را به مدت 3 سال به تن کرد.
تا سال 1370 یعنی 37 سالگی برای ابومسلم بازی میکرد و بعد کفشهایش را برای همیشه آویخت و از فوتبال خداحافظی کرد. اکبر میثاقیان تا سال 1373 برخی دورههای مربیگری را گذراند و در این سال به عنوان کمکمربی، دوره جدید فعالیتش را در ابومسلم آغاز کرد و یک سال بعد سرمربیگری سیاهجامگان مشهد را بر عهده گرفت؛ «من رهبری و هدایت را دوست داشتم. در خودم میدیدم که مربی شوم. به نظر من مربیگری ذاتی است، همان طور که فرشاد، ذاتا گلزن بود. خب میدانم که مطالعه و دیدن و علم هم خیلی روی مربیگری تاثیر دارد».
او با پیگیریاش مدرک A مربیگری را دریافت کرد، اما به این مدرک اکتفا نکرده؛ «شاید هیچ کس به اندازه من در مورد این کار مطالعه نکند. منابع خارجی را میگیرم به عروسم که مترجم زبانه، میدم. اون ترجمه میکنه و من میخونم. فیلم هم که تا دلتون بخواد میبینم. من هر کلاس مربیگری که گذاشتن، رفتم. دوستام از آلمان و انگلیس همیشه فیلم بازی و تمرین تیمهای بزرگ رو میفرستن و من تمامشون رو تک به تک با دقت بررسی میکنم».
سال 1378 پس از اختلاف با مدیران باشگاه، ابومسلم را ترک کرد و به پیام مشهد پیوست. شموشک، تیم بعدی اکبر میثاقیان بود. او به نوشهر رفت و 2 سال پیاپی هدایت این تیم را بر عهده گرفت؛ «من از حضور مهندس درویش لذت میبردم. آدم به این علاقهمندی من ندیده بودم. در هر دوره بجز بزرگسالان، 2 تیم درست کرده بود». او توانست شموشک را به لیگ برتر هدایت کند و سپس دوباره به مشهد بازگشت؛ «نمیشد؛ زن و بچهام تو مشهد بودن. خانمم معلم بود و نتونست باهام بیاد نوشهر. منم سختم بود. آن زمان سردار ملاحی مدیرعامل باشگاه بود» پیش از آن که میثاقیان عزم ولایت کند، فرهاد کاظمی، فیروز کریمی و محمود یاوری هدایت ابومسلم را بر عهده داشتند. نفر آخر فیروز کریمی بود. او پیش از رفتن از مشهد به مسوولان تیم گفته بود: «پیشنهاد میکنم که اکبر رو بیارین؛ اون بهتر از همهاس. فکر میکنم این تیم مال اکبره».
از طرف دیگر اکبر میثاقیان که دیگر نمیتوانست دوری ابومسلم را تحمل کند، به سردار ملاحی پیغام فرستاد که «میخوام برگردم؛ البته اگه شما بخواین!». سردار هم از موقعیت استفاده کرد و برگههای قرارداد را جلوی میثاقیان گذاشت.
پس از آن ابومسلم روند رو به رشد را در پی گرفت. رابطه مناسب میثاقیان ملاحی اگرچه در برخی موارد به تاریکی شب هم میرسید، اما خیلی طول نمیکشید که صبح شود؛ مثل باخت 2 -3 ابومسلم به استقلال در مشهد؛ آن هم در دقایق پایانی بازی؛ «صفر 2 جلو بودیم. آخر بازی همه چیز بر عکس شد و ما 3 گل خوردیم.
سردار اومد تو رختکن، تند صحبت کرد. حتی توی مصاحبهاش گفت، اما بعدش همه چی حل شد. خب منم آدمی نبودم که به همین راحتی ابومسلم را ول کنم. تازه کجا میرفتم؟ تیم مال خودمه. تو همین رابطه دوستانه بود که جباری، بادامکی و تیموریان و خیلیهای دیگه کشف شدن. آدم که نمیتونه به خاطر یه حرف، همه چی رو بذاره بره».
در این میان پیشنهاد اغواکننده مس کرمان هم نتوانست میثاقیان را از مشهد جدا کند؛ «پیشنهاد اونا 2 برابر پولی بود که از ابومسلم میگرفتم. هر کاری کردم که دلم راضی شه، نشد که نشد. از یه طرفی پول خوبی میدادن و از طرف دیگه نمیتونستم از ابومسلم و مشهد جدا شم. منتظر یه بهونه بودم که سردار داد دستم؛ خب اون گفت نرو، منم از خدا خواسته، بیخیال شدم».
نتیجهاش کسب عنوان پنجمی در لیگ برتر و انتخاب به عنوان بهترین تیم شهرستانی بود، اما تغییرات مدیریتی باشگاه در ابتدای فصل و آمدن ناصر شفق به جای سردار ملاحی و سپس حضور خداداد عزیزی در مشهد که به دلیل بیماری پدرش در مشهد سکنی گزیده بود در راس سازمان فوتبال ابومسلم، اگرچه خوشیمن نمینمود، اما میثاقیان بد به دل راه نداد و فصل را با تیم مدیریتی جدید آغاز کرد. با وجود این اختلافها خیلی زود سر باز کرد.
آنچه میشد از ترکیب ناهمگون عزیزی میثاقیان فهمید، این بود که آخر و عاقبت خوبی متصور نیست. آنچه دیگران در ستارهها میجستند، خیلی زود تعبیر شد؛ درست پس از بازی اول ابومسلم در لیگ برتر، میثاقیان استعفا داد و بلافاصله ارتباطش را با تیم و باشگاه ابومسلم قطع کرد. درباره آنچه پیش آمده، نمیتوان چیزی از میثاقیان پرسید: «نه! این سوال را جواب نمیدم. در مورد چیزای دیگه بپرس، در خدمتم. آقای شفق و عزیزی را هم دوست دارم. امیدوارم هر طوری شده، بچهها و ایشان نتیجه بگیرن». بعد از آن به راهآهن رفت و توانست این تیم را در لیگ نگه دارد، اما او دوباره به مشهد بازگشته بود که این بار هم دلیل دیگری باعث دور ماندن او از لیگ شد.
حاشیههای یک مرد جذاب
سبک بازی تیمهای او آنقدر دفاعی و کسلکننده هست که بدون استثنا وقتی از تیمی پیش میافتد تماشاگران شعار میدهند «اکبر ضدفوتبال» و البته او هم آنقدر بیخیال هست که ککش نگزد و دوباره به همان نوع فوتبالش ادامه دهد.
دست بزن اکبر میثاقیان هم خوب است. اگر یادتان باشد دوربین شبکه 3 در یکی از بازیهای راهآهن صحنهای را شکار کرد که میثاقیان داشت بازیکنش را با لگد و کتک نقد میکرد. یک نقد سازنده!
قبل از این که علی علیزاده با پرتاب اوت دستیهای بلندش معروف شود «این اکبر میثاقیان بوده است که پرتابهای اوتش زبانزد بوده تا جایی که خیلیها هم به او میگفتند: اکبر اوتی».
از همه این حرفها گذشته او تنها کسی است که با هر تیمی گربه سیاه پرسپولیس بوده است. چه زمانی که پرسپولس در دوران خوبی نبود و چه وقتهایی که مثل فصل اخیر قهرمان جام شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: