«خودم» با هزاران ضربدر

کد خبر: ۱۹۱۶۹۹

بعد صفحه جدیدی باز کرد و نوشت: راننده جوان ماشین‌ سواری سفید و زیر لب گفت: از تو هم متنفرم به‌‌خاطر این‌که عمدا رفتی روی چاله که منو خیس کنی.

دفترش را بست و به لباسش که خیس و گلی بود نگاه کرد. بلند شد. ژاکتش را درآورد و روی تنها مبل رنگ و رو‌رفته اتاق انداخت.

پنجره را باز کرد و سرش را بیرون برد. از طبقه پایین بوی غذای سوخته پیچید توی دماغش. به خانه روبه‌رو با پنجره‌های بسته و پرده‌های عمودی کشیده شده خیره ماند.

برگشت. دفترش را باز کرد و جلوی اسم «مهتاب دختر همسایه روبه‌رو» سه تا ضربدر زد و با خود گفت: متنفرم ازت مهتاب، از تو و او پسره دیلاق‌
و درست زیر اسم مهتاب جلوی نام پسره دیلاق هم ضربدر زد. دفترش را بست و توی کشو انداخت.

پاهایش را روی میز گذاشت و کمی به عقب خم شد. پرنده‌ای آمد و نشست رو رف پنجره. نوکش را چند بار به سکوی سیمانی کشید و صدا درآورد.

پاهایش را از روی میز برداشت. صندلی را چرخاند. بلند شد و آرام به‌طرف پنجره رفت. پرنده لحظه‌ای بی‌حرکت ماند و بعد پرید و به آسمان رفت. همان‌جا وسط اتاق ایستاد. دست‌هایش را به کمر زد و به جای خالی پرنده نگاه کرد.
برگشت پشت میز. دفترش را برداشت، اسم «خودم» را پیدا کرد و جلوی آن، کنار ضربدرهای بی‌شمار دیگر ضربدر جدیدی اضافه کرد و گفت:‌ازت متنفرم، به‌‌خاطر پرنده، به خاطر مهتاب، بخاطر اجاره ...

مهیندخت حسنی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها