علی درویش‌

دوباره باید شد

کد خبر: ۱۹۱۶۸۳

 چون ملتفت موانع «پیش‌رو بود»... «پیشرو بود».

سخنی برای «گوش‌کردن» داشته باش، نه «گوش کر» کردن...!

«میانه‌ات» با «میانه‌روی» چطور است؟...

اگر «لنگ» نباشد... دنیا «تنگ» نباشد...

آدم بی‌چاره‌ای است، چون «چاله‌ و چاره» را «بیرون از خود» جستجو می‌کرد...

وقتی «شور» و شوق نباشد... زندگی «بی‌نمک» می‌شود!‌

«نگرانی»... باعث «آلایندگی» روان می‌شود.

با مسائل فرزندمان «نوجوانمردانه»برخورد کنیم...

همین‌قدر که «قدر خود» را بدانی ... «قدرتمندی».

یکدیگر را «نیاز داریم»... یکدیگر را «نیازاریم».

«اعتماد به نفس» ... باعث «اعتماد به نقش» در زندگی است.

«ناخواسته»... در «مسابقه دوندگی» شرکت داریم!‌

در عصبانیت، «زبان را در دهان» و «دست‌ها را در جیب» زندانی کن...

«افراد بیکار» همانند «افراد بیمار» احتیاج به عیادت دارند...!

مرگ یعنی «نفس آخر»... تا «آخرین نفس» زندگی باید کرد...

در«لحظه زندگی» کن... و به «لحظه زندگی» بده...

«خوب زندگی کردی»... یا «زندگی خوبی داشتی»؟!

با «آتش خشم» چه «آشی برای خود» پخته‌ایم!؟

«چشم بسته» ... «عیب جویی می‌کنیم »!

وقتی «پرنده‌ای آزاد» می‌کنم ... «به‌خودمی‌بالم».

«احتیاط کن»، زبان... «وسیله نقلیه» است!‌

لبخند...‌«حرف ندارد» ولی همه را «به‌طرف خود می‌خواند».

وقتی در آینه، با «خود مواجه شد» ... به «خود مراجعه کرد»!

«عشق» ... «دلایل دل» را می‌فهمد.

برخی، با یک «احسن» ... «احمق» می‌شوند!‌

از اشتباهات ... «استقبال» نکنیم... «استفاده» کنیم.

«مرگ»... احتیاج به «یک عمر جان کندن» دارد!‌

«عرق ریختن» ... به‌ خاطر « نریختن عرق» شرمندگی است.

«ترازوی» عقل ... «تو را، زورمند» می‌کند.

با رفتار «نابالغ» ... چه کسی «نابغه» شد؟!

خدایی را می‌خوانم که به اندازه یک «صدا زدن» با او «فاصله دارم»... .

اشتباه ... موفقیت را، دچار «آفت تعویق» می‌کند.

کارهای بد دیگران را به حساب این که «نقش منفی» خود را «خوب بازی» کرده‌اند، بگذار ...!

با «خوشرویی» ... «روی خوش» را ببین.

سعی کن به «کره عقل» ... راه یابی.

«شنونده خوب» ... «گوشی دستشه».

«زبان سکوت» ... در «گذر زمان» تغییر نمی‌کند.

از بدی دیگران، «متاثر» شویم یا «متنفر» ...؟

«احساس می‌کنم» عقل چیز خوبی است و گاهی «فکر می‌کنم» احساس ...!

برای قضاوت ... با «چشم مشاهده کن» با «گوش مشاوره».

در مسیر زندگی ... «ناچار» «آچار تدبیر» را همراه دارم... .

«قوی‌ترین مردان»، تدبیر را بر احساس، «غالب کرده‌اند» ... .

قبل از این که بگویند: «نمی‌داند چه می‌گوید»، آنچه «نمی‌دانی نگو» ... .

کودکی که «دست‌آموز» باشد، چگونه می‌تواند «درس‌آموز» باشد؟!

سهم ما هر آنچه «لیاقتش» را داریم است ... نه آنچه «آرزویش» را داریم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها