در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سلام.سلام. سلامتی، برنامهای است که به تازگی از شبکه سلامت پخش میشود و شامل آیتمهای شاد و آموزنده در قالب پیامهای بهداشتی و اجتماعی است.
روز گزارش از هماهنگی تولید رادیو سلامت شماره استودیوی ضبط برنامه را پرسیدم: استودیوی شماره 10 البته سوال لازم نبود چون وقتی قدم به محوطه استودیوها گذاشتم صدای شاد موسیقی کودکانه توجه هر کس را به خود جلب میکرد. وارد واحد استودیو 10 شدم خانم ذباح سردبیر برنامه به همراه خانم زهره سرمعلیپور و صدابرادر خانم افسانه نصوحی مشغول ضبط برنامه بودند.
دو پسر بچه 11 و 12 ساله به نامهای عرفان حسینیواحد و امیرحسین حسینیواحد و یک دختر بچه به نام زهرا نظری در استودیو مشغول تمرین شعرهای خود بودند. خانم ذباح با لبخند به آنها اشاره کرد و گفت اینها میهمانان برنامه هستند و قرار است در برنامه شرکت کنند.
مشارکت دادن کودکان در برنامه گروه سنیشان بسیار خردمندانه است که خانم ذباح این را بخوبی درک کرده است. یونیسف روز 9 دسامبر هر سال را به نام روز رسانه در دست کودکان نامگذاری و مسابقهای طراحی کرده است. آثار ساخته شده با این موضوع را به منظور ترغیب کودکان و نوجوانان برای شرکت در ساخت برنامههای رسانهای در سرتاسر سال، داوران نه تنها به کیفیت اثر برگزیده بلکه به تعهد تهیهکنندگان برای مشارکت دادن کودکان و نوجوانان در برنامهسازی در طول سال اهمیت میدهند.
در این هنگام در باز شد و دختربچهای 6،5 ساله به نام سیده هلیا میرسعیدی به همراه مادرش وارد شد. دختر بچهای معصوم و آرام با پیراهن بنفش. سردبیر و تهیهکنده با چهرهای باز و خندان به او خوشآمد گفتند و به اقتضای سنش با او بیشتر از بچههای دیگر صحبت کردند.
بچههای بزرگتر میتوانستند داخل استودیوی ضبط سرک بکشند و مجریها را نگاه کنند اما هلیا که قدش نمیرسید گوشهای آرام ایستاده بود. خانم ذباح یک صندلی آورد و هلیا را روی آن گذاشت تا او هم بتواند مجریها را نگاه کند و اعتمادش به عوامل جلب شود.
برنامه از آیتمهای مختلفی تشکیل شده که یکی از آنها پیامهای بهداشتی است. سردبیر برنامه معتقد است که کودکان برنامههای بهداشتی و پیامهای آنها را سریعتر میپذیرند.
کودکان و نوجوانان همواره به عنوان مخاطبان خاص رسانه معرفی میشوند؛ درست به این دلیل که
اثر پذیرترین مخاطبان رسانهها هستند. گروهی از صاحبنظران بر این باورند که تفاوت کودکان و بزرگسالان در ارتباط با رسانه در این است که بزرگسالان در مقابل آن وسیلهای دفاعی دارند که کودک فاقد آن است و در نتیجه قربانی بالقوه رسانه محسوب میشوند. پس باید در دادن پیام بسیار خردمندانه عمل کرد. اشتیاق برای فراگیری و به عبارتی آمادگی برای فراگیری و کنجکاوی دلایل دیگری است برای آن که کودک را اثر پذیرترین مخاطب تلقی کنیم.
در طول برنامه بچهها مدام مشتاقانه به سردبیر نگاه میکردند، استودیو بسیار شلوغ است. بچهها به همهمه افتادند و غیر از هلیا همه سر و صدا میکردند. خانم سرمعلی مجری برنامه میگوید بچهها ساکت. ولی مگر میشود با موسیقیهای شادی که خانم سرمعلی به کار میبرد بچهها ساکت بمانند.
عرفان و امیر حسین به همراه زهرا وارد استودیو میشوند و خیلی سریع پشت میکروفون قرار میگیرند هلیا کوچولو بغض کرده و نمیخواهد وارد استودیو شود. مانتوی مامانش را گرفته و میگوید نمیرم نمیرم. مامانش بوسش کرد و گفت کاری نمیکنی فقط شعر میخونی همون طور که همیشه برای من میخونی. خانم ذباح سردبیر مثل همیشه مهربان و خندهرو جلو میآید و با او صحبت میکند: هلیا چه رنگی دوست داری؟ چه غذایی دوست داری؟ میخواهی بروی داخل فقط نگاه کنی؟ هیچ کار نکن فقط با مامانت برو تو ببین بچهها چه کار میکنند.
یکی از آیتمهای برنامه حرفهای خودمونی بچههاست که از قبل توسط گزارشگر ضبط شده و چقدر این صبحتها شیرینه!! و چقدر صادقانه درباره علاقهشان، غذاهایی که دوست دارند یا ندارند، جایی که دوست دارند بروند یا نروند، درباره مسواک کردن، احساسشان درباره پدر و مادرشان.
عکاس هم از راه میرسد و عکس میگیرد.
نوبت به بچهها رسیده: عرفان یک شعر درباره پیامبر و همسفرانش میخواند که چگونه رعایت حال هم را میکنند و امیرحسین یک شعر درباره حلزون و بهار میخواند و چقدر زیبا!
زهرا کوچولو درباره پدربزرگش میخواند: آنقدر تند تند میخواند که نتوانستم آن را درست یادداشت کنم. هلیا هم کمکم مشتاق شده. تدبیر خانم ذباح جواب میدهد!
به مامانش نگاه میکند و با خنده میخواند: مامان مامان مامان زیبا دوست دارم قد یک دنیا... مامانش که از استودیو بیرون میآید توضیح میدهد که این شعر را هلیا به مناسبت روز مادر از مهد کودک یاد گرفته و در روز مادر همراه با کارت تبریکی که خودش نقاشی کرده برایم هدیه کرد.
آیتم بعدی درباره آرزوهای قشنگ است. زهرا کوچولو میگوید: آرزو دارم درسهایم را خوب بخوانم و پدر و مادرم سالم باشند. عرفان میگوید: من آرزو دارم دوچرخه داشته باشم و امیرحسین میگوید: من آرزو دارم همه سلامت باشند و همه بچهها با هم میگویند که دوست دارند بروند سفر. از آیتمهای دیگر میتوان به سرودن شعر، ماجراهای عجیب، واقعی، بامزه، پیامهای بهداشتی و... اشاره کرد.
برنامه رو به اتمامه هلیا کوچولو که کمتر صحبت کرده حالا شروع کرده به خواندن دعای امام زمان (عج) و سوره مبارکه والعصر، بسیار شمرده و بدون غلط.
با شروع موسیقی پایان برنامه اعلام میشود و وقت رفتن است.
بیرون آمدن بچهها از استودیو به معنای تمام شدن این برنامه است نه برنامه خردسال. برنامه خردسالان همیشه ادامه دارد. خردسالان به سرعت بزرگ میشوند و جای خود را به کودکان کمسن و سالتر میدهند. با توجه به همین نکته است که گفتهاند: ساخت برنامههای کودک، اساسا از نظر اقتصادی در طول زمان بصرفه است. مخصوصا برنامههایی که هم جنبه سرگرمی دارد و هم جنبه آموزشی، چراکه کودکان همیشه هستند و این برنامهها همیشه قابل مصرف است. حالا عرفان، امیرحسین، زهرا و هلیا طعم برنامهسازی را چشیدهاند و میدانند یک برنامه چقدر فرصت و زحمت میبرد و در عین حال چقدر لذتبخشه. مخصوصا هلیا که قبل از ورود به استودیوی ضبط بغض کرده و گریه میکرد که نمیخواهد حرف بزند ولی حالا چادر سردبیر را گرفته و میگوید: خاله بازم بیام، خاله بازم بیام.
مژگان جعفرقلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: