به عنوان مثال تمرکز برنامه ترکیبی کودک بر پویانمایی کارتونی و عروسکی است و بخشهای اجرایی بین برنامهها فرع محسوب میشوند اگرچه در نمونههای موفقی مثل «کلاه قرمزی و آقای مجری» و «عموپورنگ و امیرمحمد» جذابیت این بخشهای فرعی گاه بیشتر از بخشهای اصلی شده است. تکیه برنامههای صبحگاهی بر گزارش و مصاحبه است و برنامههای خانواده عمدتا دعوت از کارشناسان در زمینههای مختلف را محور کار خود قرار دادهاند. بخش دیگر، برنامههای شبانگاهی است که از نمونههای قبلی آن شب شیشهای و کولهپشتی را میتوان نام برد و نمونه فعلی آن دو قدم مانده به صبح است. برنامههای ترکیبی اگرچه بعضا ضبط شده هستند اما پخش مستقیم یا زنده نقش بسزایی در موفقیت آنها ایفا میکند. برنامههای ورزشی و مناسبتی هم نمونههای دیگر ترکیبی تلویزیون هستند. حجم وسیع این گونه خاص از برنامهسازی در سیما چهبسا به خاطر اختصاص آن به تلویزیون باشد. این ویژگی ناچیزی نیست. مجموعه داستانی (سریال)، تلهفیلم و مستند، رقیب سرسختی به نام سینما دارند و هنوز نتوانستهاند در عمق تاثیرگذاری بر آن پیروز شوند و تنها برگ برندهشان گستردگی مخاطب است.
برنامه ترکیبی اما این گونه نیست. اختصاص به تلویزیون دارد و بیرقیب بودنش اگرچه از بسیاری جهات به سودش تمام شده اما در مواردی هم به آن صدمه وارد کرده است. در نقد و تحلیل برنامههای نمایشی و مستند تلویزیون، سینما خواه ناخواه دخالت دارد و نقش ایفا میکند. سازندگان این آثار میبایست یا به وجوه تمایز سینما و تلویزیون متوسل شوند و برای موفقیت، بر این المانها تکیه کنند و یا بتوانند در قدرت بیان و تاثیر دراماتیک تنه به تنه سینما بزنند و پیروز میدان باشند. نقل تکراری «محدودیت خلاقیت میآورد» اینجا هم مصداق پیدا میکند و اگرچه تولید و پخش آثار نمایشی و مستند نازل در سیما همچنان ادامه دارد اما از طرفی هم شاهد پخش نمونههای ماندگار و موفقی در این دو بخش بودهایم که خوشبختانه روندی رو به جلو دارد. بسیاری از کارگردانان ارزشمند سینما به تلویزیون رو آوردهاند و به ساخت سریال و تلهفیلم رغبت نشان دادهاند. اگر سینمای کشور حمایت بیشتری از آثار مستند به عمل میآورد به تبع، تولیدات مستند تلویزیون هم ارزش کیفی مضاعف مییافت. در حال حاضر رقیب مستندسازی در تلویزیون تنها مستندهای خارجی ارزشمندی است که در برنامه سینما 4 شاهد پخش بسیاری از آنها بودهایم.
بیرقیب بودن برنامههای ترکیبی موجب شده نمونههای ثابت آن سالها بدون تغییر کیفی ملموسی راکد باقی بماند و حتی بعضا دچار افت کیفی شود و تنها برخی نمونههای شبانگاهی و مناسبتی توانستهاند آنطور که باید از امکانات منحصر به فرد خود بهره ببرند. برنامههای کودک و نوجوان دیگر به آن جذابیت سالهای گذشته نیست. برنامههای خانواده بیشتر رویکرد آموزشی پیدا کردهاند و برنامههای صبحگاهی هم در نوسان کیفی هستند. اتفاقات مهم و ماندگار در برنامهسازی ترکیبی کم شدهاند و در حال حاضر به کمتر نمونههای موفقی مثل «نود» و «دو قدم مانده به صبح» میتوان امید داشت.
بداعت و نوآوری در برنامهسازی ترکیبی به فراموشی سپرده شده است. نرمشکنی یا ممنوع است و یا خودش به قانون تبدیل شده است. «یری وایس» سخنی درباره سینما دارد که میتوان آن را در مورد همه هنرها بخصوص تلویزیون قابل تسری دانست: «آقایان، قواعدی وجود ندارد، سینما یک هنر است. هر کس میتواند آن را بیاموزد، به شرط آنکه بداند چگونه.» این چگونگی همان اصلی است که مستلزم تامل فراوان است. وایس توضیحی درباره این چگونگی نمیدهد چرا که اگر بگوید، خودش قاعدهسازی نموده اما میداند که میتوان با ذوق و قریحه و شناخت به آن رسید. اختصاصی هم به افراد خاصی ندارد. همه میتوانند؛ اگر مدیوم بیانیشان را درست بشناسند و آنجا که باید به تجربههای پیشین عمل کنند و آنجا که نباید با جسارت آنها را زیر پا بگذارند. مشکل عدم شناخت است. به عنوان مثال سازنده برنامه کودک نمیداند کودک امروز چه نیازهایی دارد، چه تفاوتهایی با کودک دیروز دارد و کودک فردا چگونه باید باشد. نقش رسانه در الگوسازی و الگوشکنی را نمیداند و از همینرو آنجا که باید احتیاط کند اهمال میورزد و آنجا که به جسارت و شهامت و صراحت بیان نیاز است محتاطانه عمل میکند. منشا این عدم شناخت چیست؟ چرا در برنامههای نمایشی دستکم در نمونههای اخیر کمتر این اتفاق میافتد؟ و یا در برنامههای مستند غیرترکیبی؟ هنرجوی رشته کارگردانی تلویزیون عمده آنچه در دانشگاه میآموزد اصول کارگردانی سینماست و یا تاریخ تلویزیون و اصول فنی سویچ برنامه و زیباییشناسی نور و رنگ و تصویر و دیگر آگاهیهای نظری و یا عملی کم ارتباط با شناخت واقعی مخاطب و ارزشهای واقعی هنری تلویزیونی. وجوه تمایز سینما از تلویزیون و تفاوت مخاطب این دو در میان خیل آموزههای آکادمیک جایی ندارد. عمده برنامههای ترکیبی ماندگار سیما به مدد ذوق و قریحه غریزی افرادی ساخته شده که بیش از هر چیز به نیاز مخاطب فکر کردهاند و با هوشمندی و ذکاوت خود، ارزشهای بیانی مدیوم تلویزیون را هم به مرور در همین مسیر برآوردن نیاز مخاطب شناختهاند. آموزشهای آکادمیک قانون نیستند. تجربههایی هستند نیازمند کنار گذاشته شدن با تجربیات تازه. اما دریغ از تجربه تازهای که در حد آزمون و خطا باقی نماند و ثمربخش باشد و ماندگار.
برنامه ترکیبی بیرقیب است و همین، شناخت درست از چگونگی نیل به موفقیت در ساخت آن را مشکل ساخته است، نقد و تحلیل کمتری هم نسبت به آن صورت میگیرد، سازنده اثر کمتر در معرض قضاوت کارشناسی اهل فن قرار دارد و این تولیدات در مقایسه با آثار نمایشی کمتر جدی گرفته میشوند. همه اینها دست به دست هم میدهد تا بخشی از تولیدات سیما از ضعف ساختاری و محتوایی رنج ببرد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم