در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین دلیل برای حضور در سریال مرگ تدریجی یک رویا؟
نام جیرانی برایم کافی بود تا دوست داشته باشم در مرگ تدریجی یک رویا حضور داشته باشم پس از اینکه از طرف فریدون جیرانی به من پیشنهاد شد فیلمنامه را خواندم و بعد پذیرفتم که عهدهدار نقش ساناز باشم.
با پذیرفتن این نقش، چه چیزی را میخواستید ثابت کنید؛ تواناییهای خودتان را یا...؟
ببینید تا پیش از این نقش چهره من در تلویزیون با سریال نرگس ثبت شده بود. یک زن آرام و مهربان. در صورتی که ساناز دقیقا نقطه مقابل نرگس بود و از این نظر باعث میشد آن مهربانی و آرامیای که مخاطب از من در ذهن دارد بشکند، بنابراین میخواستم آن ذهنیت و کلیشه شدن را بشکنم. این مساله دغدغه اصلی من برای انتخاب چنین نقشی بود.
از شکستن و تغییر این ذهنیت، هراسی نداشتید؟
این بار با زنی مواجه بودم که خیلی با نرگس تفاوت داشت. قرار بود نقش یک زن الکلی را بازی کنم. فکر کردم باید خیلی جذاب باشد. همان طور که برای هر بازیگری جذاب است که نقشهای متفاوت را بازی کند. من از تئاتر آمدم.
تئاتر باعث شده بود که تواناییهایم را در نقشهای متفاوت بسنجم. نقش متفاوت و عجیبی به من پیشنهاد شده بود. در واقع این نقش، فرصت استثنایی برای من ایجاد میکرد، پس درنگ نکردم. ترس از انتخاب را با امید کم کردم.
امیدواری به چه چیزی؟
امیدواری به این که مخاطب به من حق بدهد اگر استعدادی دارم به واسطه آن بتوانم تجربههای متفاوتی کسب کنم؛ مثلا اگر زنی مهربان بودم و پذیرفته شدم، این بار نقش زنی نامتعادل را ایفا کنم و باز هم پذیرفته شوم.
چه مدت درگیر این کار بودید؟
حدود یک سال، از فروردین 86 تا فروردین 87.
به طور قطع حفظ کردن حس در طول یک سال کار آسانی نبوده است؟
بله، همینطور است. ضمن این که فریدون جیرانی (کارگردان) هم به هیچ عنوان از حساسیتشان پایین نمیآمدند و تکتک صحنه را همان طور که میخواستند میگرفتند، حتی اگر مجبور میشدند چندین بار، یک صحنه را تکرار کنند که از این نظر کار ما سختتر میشد. بههرحال نتیجه کار مطلوب شد.
ستاره اسکندری، ساناز را چگونه شناخت؟
ساناز یک نقش بود، اما نه یک نقش ساده او اصلا شخصیت ساده و دم دستیای نبود. باید او را میشناختم و بعد به او نزدیک میشدم.
خب، چطور به او نزدیک شدید؟
من همیشه ابتدا برای نقشهایم شناسنامه طراحی میکنم و بعد با توجه به آن تحقیقاتم را شروع میکنم، البته یک سری از نقشها نیاز چندانی به تحقیق ندارند، اما نمیشد از ساناز براحتی بگذرم و نیاز به تحقیق داشت.
برای نشان دادن روان پریشی و حالتهای عصبی ساناز، چه کارهایی انجام دادید؟
در این زمینه با روانشناسان زیادی صحبت کردم و مدتی هم رفتار زنهای الکلی را زیرنظر گرفتم. من این روش تحقیق را خیلی میپسندم و نتایج خوبی هم از این راه گرفتهام. من از این روش استفاده کردم تا موقعیت ساناز را بهتر بشناسم و درک کنم.
شما به واسطه نقش ساناز، بازی عصبیای را از خودتان نشان دادهاید. در این مورد توضیح دهید؟
بازی عصبی کردن تا حدودی آدم را عصبی میکند. به لحاظ روحی، روانی به من فشار زیادی آمده بود و آنقدر با نقش ساناز درگیر شده بودم که ناخواسته پرخاش میکردم و رفتار تندی داشتم. این نوع بازی کردن اصلا کار راحتی نیست و بازیگر را بسیار تحت فشار قرار میدهد.
چقدر به ساناز حق میدهید؟
به او حق میدهم. چون او درگیر شرایطی است که ناخواسته گرفتار آن شده است. ساناز اصلا منفی نیست او راهش را گم کرده است، برای همین هم دوست دارد زندگی مارال را به هم بریزد.
چقدر برای او دلسوزی کردید؟
آنقدر با ساناز درگیر شده بودم که هم پای او در طول کار گریه میکردم.
ساناز حالا دیگر تنها به مارال حس حسادت ندارد، بلکه دارد او را به سمت نقشههایش میکشاند. در واقع میخواهد مارال همان طور که او دوست دارد رفتار و زندگی کند. چرا؟
بله، این مساله کاملا محسوس و دقیقا هدفی است که ساناز از اینجا به بعد دارد. من فکر میکنم سرگشتگی ساناز باعث تمام این اتفاقات است. او از سرناکامی و بیچارگی با زندگی مارال بازی میکند.
یک ویژگی کارهای جیرانی ایجاد استرس و هیجان برای مخاطب است. این دلهره در بیشتر کارهای جیرانی وجود دارد. بخصوص در فیلم پارک وی. این حس را شما چقدر داشتید؟
کاملا آن را درک کردم و با شما هم موافق هستم. جیرانی علاقه خاصی به ایجاد هیجان و دلهره در کارهایش دارد.
فکر میکنم مونتاژ کار هم این مساله را تشدید کرده است؟
بله. چیدمان صحنهها به گونهای است که دلهره را با خود به همراه دارد. البته لازم است به این نکته اشاره کنم که پشت دوربین فضای آرامی داشتیم و این هیجان تنها مقابل دوربین وجود داشت.
این تضاد شما را به عنوان بازیگر آزار نمیداد؟
خیر. بعکس امتحان خوبی برایم بود.
از چه نظر؟
به لحاظ بازی تکنیکی. قرار گرفتن در این تضادها باعث شد به تکنیکهای تازهای در بازیگری برسم که بسیار برایم مفید بودند.
بازی در مقابل ناصر طهماسب که تجربه زیادی هم در زمینه بازیگری ندارد، چطور بود؟
بسیار تجربه خوبی بود. درست است که ایشان تجربه بازی به آن شکل ندارند؛ اما در عرصه دوبله یک پیشکسوت هستند ضمن این که اطلاعات خوبی هم در زمینه تئاتر و سینما داشتند و از طرفی من با کسی همبازی شدم که صدایش را بسیار شنیده بودم و بسیار دوست داشتم.
میتوان گفت بازی در این کار میتواند تولد دوبارهای برای شما باشد؟
شاید. بهتر است بگویید تولد یک تجربه تازه و از اینجا به بعد مسوولیت و حساسیت من برای انتخاب نقشهای دیگرم بیشتر خواهد شد.
بین ساناز و مارال تضاد زیادی وجود دارد. در واقع با یکدیگر قابل قیاس نیستند. فاصله این دوخواهر تا چه حد قابل باور است؟
درست است که ساناز و مارال با یکدیگر در تضاد هستند؛ اما این تضاد خیلی هم دور از ذهن نیست. ساناز یک زن عصبی است. بنابر این نمیتواند رفتاری عادی داشته باشد و مانند مارال رفتار کند.
دوست داشتید مخاطب با کدام وجه از شخصیت ساناز درگیر شود؟
دوست داشتم مخاطب ساناز را ببیند و موقعیت او را درک کند و پیش خود این فرض را نداشته باشد که او یک فرد غیرواقعی است. این مساله برایم مهم بود.
دغدغه امروز شما؟
بازیگری دغدغه همیشگی من بوده و هست. دلم میخواهد کار خوب انجام دهم. کاری که به یادگار بماند و ذهنها را با خود درگیر کند. در حال حاضر، فقط خودم را به این شکل تربیت میکنم که به تماشاگرم احترام بگذارم.
مونتاژ مرگ تدریجی یک رویا را دوست دارید؟
خیلی زیاد. به نظرم کار بسیار خلاقانهای در این مورد صورت گرفته است و یکی از امتیازهای این مجموعه محسوب میشود. به هر حال برای من همه چیز در این کار جذاب بود از فیلمنامه گرفته تا مونتاژ و کارگردانی.
کمی از این مجموعه فاصله بگیریم و به خود ستاره اسکندری بپردازیم. در حال حاضر چقدر بازی در تئاتر دغدغه شما است؟
بازی در تئاتر را همیشه دوست دارم چون تئاتر اصالت خاصی دارد. از طرفی واکنش مخاطبان تلویزیون هم برایم مهم است. بنابر این مایلم هر دو تجربه را در کنار هم داشته باشم.
خاصترین نقشی که تا به حال بازی کردهاید، از نگاه خودتان؟
لیلا در سریال داستان یک شهر و ساناز عظیمی.
بر بوم نقاشی زندگی شما چه چیزی نقش بسته است؟
رنگهای زیادی وجود دارد که هر کدام نشان از روزهای سپری شده عمرم دارند و البته تجربههای مختلف.
آوردن حساسیتهای سینما به تلویزیون
همکاری با جیرانی برای من یک اتفاق بسیار خوب بود. خیلیها از سینما به تلویزیون میآیند و این مدیوم را به هیچوجه جدی نمیگیرند و مخاطب تلویزیون برایشان آنقدر جدی نیست که از این جهت خلاقیت و حساسیت سازندگان سینمایی در تلویزیون به مراتب پایین میآید.
اما جیرانی همان حساسیتهای سینما را با خود به تلویزیون آورده بود و از هیچ پلانی به آسانی نمیگذشت.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: