خاطره

وقتی‌کلید پشت در می‌ماند

تصور این‌که یک کار معمولی و به قولی پیش‌پا افتاده، نتیجه‌ای به بار بیاورد که دور از انتظار باشد، واقعا برای من و خانواده‌ام غیرممکن بود. ماجرا برمی‌گردد به ماندن کلید پشت در آپارتمان، که از سهل‌انگاری من و یا بهتر بگویم از حواس‌پرتی من ناشی شد.
کد خبر: ۱۹۰۷۱۶

حدود یک‌سال پیش بعد از کار روزانه و آماده کردن غذای ظهر برای آ‌وردن دخترم از مدرسه آماده می‌شدم که احساس کردم، خیلی خسته‌ام، آن روز سرامیک‌های سفید خانه را تی کشیدم که همین کار خسته‌ام کرد ساعت را که نگاه کردم دیدم هنوز وقت دارم، روی کاناپه نشستم و به خودم گفتم به عادت همیشگی سرم را به پشتی مبل تکیه بدهم و چند دقیقه‌ای پلک رو هم بگذارم که خستگی‌ام برطرف شود. اما نمی‌دانم چطور شد که خوابم برد و با صدای زنگ تلفن پریدم، دیدم ای وای طفلک دخترم مریم، الان یک‌ربعه منتظر من است و تلفن تماس هم تلفن ناظم مدرسه بود که چرا تاخیر دارم و به دنبال دخترم نرفتم. سراسیمه سوئیچ ماشین را برداشتم و در را محکم پشت سرم کشیدم و آمدم گارد آهنی در آپارتمان را بکشم، یکهو متوجه شدم ای دل غافل کلید رمزدار، در قفل پشت در مانده است. وارفتم، ماندم چه کنم؟ چه خاکی به سرم کنم که در یک لحظه به خودم آمدم که فعلا بروم دنبال دخترم که بیش از این طفلک معصوم منتظر و نگران نماند.

خلاصه هرجوری بود خودم را به مریم رساندم که طفلکی بغض کرده بود و اصلا هم به توضیح من و ببخشید من توجهی نکرد و به قولی گفتنی رفت تو لک و وقتی هم بهش گفتم باید سر راه کلید ساز برداریم و با خودمان به خانه ببریم ، تنها جوابش سکوت بود.

چند دقیقه بعد جلو کلیدسازی محله، برای کلیدساز که مشغول کار بود ماجرا را تعریف کردم و از او خواستم همراه من بیاید و در خانه‌مان را باز کند. او جواب داد: می‌بینید که الان گرفتارم.

من گفتم: بالاخره ما پشت در ماندیم.

پس از سکوتی نسبتا طولانی از مغازه‌اش بیرون آمد و به جوان 26  25 ساله‌ای که با جوان دیگری در کنار یک موتورسیکلت مشغول حرف زدن بودند، گفت که جعبه ابزار بردارد و با من همراه شود تا قفل خانه‌مان را باز کند.

آن جوان که ظاهر مرتبی داشت با چهر‌ه‌ای رنگ پریده و سیگار به دست پشت سر ما راه افتاد و سوار ماشین شد.
بسیار مودب به نظر می‌رسید در طول مسیر سرش پایین بود و یک کلمه هم حرف نزد. وقتی رسیدیم، در چشم بهم زدنی در آپارتمان را باز کرد و بعد گفت: در این جور مواقع بهتر است یک کلید آپارتمان به دسته کلید سوئیچ اضافه کنید تا از این اتفاقات برایتان پیش نیاد.

جواب من مثبت بود و او قبول کرد که از روی کلید در آپارتمان یک کلید تهیه کند و خودش هم آن را بازگرداند. آنقدر رفتار محترمانه و مودبانه‌ای داشت که به چیزی شک نکردم. نیم‌ساعت بعد او با یک کلید اضافه برگشت و آن را تحویل داد.

بگذریم، چهار ماه، بعد بیشتر یا کمتر در یکی از همان روزهایی که دنبال دخترم به مدرسه رفتم. در بازگشت، احساس کردم یک چیز‌هایی در خانه جابه‌جا شده است،‌ اما این جابه‌جایی خیلی محسوس نبود که شک جدی کنم، به حساب حواس پرتی خودم گذاشتم، تا این‌که مدتی بعد حدودا 25  20 روز بعد قرار شد در مراسم نامزدی برادر شوهرم شرکت کنیم و به خانه پدر شوهرم برویم. آنجا بود که متوجه شدم، یک انگشتر، دو تا نیم و ربع سکه و دستبند طلای دخترم سرجایش نیست. خیلی ناراحت شدم، منعم نمی‌کردند در مراسم شرکت نمی‌کردم. همسرم که در جریان قرار گرفت فکری کرد و گفت: کار باید کار کلید‌ساز باشد.

من گفتم:‌ غیرممکنه، او بسیار آدم مودبی بود، به قیافه‌اش نمی‌‌خورد.

هنوز توضیح من تمام نشده بود که شوهرم از خانه بیرون رفت.

گفتم: کجا؟

گفت: پیش کلید‌ساز.

حدس شوهرم درست بود، کار،کار آن کلید‌ساز  جوان بود.

همان آدم مودب و حق‌ به‌جانب که طی یک هفته‌  ده روزی که سرپایی و موردی با کلید‌ساز محل همکاری می‌کرد، به دو خانه دیگر هم دستبرد زده بود.

ماجرا البته خیلی زود‌تر از اینها لو رفته بود و من بی‌خبر بودم و بنده خدا کلید‌ساز هم از ماجرا بی‌خبر بود. آن جوان کلید‌ساز ‌ج ‌ را دوست دیگری به کلید‌ساز محله ما معرفی کرده بود که معلوم شد، کلید‌ساز جوان اعتیاد داشته که کار قبلی‌اش را از دست داده است.

ما وقتی متوجه شدیم که کلید‌ساز جوان دستگیر شده و در حبس بود و با شکایت ما، پرونده‌ای روی دو پرونده دیگر او آمد. اما نتیجه برای ما فقط گرفتن مبلغی، حدود یک سوم ارزش اموال سرقت شده ما از پدر کلید‌ساز دزد بود که بار مجرمیت کلید‌ساز کم شود، ظاهرا او سابقه خلاف نداشته و آن سه مورد هم، اولین خلاف او بود. خلاصه کنم این ماجرا را تعریف کردم که شما خواننده گرامی جام‌جم حواستان جمع باشد که اگر یک‌روزی کلید پشت در ماند به سرنوشت من دچار نشوید.

سمیه .ر - تهران‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها