در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ساعت چند دقیقه از 11 شب 23 تیرماه گذشته بود که به یکی از کلانتریهای جنوب شهر تهران اطلاع داده شد، مرد جوانی بر اثر ضربات چاقو بشدت مجروح شده و جسم خونآلود توسط نگهبان پارک و به کمک دو نفر به بیمارستان انتقال داده شده است. ماموران کلانتری بلافاصله به بیمارستان مراجعه و قبل از این که از مرد مجروح بازجویی کنند، وی براثر شدت جراحات وارده جان میسپارد.
ماموران کلانتری جهت انجام تحقیقات به پارک میروند و بررسیهای همه جانبهای را آغاز میکنند اما به نتیجه مطلوبی نمیرسند. حادثه در مکانی خلوت از پارک رخ داده بود و در آن ساعت شب هیچ شاهدی وجود نداشت و یا اگر هم بوده از محل رفته بود. تنها نگهبان پارک اظهار داشت که ساعت حدود 11 شب وقتی در حال گشتزنی بودم، صدای آه و نالهای به گوشم رسید و وقتی به جستجو پرداختم با جسم خونآلود مرد جوان روبهرو شدم بعد هم با کمک دو نفر از همسایگان اطراف، او را به بیمارستان انتقال دادیم ضمن این که کلانتری را هم در جریان ماجرا گذاشتیم.
ماموران کلانتری سپس به تحقیق در مورد شناسایی هویت مقتول میپردازند و پس از بررسی، هویت او را به نام اسدالله 27 ساله شناسایی و خانوادهاش را در جریان ماجرا قرار میدهند و سپس پرونده را جهت تحقیقات بیشتر به اداره آگاهی ارجاع میدهند. با آمدن پرونده به اداره آگاهی، کارآگاهان شعبه جنایی تحقیقات خود را پیرامون قتل اسدالله آغاز میکنند.
کارآگاهان در اولین گام به تحقیق و بررسی در محل جنایت (پارک) میپردازند. نگهبان پارک و دو نفری که مجروح را به بیمارستان انتقال دادهاند تحت بازجویی قرار میدهند. همچنین از همسایگان اطراف تحقیقات گستردهای صورت میپذیرد، اما نتیجهای حاصل نمیگردد. هیچ کس در آن ساعت شب شاهد مورد حمله قرار گرفتن مرد جوان نبوده است.
در این میان کارآگاهان با این فرضیه که انگیزه قاتل از ارتکاب به جنایت با توجه به این که پول و وسایل همراه مقتول سرقت نشده بود، یک انتقام کور یا دشمنی بوده است، به تحقیق و بررسی پیرامون دوستان و رفقای او میپردازند. دهها نفر از رفقای او احضار و تحت بازجویی قرار میدهند، اما باز هم نتیجهای حاصل نمیگردد.
از آنجا که مقتول در یک چاپخانه کار میکرد و بنا به اظهارات کارگران چاپخانه، وی چندین بار با برادر چاپخانهدار درگیر شده بود، برادر صاحب چاپخانه به نام پرویز دستگیر و تحت بازجویی قرار میگیرد. وی سرسختانه منکر دخالت در قتل اسدالله شده و دلایل محکمی مبنی بر این که در شب حادثه در کرج بوده است، ارائه میکند.
کارآگاهان برای یافتن سرنخی از این جنایت هولناک این بار به سراغ خانواده مقتول میروند تا شاید از تحقیق و بازجویی از آنها سرنخی از این ماجرا به دست آورند و در این تحقیق و بررسیهاست که بالاخره سرنخی را به دست میآورند.
پدر و مادر داغدار اسدالله اعلام میکنند که پسرشان با هیچ کس خصومت نداشته و سرش به کار خودش گرم بوده است. آنها همچنین اظهار میدارند که درصدد بودند برای اسدالله زن بگیرند که این اتفاق افتاد.
اما اظهارات خواهر مقتول بحث جدیدی را در پرونده این جنایت میگشاید. وی به کارآگاهان میگوید: چند روز پیش برادرم دو کوچه بالاتر با جوانی به نام فریدون بشدت درگیر شد که درگیری آنها به زد و خورد انجامید و برادرم هم که از خود بیخود شده بود و از طرفی فریدون و رفقایش چند نفر بودند که برادرم را مورد ضرب و شتم قرار دادند او با چاقو فریدون را مجروح کرد که فریدون به بیمارستان انتقال و تحت مداوا قرار گرفت.
وی علت درگیری آنها را مزاحمت برای خودش ذکر کرد و افزود: فریدون از برادرم شکایت نکرد و گفت خودم حقم را میگیرم و همانطور که اسدالله این بلا را سرم آورد و تحقیرم کرد، جلوی همه تحقیرش میکنم و خلاصه او را تهدید کرد.
با اظهارات خواهر مقتول، کارآگاهان بلافاصله به سراغ فریدون رفته و او را دستگیر میکنند. فریدون در بازجویی از قتل اسدالله اظهار بیاطلاعی میکند و میگوید:
درست است که او ناجوانمردانه و با چاقو به من حمله کرد و باعث شد تا چند روزی در بیمارستان بستری شوم، اما من کاری به کار او نداشتم و در تمام این مدت هم یا در خانه بودم و یا مغازه دوستانم.
فریدون درخصوص این که اسدالله را تهدید به انتقام کرده است، اظهار کرد: من از روی عصبانیت این کار را کردم، ولی هیچ آسیبی به او نرساندم و هیچ دخالتی هم در مرگ او نداشتم.
وی همچنین عنوان میکند که در شب حادثه مهمان بوده و چندین شاهد هم برای تایید اظهارات معرفی میکند، کارآگاهان که در تحقیقات خود درمییابند فریدون دخالتی در قتل اسدالله نداشته است او را رها میکنند، اما با توجه به نحوه ارتکاب جنایت، انگیزه قاتل و این موضوع که مقتول با دعوت قبلی به پارک رفته و در آن محل خلوت احتمالا منتظر بوده است و از طرفی فریدون که هیچ شکایتی نکرده و بنا به اظهارات شاهدان تهدید به انتقام گرفته است به تحقیق پیرامون او و رفقایش میپردازند تا این که پای برادر او به نام فرامرز به میان کشیده میشود.
کارآگاهان در تحقیقات خود متوجه میشوند، فریدون برادری به نام فرامرز دارد که او یک جوان عصبی و تندمزاج بوده که بعد از حادثه درگیری برادرش به سراغ اسدالله رفته تا به قول خودش انتقام برادرش را بگیرد که موفق به پیدا کردن او نشده است. کارآگاهان بلافاصله فرامرز را تحت تعقیب قرار میدهند، آنها بعد از پرس و جو متوجه میشوند که وی از روزی که اسدالله مورد حمله قرار گرفته و به قتل رسیده است به طور ناگهانی ناپدید شده است.
تحقیقات بعدی کارآگاهان نشان میدهد که وی به شهرستان رفته است. خانواده وی میگویند، فرامرز برای دیدن اقوام به شهرستان رفته و معلوم نیست کی برگردد. کارآگاهان بلافاصله عازم شهرستان میشوند اما در آنجا پی میبرند که ساعتی قبل به تهران برگشته است. کارآگاهان مجددا راهی تهران میشوند اما فرامرز به خانه پدریاش برنگشته بود. جستجوی کارآگاهان برای یافتن فرامرز سه روز به طول میانجامد تا اینکه بالاخره وی را در ورامین در خانه یکی از دوستانش دستگیر میکنند.
فرامرز از ابتدا منکر دخالت داشتن در قتل اسدالله میشود، اما پس از انجام بازجوییهای فنی که ساعتها به طول میانجامد، لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل اسدالله کنار میزند.
فرامرز در قسمتی از اعترافات خود میگوید: اسدالله در کمال نامردی برادرم را با چاقو مجروح کرد. او جلوی دوستان و همسایگان برادرم را تحقیر کرد و لازم بود که مجازات شود. او چون ورزشکار و قویهیکل بود فکر میکرد میتواند به همه زور بگوید. آن شب او را به بهانه این که میخواهم باهاش حرف بزنم به پارک کشاندم بعد هم در یک فرصت مناسب از پشت به او حملهور شدم و...
وی افزود: من نمیخواستم اسدالله را بکشم، فقط میخواستم به قول معروف از او زهرچشم بگیرم، اما متاسفانه ضربات چاقو به نقاط حساس بدن او اصابت کرد و باعث مرگ او شد.
بعد از این حادثه، وقتی متوجه شدم اسدالله جان سپرده است به بهانه دیدار اقوام از تهران خارج شدم ...
وی افزود: هیچ کس از این ماجرا خبر نداشت و من حتی موضوع را به فریدون هم نگفتم.
با اعترافات فرامرز، وی با قرار بازداشت روانه زندان شد و به این ترتیب پرونده قتل اسدالله هم بسته شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: