پایان 20 سال ازدواج صوری‌

68 سالگی سن آرامش و راحتی است، سن با بچه‌ها بودن و نوه‌ها را در آغوش گرفتن اما نه برای سوسن که عمری است تنها زندگی می‌کند و برای رسیدن به خوشبختی 20‌‌سال غربت را تحمل کرد. حالا بعد از این همه سال‌ سوسن دوباره به ایران بازگشته تا به همه سختی‌هایش پایان دهد و زندگی جدیدی را در ایران آغاز کند، سوسن برای جدایی از شوهرش که از همان ابتدا فقط نامش در شناسنامه او بوده به شعبه 261 دادگاه خانواده نزد قاضی اصلان‌ اقدم مراجعه کرده است.
کد خبر: ۱۹۰۷۰۶

چرا بعد از 20 سال زندگی مشترک و در این سن و سال برای جدایی اقدام کردید؟

ما از اول هم علاقه‌ای به هم نداشتیم. البته من از بچگی منوچهر را می‌شناختم. منوچهر پسردایی من است و ما با هم بزرگ شدیم، در واقع ازدواج ما یک ازدواج مصلحتی بود، البته من در زمان ازدواج با منوچهر زیاد هم سنم کم نبود، 45 سال داشتم، اما فکر می‌کردم ازدواج مصلحتی ما خوشبختی را برای من خواهد آورد.

یعنی تا قبل از ازدواج با پسردایی، ازدواج نکرده بودی؟

وقتی خیلی جوان بودم عاشق شدم، در آن زمان دبیرستان می‌رفتم، شرایط اصلا مناسب نبود، همدیگر را دوست داشتیم، اما هم خانواده من و هم خانواده آرش مخالف بودند، جدایی ما جدایی دردناکی بود و آنقدر در من تاثیر گذاشت که دیگر نتوانستم با کسی ازدواج کنم و یا حتی به کسی فکر کنم. من در گذشته‌ام و در رابطه با آرش ماندم و گذر زمان هم نتوانست علاقه من نسبت به آرش را ذره‌ای کم کند.

مشکل چه بود که نتوانستید با هم ازدواج کنید؟

خانواده آرش بشدت با این ازدواج مخالف بودند، آرش دانشجوی رشته حقوق بود و خانواده‌اش اصرار داشتند که او را به خارج از کشور بفرستند، خانواده من هم می‌گفتند که تو بچه‌ای و حالا نباید ازدواج کنی، آرش را نمی‌دانم اما این جدایی به من لطمه سختی زد و 3 سال بعد هم شنیدم که آرش به آمریکا رفته و در ‌آنجا زندگی می‌کند.

به هر حال با پسردایی‌ات ازدواج کردی و معتقدی این ازدواج مصلحتی بوده یعنی فشار خانواده باعث شد چنین تصمیمی بگیری؟

من تا سن 45 سالگی تنها بودم و مسلما اگر قرار بود خانواده‌‌ام فشاری برای ازدواج به من وارد کنند، بیشتر این فشار را وارد می‌کردند، من خودم خواستم با منوچهر ازدواج کنم، او مقیم آمریکا بود و از سال‌هایی بسیار دور در آمریکا زندگی می‌کرد، من با منوچهر ازدواج کردم برای این که به آمریکا بروم و مقیم آنجا  شوم، فکر می‌کردم در آ‌نجا می‌توانم زندگی خوبی داشته باشم.

مصلحتی بودن این ازدواج را پسردایی‌ات هم می‌دانست؟

ما بر سر این مساله توافق کرده بودیم، منوچهر در آمریکا ازدواج کرده بود، هر چند این زن
چند سال بعد از منوچهر جدا شد و فرزندش را هم با خودش برد اما منوچهر همچنان دلباخته او بود، آنها با هم ارتباط داشتند. منوچهر می‌گفت این ارتباط به خاطر فرزندشان است اما من می‌دانستم که دروغ می‌گوید و واقعا همسر سابقش را دوست دارد، منوچهر بارها تلاش کرده بود که با او آشتی کند، اما موفق نشد. وقتی هم من با او ازدواج کردم مقداری پول دادم تا با من ازدواج کند و به آمریکا برویم و من بتوانم اقامت آمریکا را بگیرم، منوچهر به من گفت که اگر با او ازدواج کنم می‌توانم مقیم شوم.

یعنی پس از ورود به آمریکا با هم زندگی نمی‌کردید؟

از همان ابتدا جدای از هم بودیم، منوچهر خانه‌ای اجاره‌ کرده بود که در یک اتاقش من زندگی می‌کردم و در یک اتاقش منوچهر، البته چند ماه اول منوچهر از من حمایت می‌کرد، پول می‌داد، کرایه خانه را هم او می‌داد، تا وقتی که من توانستم شغلی پیدا کنم، چون زبان انگلیسی را خوب صحبت می‌کردم راحت کار پیدا کردم و در شغلم جا افتادم، همه چیز خوب پیش می‌رفت، من از همان چند هفته اول اقداماتم برای اقامت را آغاز کردم. همه مدارکم را دادم، وکیل هم گرفتم، هزینه‌ها زیاد بود اما تحمل می‌کردم، چون خودم کار می‌کردم دیگر منوچهر به من کمک نمی‌کرد و شرایط سختی را تحمل می‌کردم.

در ایران هم کار می‌کردی؟

بله، شغل مناسبی داشتم، حسابرس چند شرکت بودم و پول خوبی هم به دست می‌آوردم، اگر پس‌اندازهایی که در ایران به دست آورده بودم نداشتم نمی‌توانستم 20 سال در آمریکا زندگی کنم، شغلی که در ایران داشتم و تجربیاتم در این شغل چندان به دردم نخورد و وقتی به آمریکا رفتم در مغازه‌ای فروشنده شدم.

با توجه به شرایط سنی که داشتی این نحوه کار کردن برایت سخت نبود؟

وقتی از ایران خارج شدم به خوبی می‌دانستم که شرایط سنی‌ام اجازه خطا کردن و دوباره ایستادن را نمی‌دهد؛ اما احساس بدی داشتم. فکر می‌کردم شکست خوردم و باید این شکست را جبران کنم، به همین خاطر هم از ایران خارج شدم. هر چند می‌دانم که اشتباه کردم و اشتباه را خیلی بدتر دوباره تکرار کردم.

همسالان من در سنی که من از ایران خارج شدم، همسر داشتند و فرزندانی که به آنها دل ببندند، اما من همه چیز را باخته بودم، حتی پدر و مادرم را از دست داده بودم و تنهای تنها زندگی می‌کردم.

کی تصمیم گرفتی از شوهرت جدا شوی؟

چند سالی که در آمریکا ماندم و از گرفتن اقامت دائم و پذیرش شهروندی ناامید شدم تصمیم گرفتم از منوچهر جدا شوم و به ایران بازگردم. می‌دانستم که آینده‌ای در آمریکا نخواهم داشت، اما این را هم می‌دانستم که در ایران کسی منتظر من نیست، همین مسائل باعث شد تا در بازگشت تردید کنم، هر چند وقت یک بار باید اقامتم را در آمریکا تمدید می‌کردم و می‌توانستم مدت بیشتری بمانم، چند سالی که گذشت من دیگر خودم یاد گرفته بودم چه کنم، با منوچهر هم کاری نداشتم، خانه جدایی گرفتم و خودم تنها زندگی می‌کردم.

با توجه به این که می‌گویی در آمریکا تنها بودی وقتت را چطور پر می‌کردی؟

از صبح تا شب کار می‌کردم، چند دوست هم در آمریکا پیدا کرده بودم که با آنها رفت و آمد می‌کردم.

وقتم این طور پر می‌‌شد، اما احساس پیری و غریبی بسیار بد بود و متاسفانه سال‌ها بود که من را آزار می‌داد، 2 سال پیش دیگر تصمیم قطعی خودم را گرفتم، سال‌ها بود از منوچهر خبر نداشتم، به سراغش رفتم و گفتم که می‌خواهم کارهای قانونی طلاق را در ایران پیگیری کنم، منوچهر هم مخالفتی نداشت. دیگر تصمیم گرفتم آمریکا را برای همیشه فراموش کنم و سال‌های پیری را در وطنم بگذرانم، من هنوز خانه پدری‌ام را در ایران دارم، مقداری هم پول پس‌انداز کرده بودم که با خودم به ایران آوردم و حالا هم می‌خواهم به این ازدواج صوری پایان دهم و تقاضای طلاق دارم.

چرا منوچهر برای جدایی اقدام نکرد و به ایران نیامد؟

برای او هیچ اهمیتی در زندگی‌اش ندارم، ما بیشتر از 10 سال بود که حتی با هم صحبت هم نکرده بودیم، فکر می‌کنم منوچهر من را فراموش کرده بود و اصلا نمی‌دانست که زنی حداقل در شناسنامه‌اش دارد، او زندگی راحتی در آمریکا دارد، این من بودم که عذاب می‌کشیدم و زندگی‌ام فنا شده بود. هر چند منوچهر به ایران نیامد اما او هم هیچ مخالفتی با این جدایی ندارد.

مریم عفتی‌

نظر کارشناس‌

مینو رحیمی- روانشناس‌
  بررسی روابط این زن و شوهر که ازدواجی صوری داشتند، نشان می‌دهد، هر دوی آنها شکست تلخی در زندگی داشتند که برایشان آزاردهنده بوده و به نوعی زندگیشان را دگرگون کرده است. اما زندگی سوسن علاوه بر شکست عشقی که داشته با مشکلات دیگری هم همراه بوده است، این زن از زمانی که دختری جوان بوده به دلیل احتمالا شرایط خانوادگی که داشته از شخصیتی وابسته برخوردار بوده است. جدایی از پسر مورد علاقه‌اش و مرگ والدینش باعث شده او به یک باره به لحاظ عاطفی ضربه بخورد.

همین امر هم باعث شده تا احساس کند تغییر در محیط زندگی می‌تواند برای او و زندگی‌اش مفید باشد. در صورتی که مشکل محیط نبوده است. منوچهر شوهر این زن هم دقیقا همین شرایط را داشته است، یعنی او هم به دلیل شکستی که داشته، به دنبال تغییری در زندگی بوده تا بتواند، شکست را فراموش کند، در صورتی که شکست و یا تجربیات تلخ و اتفاقات مهم در زندگی قابل فراموش شدن نیستند.

آنچه برای تحمل این مسائل در زندگی اهمیت دارد، بالا بردن توانایی و ظرفیت برای حل مسائل و مشکلات یعنی آموختن مهارت‌های زندگی به شهروندان است. ما باید بتوانیم معضلات زندگی را به عنوان یک واقعیت بپذیریم و آسیب‌رسانی این معضلات را به حداقل برسانیم و بتوانیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن دوباره به زندگی عادی بازگردیم.

یاد گرفتن چنین مهارت‌هایی در زندگی آسیب‌رسانی و تصمیم‌های غلط را در زندگی به حداقل خواهد رساند. این زوج نیز به طور جداگانه هر کدام از مشکلات شخصی رنج می‌برند و هرگز در صدد حل آن و پذیرش واقعیت برنیامدند و ازدواجشان یک ازدواج صوری و در واقع استفاده کردن از همدیگر بوده است، آنها هر کدام سعی در سوءاستفاده از یکدیگر داشتند و فلسفه اصلی ازدواج که ایجاد مهربانی و کانونی گرم و با محبت برای پرورش فرزندان است در زندگی این زوج هیچ نقشی نداشته است. متاسفانه بسیاری از انسان‌ها وقتی در برابر اشتباهات خود و صدمات ناشی از این اشتباه قرار می‌گیرند، دیگران را مقصر می‌دانند و به جای تمرکز و تصمیم‌گیری درست، به پاک کردن صورت مساله بسنده می‌کنند.

جا افتادن فرهنگ کمک گرفتن از مشاور در شرایط بحرانی و تصمیم‌گیری‌های مهم، فرو نرفتن در رویا و دیدن واقعیات بهترین راه برای گرفتن بهترین تصمیم‌ها در زندگی است.

عامل دیگری که باید به آن اشاره کرد توهم زندگی خوب و ایده‌آل در خارج از ایران است. این توهم به دنبال تبلیغات گسترده از سوی رسانه‌ها و برخی افراد صورت می‌گیرد در حالی که واقعیت بجز این زندگی در خارج از کشور شرایط بسیار دشواری دارد که تحمل این شرایط بسیار سخت است و لطمات روحی و روانی سختی به افرادی که روحیه لطیفی دارند وارد می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها