سیمای مستند

از نمونه‌های عملکرد موفق تلویزیون در سال‌های اخیر توجه به مستند در مقابل رویکرد نمایشی صرف سال‌های گذشته است. مستند 4 اخیرا دست به پخش آثاری زد که با اقبال مخاطبین روبه‌رو شد و حالا به پخش مجدد آنها به انتخاب مخاطبین روی آورده است.
کد خبر: ۱۸۹۷۷۹

 شبکه 5 هم اخیرا با برنامه مستند 5 تلاش دارد به یاری پخش آثار مستند، موفقیتی مشابه برای خود به ارمغان بیاورد. به یاد داریم که در سال‌های قبل از گسترش شبکه‌های مختلف تلویزیونی و تولیدات فراوان آن، پخش سریال‌ها و برنامه‌های تکراری به‌حدی زیاد شده بود که از مهم‌ترین نقایص تلویزیون محسوب می‌شد. حالا همین مساله صورت دیگری پیدا کرده است. تلویزیون نه از روی کمبود برنامه که به درخواست بینندگان اقدام به پخش مجدد برنامه‌هایش می‌کند. این به تنهایی حکایت از تفاوتی عمده در مسیر تولید و پخش سیما دارد. دیگر اجبار پر کردن آنتن نیست که نقش ایفا می‌کند بلکه اقبال مخاطبین عامل تعیین کننده است. این رویکرد شاید با توجه به ذائقه فعلی بینندگان تلویزیون در مورد برنامه‌های نمایشی براحتی قابل قبول باشد اما نسبت به برنامه‌های مستند جای تامل دارد. عموما تصور می‌شود عنصر جذابیت در برنامه نمایشی همیشه بیشتر از مستند است اما این تنها یک تصور عام است نه بیشتر. جذابیت‌های دنیای داستانی از کجا می‌آیند؟ از غیر واقعی بودن شخصیت‌هایشان؟ قطعا این‌گونه نیست چراکه اتفاقا نزدیکی شخصیت‌ها به نمونه‌های واقعی است که آنها را جذاب و دیدنی می‌کند. حال اگر آنچه می‌بینیم خود واقعیت باشد آیا نباید مدعی شویم که مستند از این لحاظ حتی بیشتر از اثر نمایشی جذاب است؟ شاید مهم‌ترین وجه تمایزی که به آثار نمایشی این اقبال گسترده را بخشیده مسأله «خلق» باشد. این‌که نویسنده می‌تواند در یک برنامه داستانی دست به خلق دنیای تازه و شخصیت‌های تازه بزند کاری که به نظر می‌رسد در برنامه مستند امکان پذیر نیست. اما این تنها در مقایسه آثار نمایشی با گونه‌ای خاص از آثار مستند قابل قبول است. امروزه مستندسازی با رویکردی کاملا داستانی و فراواقعی صورت می‌گیرد. بهترین آثار مستند، داستان‌گو هستند و با به تصویر کشیدن دنیای واقعی به واقعیاتی فرای این عالم ظاهر اشاره دارند. سازندگان این آثار هم «خلق» می‌کنند منتها نه با متریال داستانی که با متریال واقعی و مستند. هنر این آفرینندگان در آن است که قدرت هدایت ذهن ما را از ظاهر پدیده‌ها به باطن آنها دارند و با گزینش خلاقانه واقعیات عینی، ما را به رویابینی خیالپردازی وا می‌دارند. مستندسازان خلاق تنها تا جایی به واقعیت ظاهری وفادارند که به بازنمایی باطنی پدیده‌ها خللی وارد نکند؛ و این چیزی از سندیت یک برنامه مستند داستان‌گو کم نمی‌کند. ارزش یک مستند فاخر به وفاداری‌اش به حقیقت باطنی دنیاست نه بازنمایی رئالیستی صرف پدیده‌ها بدون نگاه دیگربار و خلاقانه. مایکل رابیگر در کتاب «کارگردانی مستند» در فصلی با عنوان «وفاداری به واقعیت در مقابل واقع‌گرایی» می‌نویسد: «قابلیت‌های مستند محدودیتی ندارد، اما همیشه شیفتگی عمیق و توجه فراوانی به واقعیت در مستند مشهود است. اما واقعیت چیست؟ برای ذهن مادی‌گرا، واقعیت چیزی عینی است که بتوان آن را دید، محاسبه و بر سر آن توافق کرد. یک شبکه تلویزیونی ثروتمند یا یک مؤسسه مالی به دلیل وحشت از دعاوی حقوقی، می‌خواهند مستند تنها شامل چیزی باشد که بتوان آن را دید، ثابت کرد و در دادگاه نیز از آن دفاع کرد. عجیب نیست که این نهادها بیشتر به ساختن فیلم‌های اطلاع رسانی و خبری راغب هستند تا مستندی واقعی که حاوی نگاه انتقادی برآمده از وجدان فردی و نگرش اجتماعی صاحب اثر است.

 اما مستند، غنا و ابهام نهفته در کل زندگی را انعکاس می‌دهد و همین امر آن را به مرزی فراتر از مشاهده عینی می‌کشاند. واقعیت انسانی تحت فشار به فراواقع‌گرایی و توهم تبدیل می‌شود... بنابراین، در کنار
واقعیت مرئی و بیرونی، زندگی درونی کسانی را که از آن‌ها فیلم می‌سازیم نیز نمایش می‌دهیم. چون حتی تفکرات، خاطرات، رویاها و کابوس‌های آنها نیز بخشی از واقعیت وجودی آنهاست».

برای ذکر نمونه یکی از برنامه‌های مستند پخش شده از مستند 4 با نام «دژ در محاصره» را نام می‌بریم. برنامه‌ای که در قالب نمایش زوایای پنهان زندگی حشراتی مثل مورچه، ملخ، رتیل، موریانه، سوسک و حیواناتی مثل مار، مارمولک و لاشخور و تصویر نمودن نظم حاکم بر زندگی آنها، داستان پریان جذابی بود با شاه و ملکه و سرباز و جنگ و پیروزی و امید. «دژ در محاصره» حتی در انتخاب واژگان گفتار روی متن هم آگاهانه به دنبال بیانی استعاری و نمادین از وقایع بیرونی زندگی جانوران بود. واژگانی در توصیف احوالات زندگی حشرات همچون: سرباز و ملکه، امپراتوری، شهرک، کارگران، غنائم جنگی، افراد گشت، لشکر 10 میلیونی، مکان استراتژیک روبروی قلعه، دفاع از تاج و تخت ملکه و.... داستان پریان مورچه‌ها و موریانه‌ها با معرفی شخصیت آغاز شد و با پایان قصه گویانه‌ای اینچنینی پایان یافت که:

 «هرکس به خانه خود بازگشت و دیگر هرگز لاشخور در آن حواشی دیده نشد».

دنیای تجربه‌گرا و مادی امروز اجازه نگرش باطنی به واقعیات را نمی‌دهد. استناد در ذهن انسان امروز تطابق با دیده‌ها و شنیده‌هاست. قابلیت دفاع در دادگاه و محکمه عقل بشری و مادی. بسیاری از کسانی که امروزه مستند را بر نمایش ترجیح می‌دهند نه از آن روست که این قابلیت‌های نامحدود مستند را شناخته‌اند بلکه به دلیل مخالفتشان با رویاپردازی و پرواز از دنیای محسوسات به عوالم روحی و ناشناخته است. اینان هوادار مستند نیستند بلکه به دنبال تحمیل نگاه کوته بینانه خود بر همه جوانب زندگی انسان‌ها هستند. حقیقت آن است که هنر همان است که می‌دانیم، بوده، هست و همیشه خواهد بود: رویاپردازی. فیلم مستند هم از این قاعده مستثنی نیست. به قول عباس کیارستمی: «حس رویا کردن مهم‌ترین چیزی است که بین تمام خلق‌الله تقسیم شده، به اندازه. رویا کردن یکی از بارزترین خصوصیات و یکی از پدیده‌های شگرفی است که به نظر من به انسان «عطا» شده است» و یا به گفته بهروز افخمی: «آدم‌ها به دنیا می‌آیند برای این‌که عشق بورزند و جنگ کنند تا قصه بسازند و داستان‌هایی از خود به یادگار بگذارند. این حرف را «گوستاو فلوبر» پیش از این به نحوی فشرده‌تر و تکان‌دهنده‌تر گفته است. او گفته افلاک به وجود آمده است تا کتابی نوشته شود».

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها