در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حال چه میشود که اینها را خیالی و دروغ میدانیم و به راحتی از کنارشان میگذریم، اما بیتأثیرترین و خنثیترین انسانهای دور و بر خود را حقیقی میپنداریم و چه بسا گاه، جزء جزء روابط زندگیشان را به عنوان تجربیاتی واقعی مینگریم؛ کاری که اگر کسی در مورد شخصیتهای داستانی مطرح انجام دهد، خیالباف و مهملگو نامش مینهیم. بیایید جور دیگری هم ببینیم. این بار الگویمان داستانها باشند و قهرمانان واقعی دنیای شگفت انگیز قصهها. قصههای دیدنی و باورکردنی قاب جادویی سینما.
اسکاتی (سرگیجه)
«خودم چنین ترسی و آدمهای فلج شده از این ترس را شناختهام. احساسی است بسیار نافذ که انسان مدام در چنین ترسی غوطهور باشد»
جیمز استیوارت
اسکاتی تنها از بیماری آکروفوبیا (سرگیجه) نیست که رنج میبرد. او زندگی و روابطی هم که دارد پیچیده است و سرگیجهآور و همین او را به جای تلاش برای درمان بیماری سرگیجه به بیمارستان روانی میکشاند. دختری که همدوره دوران دانشجویی و نامزد گذشته اوست دوستش دارد، اما برایش مادری میکند. دختری دیگر که به عنوان طعمه سر راهش قرار گرفته جذابیتی اثیری برایش دارد و از فرط دروغین بودن برایش دستنایافتنی شده است. یک سابقه پلیسی عقلانی محض دارد و در یک ماجرای به ظاهر ماورایی که خلاف همه مقبولات قبلی ذهنی اوست گرفتار میشود. چهره او را پیش از هر چیز با بهت و ناباوری و ترس میتوان به خاطر آورد. آن اسکاتی که در گیرودار عشق مادلین هر باورنکردنیای را باور کرد همان بود که وقتی اولین بار دوستش الستر جریان مادلین را برایش بازگو کرد به او توصیه کرد بهتر است زنش را ببرد پیش نزدیکترین روانکاو ، روانشناس، روانپزشک یا دکتر اعصاب یا یک دختر عادی خانوادگی و ضمناً از او بخواهد معاینهای هم از خود او بکند! اسکاتی عاشق یک نقاشی میشود؟ یا یک مرده؟ یا یک جسم عاری از روح؟ یا عاشق موجودی که صرفاً این ویژگی مهم را دارد که باورهای قبلیاش را با دروغی ماهرانه به هم ریخته است؟ به نظر این آخری قابل قبولتر از بقیه باشد. اما هرچه هست این عشق قدرت بالایی دارد. آنقدر عمیق است که مادلین نقش اول فیلم الستر را تحتتأثیر قرار میدهد و یک جای معامله نقص پیدا میکند. اسکاتی بازی داده میشود. چشمان همیشه بهت زدهاش را یکبار به روی تعجب میبندد و سعی میکند هرچه هست را باور کند و از قضا در این میان عشق را هم باور میکند و همین معامله را به هم میریزد. باور اسکاتی مادلین را شیفته میکند و اسکاتی از این بازی نابرابر پیروز بیرون میآید. یک پایان همیشگی. عشق بر نفرت پیروز میشود. اما این بار بدون وصال، بدون هپیاند (پایان خوش) بلکه تنها در لایههای زیرین و پنهان داستان عاشقانه و ماندگاری که با مهارت در لفافه ترس و ابهام و دلهره پیچیده شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: