اگرچه این بخش از فرهنگ ما در معرض خطر جدی قرار دارد و باید مورد حفاظت قرار گیرد، اما بخش دیگری نیز هست که به سرعت بیشتری در حال فراموشی است.
بخشی از میراث فرهنگی علمی ما به بناها یا مکانهایی بازمیگردد که در آنها رویدادهای نجومی ویژهای در گذشته این مرز و بوم روی داده است، اما امروز غبار فراموشی بر این بخش از پیشینه آن بنا اگر باقی باشد نشسته است و آنها را به فراموش خانه برده است. برخی شاید گمان کنند که چنین توجهی نالازم است که ما باز هم در دام داستان افتخار به گذشتهای کاذب میافتیم و غرور بیجا فرامیگیردمان و راه رفتن را گم خواهیم کرد.
اگر این طور است نگاهی به گوشه و کنار عالم بیندازیم و ببینیم چگونه است که آنها از میراث باارزش خود محافظت میکنند. جایی که نخستین بار گذر زهره از آن رصد شده است، جایی که فلان دانشمند برجسته ساعتی را به صرف چای پرداخته یا شبی را در آن سپری کرده است، حفظ و حراست میشود تا نهتنها برای خود آنان یادآور گذشته باشد که به دیگران نیز این فخر را روا دارند که ما چنانیم که نهتنها گذشته ما چنین است که امروز نیز قدر این گذشته را میدانیم.
متاسفانه در کشور ما چندان به این ماجرا توجه نمیشود و این اگر نه امروز که در آیندهای که چندان دور نیست باعث میشود تا به مشکلات عدیدهای برخورد کنیم و بخش عمدهای از میراث علمی کشورمان و در نهایت میراث علمی جهان را فراموش کنیم.
چه کسی به یاد خواهد آورد نخستین رصدخانه مدرن ایران رصدخانه دانشگاه تهران که با هزار خون دل و جگر بنا شد اینک کجاست؟ این بنا امروز پایمال چرخ خودروهایی است که از اتوبان رسالت غربی تهران میگذرند و گنبد آن چون اسکلتی در حال پوسیدن در حیاط موسسه ژئوفیزیک، انسان را به یاد نابودی بخشی از میراث علمی میاندازد.
چه کسی میداند که نخستین برجی در تهران که از آن برای اجرای برنامه رصد تلسکوپی استفاده میشد و در حقیقت شب رصدی برای غیر منجمان برگزار میکرد، برج شمسالعماره تهران است و این داستانی مربوط به عهد ناصری است؟
چند نفر میدانند سنگی که در راه پله ورودی موزه کلیسای وانگ قرار دارد، نه سنگ قبر که سنگ یادبود گروه اکتشافی پروسی است که به ایران آمد و برای اولی بار در تاریخ از گذر زهره در کنار زایندهرود عکاسی کرد؟ چندی پیش که به کمک یکی از پژوهشگران آلمانی به دنبال تاریخچهای از گذر زهره در ایران بودم، توانستم مختصات این رصدگاه که در آن زمان تلسکوپهایی بزرگ در آن بنا شده بود را به دست آورم و دوست خوبم محمد رحیمی توانست آن محل را پیدا کند که در حیاط کارخانهای قرار گرفته است.
این فهرست طولانی است اما چه میشود کرد؟ آیا میتوان بنای رصدخانه تهران را دوباره ساخت؟ شاید هرگز نتوان این کار را کرد، اما میتوان لوح سنگی در آن محل قرار داد و بر پلاکی روی آن نوشت در این مکان اولین رصدخانه خورشیدی تهران ساخته شده بود. میتوان کنار سنگ موزه کلیسای جلفا چنین کرد و در دیگر نقاط نیز.
اما اگر همه نهادهای مسوول را بتوان قانع کرد که این کار ضروری است باز هم با یک پرسش مهم مواجه میشویم که این بناها کجا قرار دارند؟ بنابراین اولین گامی که همه علاقهمندان میتوانند در آن مشارکت کنند تهیه فهرستی از این ابنیه است و این کاری است که در آستانه سال جهانی نجوم میتوان آن را پیش برد.
چنین کاری باعث میشود تا در مراحل بعدی تهیه شناسنامه این بناها و یادگارها و تلاش برای حفظ آنها سرعت بگیرد. شما هم اگر علاقهمندید میتوانید در این راه مشارکت کنید.
این معرفی باید حاوی نام، نشانی و امکان ارتباطی تهیهکننده گزارش، نام (نامها)، آدرس دقیق و موقعیت جغرافیایی، شرح کاربری، دوران ساخت و تاریخچه مختصری از آن محل و مستندات در دسترس از آن باشد و مستنداتی از قبیل اشارات کتب، روزنامهها، شاهدان و عکسها و هر چیزی که بتواند پرونده آن بنا را کامل کند. اگر چنین اطلاعات مدونی را در اختیار دارید میتوانید آن را برای سیب بفرستید تا خلاصه آن به نام خود شما در همین ستون معرفی شود و در نهایت در پروژهای بزرگتر مورد استفاده علاقهمندان باشد.
پس از امروز دست به کار شوید و چون کارآگاهی کار آزموده به دنبال میراث گمشده تاریخ علم خود بگردید و آن را با دیگران تقسیم کنید.
پوریا ناظمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم