این بار کتاب‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در محبوبیت کاندیداهای ریاست ‌جمهوری یافته‌اند

جنگ کتاب‌ها پشت در کاخ سفید

«باراک اوباما» سناتور جوان آمریکایی در چند ماه گذشته راهی را طی کرد که شاید حتی تا سال گذشته هیچ رنگین پوستی در خواب نیز نمی‌توانست تصورش را داشته باشد: حضور یک آفریقایی‌تبار در رقابت‌های ریاست جمهوری آمریکا و قدم بعدی آن... اولین رئیس‌جمهور سیاهپوست آمریکا. نباید فراموش کرد که «اوباما» تا همین جا هم راه بسیار دشواری را طی کرده و تابوی بزرگی را در ذهن بسیاری از آمریکایی‌های دوآتشه و بهتر بگوییم نژادپرست شکسته است.
کد خبر: ۱۸۸۹۲۲

 رقابت بین دو نامزد حزب دموکرات دیگر به جایی رسیده بود که همه را دچار شک کرده بود و در این میان بودند بسیاری از افرادی که در پاسخ به این که کدام یک برای نامزدی حزب دموکرات بهتر هستند؟ این که برای اولین بار یک سیاهپوست روانه کاخ سفید شود یا اولین رئیس‌جمهور زن کشورشان را انتخاب کنند، هیچ راهی نمی‌دیدند جز این که با مراجعه به کتاب‌هایی که هر یک از این دو نفر نوشته بودند، تکلیف خودشان را روشن کنند. جالب این که حتی نویسنده تاثیرگذار و روشنفکری چون «ماریو بارگاس یوسا» هم از اوباما حمایت کرد و از سخنان جالب و کتاب‌های پرفروش او به عنوان عواملی نام برد که تازگی دارند.

در جریان مبارزه بین اوباما و کلینتون، خیلی‌ها سناتور اوباما را با کتاب «رویاهایی از پدرم» شناختند و البته بسیاری هم کتاب اتوبیوگرافی هیلاری کلینتون با عنوان «تاریخ زنده» را تایید می‌کردند. حتی بسیاری از مردم دیگر به این فکر نمی‌کردند که «باراک» درباره عراق چه می‌گوید یا «هیلاری» چه برنامه‌ای برای آن سرزمین دارد. برای بسیاری از مردم آمریکا خاطرات این دو نفر از جذابیت بیشتری برخوردار بود و از طریق آن بهتر می‌توانستند قضاوت کنند.

در واقع کتاب «رویاهایی از پدرم» اوباما در سال 1995 نوشته شد و کتاب خاطرات هیلاری با عنوان «تاریخ زنده» در سال 2003 منتشر شد. این دو کتاب آنقدر با هم تفاوت دارند که می‌توان نتایج کاملا متفاوت سیاسی از آنها به دست آورد.

کتاب «رویاهایی از پدرم» اوباما وقتی در اوایل دهه 90 منتشر شد و حتی می‌توان گفت ناگهان خواندن آن مد شد، فقط توانست  اگر با حسن نیت نگاه کنیم  توجه افراد معمولی را به یک مرد جوان 32 ساله در آرزوی ریاست جمهوری که از دانشگاه هاروارد هم فارغ‌التحصیل شده است، جلب کند.

با انتشار فهرست درآمدهای اوباما در سال 2007 مشخص شد که او با فروش کتاب‌هایش در جریان رقابت‌های انتخاباتی 2/4 میلیون دلار درآمد داشت و این برای کسی که سال پیش از آن نزدیک به یک‌میلیون دلار درآمد داشت به معنی یک پرش بزرگ مالی و سیاسی بود. بر مبنای این گزارش اوباما در سال 2004 حدود 207 هزار دلار درآمد داشت، اما این درآمد در سال 2005 به 6/1 میلیون دلار و در سال 2006 به 983 هزار دلار رسید.

تقریبا همه خواننده‌های «رویاها» آن را پسندیده بودند. زیرا این کتاب همه آن احساسی را که معمولا هر چند به گونه‌ای بیمارگونه بسیاری از افراد سعی می‌کنند پنهان نگاه دارند، عیان می‌کرد و با صدای بلند فریاد درونی خود را آشکار می‌کرد. این فریاد درونی چیزی نبود جز این که «توجه: من یک رهبرم». از همان جا دیگر می‌شد لحن این کتاب را دریافت و حدس زد که به وسیله نامزد مشتاقی نوشته شده که به زندگی سرشار و پرتحرکی علاقه‌مند است و با صدای بلند همه آرزوهایش را بیان می‌کند.

این کتاب از سوی دیگر نشان‌دهنده زندگی اوبامای جوان با همه راه‌های احساسی و اشتباه‌های ناشی از عدم شناخت خود بود. او در بیشتر صفحات کتاب در جستجوی یافتن خود است و بیش از هر چیز به سفر می‌پردازد تا از این طریق خود را بیابد و همه این کارها را به عنوان پسری انجام می‌دهد که از یک زن سفیدپوست 18‌‌ساله و یک مرد سیاهپوست کنیایی زاده شده است.

زندگی اوباما، تولد و رشد او تقریبا در هاوایی شکل گرفت، یعنی همان جایی که والدین جوانش وقتی دانشجو بودند با هم آشنا شدند و ازدواج کردند، اما هنوز 2 سال از تولد باراک نگذشته بود که پدرش راه آسیا را در پیش گرفت و مادرش هم با یک اندونزیایی ازدواج کرد.

اوباما، اما بعد از گذراندن دوره مدرسه، کالج اکسیدنتال و دانشگاه کلمبیا را پشت‌سر گذاشت و در همان حال هم 3 سال کار در سازمان اجتماعی شیکاگو را تجربه کرد. انگار او داشت همه چیزهای لازم، برای یک حرکت مهم را فراهم می‌کرد.

نکته مهم کتاب اما سبک ادبی اوباما است که بر شخصیت سیاسی او پیشی می‌گیرد و ما را با شخصیت او آشنا می‌کند؛ مرد جوان ایده‌آلیستی که هوشیارانه خیالبافی می‌کند و با حسی سرشار از طنز در پی یافتن مخاطب است. مردی که سختکوش بوده است، اما هرگز از همه آنچه تجربه کرده کینه‌ای به دل نگرفته و رنجیده‌خاطر نیست.
او فقط می‌خواهد برنده باشد و این خواست در او سخت ریشه‌دار است. او از این شهامت برخوردار است که بسیار سخاوتمندانه به سراغ نقطه‌‌ضعف‌های دیگران و خودش برود و حالت‌های عصبی بی‌پایه را رو کند.

اعتراف اوباما در «رویاها» که بسیار از آن در گوشه و کنار سخن رفته است، به آن بخش از زندگی او بازمی‌گردد که روزهای کالج را می‌گذراند و یکی دو بار استفاده از مواد مخدر را هم تجربه می‌کند، در مرحله‌ای از زندگی‌اش او تصمیم می‌گیرد از خودش به عنوان یک سیاهپوست یاد کند و با رنگ سیاه کنار بیابد و پس از سال‌ها که به نام «باری» شناخته می‌شد، به نام اصلیش «باراک» بازگردد. همه اینها بخش‌های مهمی از داستان زندگی او را تشکیل می‌دهد؛ بخش‌هایی که بارها و بارها منتقدان سیاسی روی آنها انگشت گذاشته‌اند. برخی از مفسران سعی کردند بدون توجه به صداقت مستندی که نویسنده برای بیان واقعیت خود و زندگی‌اش به کار برده از آن برای کوبیدن او استفاده کنند، اما شهامت اوباما در این میان کار خودش را کرد و او بارها اعلام کرد کتابی را که از ابتدا قصد داشت بنویسد ننوشته، بلکه کتابی را نوشته است که باید می‌نوشت.

همان گونه که گفته شد: در این میان چیزی که بسیار در مردم اثر کرد، سبک نوشتن کتاب بود. او بلد بود خوب بنویسد، خیلی خوب و تاثیرگذار. حتی شیکاگو تریبیون استفاده اوباما از واژه‌های مرکب را برای ایجاد صفت‌های جدید که از آنها برای توصیف غیرممکن‌ها استفاده می‌کرد، تحسین‌آمیز نامید.

بعد از آن هم پای همه خاطره‌ها به دنیای واقعی باز شد و تعدادی از دوستان دبیرستانی او در هاوایی اعلام کردند که او را همیشه شاد و با اطمینان به نفس دیده‌اند و مسائل نژادی هرگز او را منفعل نمی‌ساخت.

او توانست به وسیله این کتاب و با اشاره مستقیم به همه خرده‌گیری‌های جزیی که می‌توان به دوره‌های اولیه زندگی‌اش داشت، حس اعتمادی را در خوانندگانش ایجاد کند که آنها را نسبت به شخصیت نویسنده کتاب امیدوار می‌ساخت.

از سوی دیگر اما «تاریخ زنده» کلینتون به یک کتاب مرجع برای خوانندگان آن بدل نشد تا بتواند در صورت ضرورت ارتشی از افراد قسم‌خورده را در کنارش جمع کند. بدون شک این کتاب نشانه‌های متعددی از موفقیت را با خود داشت و 8‌‌میلیون دلاری که خانم کلینتون برای نوشتن آن دریافت کرد و تا آن زمان بزرگ‌ترین رقم برای نوشتن کتابی غیرداستانی بود، نشان‌دهنده اهمیت این کتاب است. از آن سال بیش از 5/1 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسید. ضمن این که انتشار فهرست درآمدهای کلینتون‌ها نشان داد که آنها در 8 سال گذشته 109 میلیون دلار درآمد داشته‌اند و بیشتر این درآمد از راه فروش کتاب‌هایشان بوده است.

با این حال منتقدان کمتر نسبت به این کتاب مهربان بودند و مثلا نشریه شیکاگو سان‌تایمز خواندن آن را به خواندن «یک مقاله حقوقی» تشبیه کرد. ایندیپندنت لندن هم در سال 2006 آن را در فهرست «10 بیوگرافی بد در دوره مدرن نوشتن» قرار داد.
از نظر صحت، بی ریایی و افشاگری، خاطرات کلینتون با خاطرات اوباما قابل مقایسه نیست. برای مثال خانم کلینتون در این کتاب به مسائل خصوصی زندگی خودش با کلینتون اشاره‌های دقیق نکرده و بسیاری از مسائل را در پرده ابهام قرار داده، در حالی که در کتاب‌هایی که سیاستمداران دیگر نوشته بودند به این مسائل اشاره شده است.

خیلی‌ها می‌گویند اوباما در بخشی از اتوبیوگرافی‌اش فرمان را به دست خلبان اتوماتیک داده است تا هواپیما را هر جا می‌خواهد ببرد و خواننده‌ها را با مردی خودساخته با همه شک‌های ویرانگرانه‌اش روبه‌رو سازد و آنها را با امیدها و غرقاب‌هایش آشنا کند. این همان چیز واقعی است که موجب شد تا اعتماد خوانندگان جلب شود و مثل زندگی مادربزرگش، با حس صمیمیت آشفته و روحیات فردی متعهد از سوی دیگر آشنا شوند.

برخی از منتقدان هم می‌گفتند کلینتون با همه هوشیاری و مشارکت‌جویی‌اش در کتاب «تاریخ زنده» نتوانسته است از دیسیپلین بی‌خون خود دست بردارد و با وجود این که همه چیزهای منفی را شرح می‌دهد و از بی‌اعتقادی شوهرش سخن می‌گوید، اما به نظر می‌رسد که در حال گفتن یک داستان اخلاقی برای خواننده‌هاست.

رویا دیانت‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها