آیا تلویزیون جای پدر را می‌گیرد؟

«پدر» تقریبا در همه فرهنگ‌ها نامی مقدس است. گواه این ادعا تاریخ ادبیات، تاریخ اساطیر و تاریخ اندیشه این ملت‌هاست. پدر در این فرهنگ‌ها جایگاهی بالا و موقعیتی برتر هم دارد. البته این بالایی و برتری به معنای تحقیر شخصیت‌های اجتماعی دیگر نیست. بلکه دلایل اجتماعی خاصی این برتری و بالایی را ایجاب کرده است. پدر در اغلب فرهنگ‌ها الگوی بی‌مثالی برای رشد و بالندگی اعضای خانواده به خصوص فرزندان پسر است. در عین حال پدر برای دختران خانواده نیز معیاری از همسر خوب را تعریف می‌کند.
کد خبر: ۱۸۸۳۳۴

همه این موارد زمانی قابل اعتنا و باارزش است که پدر در خانواده همان باشد که باید باشد. در دایره`‌المعارف‌ها از پدر به عنوان یکی از ستون‌های مهم تربیتی کودکان نیز یاد شده است. به عبارت دیگر پدرانی که بتوانند نقش پدرانه خود را مسوولانه، بخوبی و با مهارت کافی ایفا کنند قادر خواهند بود منافع زیادی را نصیب خود، جامعه و از همه مهم‌تر فرزندان خود کند.

آمارهای مندرج در اغلب کتاب‌‌ها نشان می‌دهد که اگر پدر در زندگی فرزند دخالت موثر و فعالی داشته باشد قطعا فرزندانی موفق‌تر به جامعه عرضه خواهد کرد که در جوانی پیشرفت‌های علمی و اجتماعی قابل توجهی یافته و مهارت‌های اجتماعی خوبی را کسب خواهند کرد. بزهکاران و خلافکاران جامعه معمولا کسانی هستند که در کودکی از نعمت داشتن پدری مسوول و متعهد برخوردار نبوده‌اند.

از نظر روانشناسان «پدر» معرف عنصر قدرت و اقتدار در شخصیت کودکان هم هست. فرزندانی که در پدر خود شخصیتی قابل اتکا و مقتدر پیدا کنند معمولا بزرگی سلسله‌مراتب اقتدار سیاسی  اجتماعی جامعه خود را به رسمیت می‌شناسند و از هرج و مرج‌گرایی احتراز می‌کنند.

در دوران امپراتوری رم پدر مظهر شکل‌گیری اقتدار سیاسی  اجتماعی تعریف می‌شد و پدر الگویی برای رهبری سیاسی  اجتماعی شناخته‌ می‌شد. تا قرن نوزدهم این مفهوم در فرهنگ اروپا پویایی خود را حفظ کرده بود. در این قرن هم متفکران سنت‌گرا و هم اندیشمندان انقلابی اروپا هر دو پدر را الگوی شکل‌دهی یک نظام اجتماعی  سیاسی سازمان‌یافته در ذهن کودکان تعریف می‌کردند.

تا اواسط قرن بیستم بسیاری از نظام‌های حکومتی و مکاتب اجتماعی بر وجود پدری قدرتمند و قابل اتکا در خانواده تاکید داشتند زیرا چنین پدری بذر تمکین کودکان را در سلطه مراتب سیاسی  اجتماعی و انتظامی جامعه می‌کارد.
البته این که اقتدار پدرانه چیست و مرز آن با خودرایی و زورگویی پدر در کجا کشیده می‌شود؛ یا این که پدر تا کجا مجاز است فرزندان خود را به خود متکی کند و آثار این اتکا در کجا موجب ضعف شخصیت کودک می‌شود، مباحثی است که در حیطه روان‌شناسی اجتماعی طرح است و تعریف روشنی این مفاهیم را ارائه می‌دهد.

از نظر روانشناسان «پدر» معرف عنصر قدرت و اقتدار در شخصیت کودکان هم هست. فرزندانی که در پدر خود شخصیتی قابل اتکا و مقتدر پیدا کنند از هرج و مرج‌گرایی احتراز می‌کنند

فراموش نکنیم که انقیاد محض و فرمانبرداری مطلق کودکان از پدر عنصر دیگری است که در حاشیه وجود یک پدر مقتدر به وجود آمده است. انقیاد محض و فرمانبرداری بی‌چون و چرا معمولا بر وجود عنصر ترس قرار دارد. در حالی که اغلب مکتب‌های مترقی رابطه کودک را با پدر مقتدر رابطه‌ای حاکی از احترام و مبتنی بر اطاعت یک مرید از مراد دانسته‌اند.

پس از انقلاب فرانسه و توسعه مفهوم آزادی و برابری در فرهنگ غرب رفته رفته دامنه این برابری و آزادی به خانواده هم سرایت کرد. جریانات موسوم به چپ برای مقابله با اندیشه‌های محافظه‌کارانه و سنتی در اشاعه این مفاهیم نقش مهمی ایفا کرده و هنوز هم می‌کنند. در تعارف جدیدی که از اواخر قرن نوزدهم و بخصوص در نیمه اول قرن بیستم رایج شد دامنه این آزادی‌ها و برابری‌ها به رابطه پدر و فرزندان نیز سرایت کرد.

این تعریف جدید شاید در جوامعی که کودکان قربانی خشونت، ترس و بی‌عدالتی بودند کارساز بود. اما در خانواده‌هایی که روابط صمیمانه و احترام‌آمیزی بین پدر و فرزندان وجود داشت مشکل‌ساز شد. آزادی و برابری در روابط کودک و پدر در متن فرهنگ‌های گوناگون کاربردهای متفاوتی دارند. آنچه مثلا در اروپای غربی تعریف می‌شود الزاما در یک فرهنگ آسیایی یا آفریقایی تاثیرگذار نیست.

با ورود تلویزیون به خانواده‌ها این مشکل قوی‌تر رخ نمود. طبعا ساخت یک برنامه تلویزیونی در هر قالب که باشد به پشتوانه‌های تئوریک نیازمند است. وقتی قرار است در مورد عشق صحبت شود باید بدانیم که کدام عشق موضوع سخن ماست؛ زمانی که قرار است عطوفت به تصویر کشیده شود حتما باید انتخاب کنیم که چه نوع عاطفه‌ای مورد نظر است؛ و در آن لحظه هم که باید رابطه پدر و فرزند به نمایش گذاشته شود الزاما باید پدر و فرزند مخاطب خود را بشناسیم و بدانیم کدام رابطه پدر و فرزندی مورد نظر است.

گاه بینندگان برنامه‌های تلویزیونی صرفا مصرف‌کننده برنامه‌هایی می‌شوند که در آن سوی مرزها و براساس مفاهیم بیگانه ساخته شده است. پدری که در یک برنامه ساخت آمریکا معرفی می‌شود با پدری که در افغانستان زندگی می‌کند تفاوت ماهوی دارد. امروزه کودک بیننده جهان سومی بخش زیادی از برنامه‌های تلویزیونی را در قالب‌های ارزشی و فرهنگی دیگر ملل مشاهده می‌کند. پدری که در تلویزیون ایتالیا برای مشاهده بینندگان سیسیلی به تصویر کشیده می‌شود، با پدری که در ایران وجود دارد متفاوت است. بیننده خردسال ما که معمولا به تئوری‌ها، علوم مربوطه و اهرم‌های تمایز‌دهنده مسلح نیست خیلی زود دچار آشفتگی‌های ذهنی و ارزشی شدید می‌شود که قادر به جمع آنها  نیست.

اگر پدر این است که در این برنامه تلویزیونی انگلیسی معرفی می‌شود پس پدر او کیست؟ چرا بین این دو پدر تفاوت وجود دارد؟ اگر کودک باید در برابر پدر خود به این شکل رفتار کند که در این فیلم رفتار می‌شود، پس چرا او باید رفتاری دیگر را در برابر پدر خود به کار ببندد؟

مشکل دیگری که تلویزیون آفریده است همانا دستکاری در برنامه‌های روزانه کودکان است. کودک در عرف یک جامعه باید مقداری از وقت خود را با پدر بگذراند. همان‌طور که مقداری از این وقت را با مادر، برادر، خواهر، دوستان و همکلاسان سپری می‌کند. تلویزیون در هجومی گسترده بخش زیادی از این اوقات را به‌خود اختصاص داده است.
امروزه نه تنها در ایران که در بسیاری از جوامع بشری، کودکان زمانی بسیار کمتر از میزان تعریف شده را با پدر خود می‌گذرانند. مشکل از هر دو سو است. هم پدران به دلیل اشتغال و گرفتاری‌های روزانه فرصت کمتری برای بودن با فرزندان دارند و هم فرزندان رابطه بی‌دردسر و یک‌سویه خود را با تلویزیون بر روابط احتمالا دردسرآفرین خود با پدر ترجیح می‌دهند.

نتیجه این است که نقش پدر و تاثیر شخصیت پدر در خانواده و در اجتماع روز به روز در حال رنگ‌باختن است. در مقابله لحظه به لحظه ارتباط کودک با تلویزیون در حال تقویت است. اگر تلویزیون بخواهد جای پدر را در ذهن کودک بگیرد، همان‌طور که جای خیلی از شخصیت‌های دیگر را گرفته است، دیری نخواهد پائید که کودکان جامعه ما هر یک پدری در زهن خود دارند که با پدران واقعی جامعه ما تفاوت خواهد داشت.

متاسفانه این روزها در برخی از برنامه‌های تلویزیونی ساخت داخل هم با پدری روبه‌رو می‌شویم که با پدر مطلوب و معیار ایرانی متفاوت است. پدری که فرزند خود را کتک می‌زند، ‌پدری که به فرزند خود ناسزا می‌گوید، پدری که اسیر بازی و دوز و کلک فرزند خلافکار خود واقع می‌شود و پدرهای دیگری که اصولا پدر معیار به حساب نمی‌آیند، در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی ایرانی که از شبکه‌های مختلف پخش می‌شوند، مشاهده می‌شوند. آیا این پدرها در کنار پدرهای وارداتی غریبه می‌توانند جای شخصیت‌ محترم، مقتدر و قابل اتکای پدر ایرانی را بگیرند؟

تنوع در تعریف شخصیت پدر، قطع ارتباط کودک با پدر حقیقی، جامعه ما را از نظر الگوهای خانوادگی و اجتماعی دچار نوعی تشتت خواهد کرد. ما که نمی‌توانیم تلویزیون را از کودک بگیریم. دست‌کم در ساخت و پخش برنامه‌های تلویزیونی کمی نگران پدرزدائی خطرناکی باشیم که به دلیل حضور پررنگ تلویزیون در جامعه ما در حال رونق است.

علی‌اکبر عبدالرشیدی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها