خیانت‌

پرونده‌ای که در این شماره مرور خواهیم کرد مربوط به سال 1368 است. درست به یاد دارم که یکی از روزهای سرد بهمن ماه سال 1368 بود. در اداره آگاهی پیگیر پرونده گم شدن مرد 43 ساله‌ای به نام جمال بودم. این مرد سه روز بود که ناپدید شده بود و هیچ‌کس اطلاعی از او نداشت. برادرش و برادرزنش شدیدا پیگیر پرونده او بودند. ماجرای گم شدن جمال ابتدا توسط برادرزنش به نام جعفر به کلانتری اطلاع داده شده بود. و بعد هم او برادرش جواد را که در شهرستان زندگی می‌کرد مطلع کرده بود و خلاصه پرونده به اداره آگاهی ارجاع شده بودو کارآگاهان شعبه ویژه افراد مفقود شده پیگیر ردی از جمال بودند. آنچه که در پی می‌خوانید برگی از پرونده مفقود شدن جمال که به جنایتی هولناک ختم شد می‌باشد.
کد خبر: ۱۸۷۶۹۲

بدنبال مفقود شدن ناگهانی مرد 43 ساله‌ای به نام جمال، مرد میانسالی که خودش را جعفر برادر زن جمال معرفی می‌کرد به کلانتری مراجعه و اعلام نمود که شوهر خواهرم به نام جمال 24ساعت است که خانه را ترک کرده و برنگشته است.

جعفر که بسیار آشفته و سراسیمه به نظر می‌رسید مدعی شد که به خانه تمام فامیل و دوستان سرکشی کرده اما ردی از جمال پیدا نکرده است.

او که آرام و قرار نداشت دایم تکرار می‌کرد یعنی چه اتفاقی برای جمال بیچاره افتاده است؟ همین وحشت و آشفتگی جعفر برای کارآگاهان سوال‌برانگیز بود. بخصوص این که جعفر در لابلای صحبت‌های خود تکرار می‌کرد که دلم گواهی بد می‌دهد. می‌ترسم بلایی سر او آمده باشد.

روز سوم گم شدن جمال و در حالی که کارآگاهان تحقیقات خود را آغاز کرده بودند، برادر او به نام جواد نیز به اداره آگاهی مراجعه و اعلام کرد که تمام شهرستان محل سکونتش را که برادرش هم اهل آن شهرستان است را سرکشی کرده و حتی به خانه خواهرش مشهد هم رفته و بیمارستان‌ها را هم زیرپا گذاشته ولی هیچ اثری از برادرش پیدا نکرده است.

کارآگاهان برای یافتن ردی از جمال ابتدا به تحقیق و بازجویی از خانواده و نزدیکانش پرداختند. هیچ‌کس جمال را در این چند روز ندیده بود. و هیچ اطلاعی از او نداشت. ضمن این که کارآگاهان در خلال تحقیقات خود دریافتند که جمال مرد سربه زیری بوده و سرش به کار خودش گرم بوده است. او با این که وضع مالی خوبی داشته است اما با وانت کار می‌کرده و دلیلش هم این بوده که به قول خودش سرگرم باشد. همچنین بررسی‌های کارآگاهان نشان می‌داد که جمال رابطه بسیار خوبی با همسرش داشته و با او هیچ اختلافی نداشته است. ضمن این که علاقه او به همسرش باعث شده بود که برای او خودرو آخرین مدل بخرد و حتی منزل مسکونی‌اش را به نام همسرش کند. البته تحقیقات کارآگاهان از همسایه‌ها حکایت از آن داشت که همسر جمال کاملا بر شوهرش تسلط داشته به طوری که جمال هیچ کاری را بدون اجازه همسرش انجام نمی‌داد.

برادر جمال در همین رابطه به کارآگاهان گفت: برادرم حتی جرات نداشت بدون اجازه همسرش برای دیدن ما به شهرستان بیاید. البته او هر چند مدت یک بار سری به ما می‌زد اما بدون زن و فرزندش.

چرا که زنش اصلا از رفت و آمد با ما خوشش نمی‌آید و حتی اجازه هم به ما نمی‌‌داد که به خانه‌اش برویم.

وی افزود: چندین بار اتفاق افتاد که شهلا (زن برادرم)‌ برادرم را از خانه بیرون کرد و برادر بیچاره‌ام برای این که سرپناهی داشته باشد مثل موم در دست زنش بود و حتی پول جیبی‌اش را از زنش می‌گرفت.

جواد یادآور شد: با همه این اوصاف برادرم عاشق زنش بود و آنقدر به او علاقه داشت که هیچگاه اعتراض نمی‌کرد.

کارآگاهان همچنین تحقیقات گسترده‌ای را در خصوص دوستان و رفقای جمال انجام دادند اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتند.
هیچ‌کس هیچ اطلاعی از جمال نداشت و انگار او قطره‌ای آب شده و به قعر زمین فرو رفته بود.

همسر جوان جمال هم که ظاهری آشفته و نگران داشت در بازجویی به کارآگاهان گفت: آن روز صبح جمال طبق معمول با خودرو وانتش خارج شد و وقتی هم از او پرسیدم ناهار می‌آیی، جواب درست و حسابی نداد. فقط گفت: شاید اومدم. شاید هم به شهرستان نزد برادرم رفتم. از آن به بعد دیگر هیچ خبری از او نشد. من به گمان این که به شهرستان رفته وقتی شب به خانه نیامد نگران نشدم. اما صبح با برادر شوهرم تماس گرفتم و سراغ جمال را گرفتم و او اظهار داشت خبر ندارد. بدون این که به او چیزی بگویم سراسیمه با برادرم تماس گرفتم و ماجرا را با او در میان گذاشتم.

اظهارات شهلا با توجه به تحقیقاتی که کارآگاهان انجام داده بودند کمی شک برانگیز بود.

به خصوص این که وی عنوان می‌کرد جمال مدعی شده برای دیدن برادرش به شهرستان خواهد رفت و این با اظهارات جواد و همسایگان مغایرت داشت چرا که آنها مدعی بودند که جمال بدون اجازه زنش هیچ جا نمی‌رفته است.

اما آنچه در مرحله اول برای کارآگاهان مهم بود یافتن ردی از جمال بود. کارآگاهان بلافاصله شماره خودروی جمال را به کلانتری‌ها و پاسگاه‌های سراسر کشور اعلام کردند تا شاید از طریق یافتن خودروی وی ردی از او بیابند.

درست 6 روز از ناپدید شدن جمال گذشته بود که خودروی او در یکی از خیابان‌های خلوت و کم‌ تردد شمال شهر کشف شد.

هیچ چیزی از خودرو سرقت نشده بود. خودرو در کنار خیابان پارک شده بود اما اثری از سوئیچ نبود. داخل قسمت بار وانت خون‌آلود بود و این امر حکایت از حادثه تلخی داشت. بلافاصله خودرو به اداره آگاهی انتقال داده شد و بررسی‌ها در خصوص لکه‌های خون روی وانت آغاز گردید. دو روز بعد کارآگاهان در جریان کشف جسد مرد مجهول‌الهویه‌ای در اطراف دماوند قرار گرفتند و وقتی به بررسی ماجرا پرداختند پی بردند که جسد کشف شده متعلق به جمال است که تقریبا یک هفته پیش گم شده بود. بلافاصله برادر جمال برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی فرستاده شد و وی با دیدن جسد تایید کرد که متعلق به برادرش است.

این در حالی بود که روز قبل از کشف جسد مرد ناشناسی با او تماس گرفته بود و عنوان کرده بود که برادرتان به جرم حمل مواد مخدر در زندان است و چون جرم او سنگین است پیگیر وی نباشید.

البته جواد این موضوع را از کارآگاهان پنهان کرده بود، اما با کشف جسد برادرش جریان را برملا کرد.

با کشف جسد جمال پرونده او وارد مرحله تازه‌ای شد. پرونده او به شعبه ویژه قتل ارجاع داده شد و این بار کارآگاهان شعبه 2 تحقیقات خود را پیرامون این جنایت هولناک آغاز کردند.

جعفر برادرزن مقتول بیشتر از همه مورد ظن قرار گرفت. کارآگاهان بارها از او بازجویی کردند، اما کاملا بی‌نتیجه بود. جعفر کاملا از این موضوع بی‌اطلاع بود و بررسی‌ها هم حکایت از بی‌گناهی او داشت.

همسر مقتول هم که کاملا اظهار عجز و ناتوانی می‌کرد و او هم در معرض اتهام بود. چندین بار تحت بازجویی‌های شدید قرار گرفت، اما هیچ دلیل و مدرکی علیه او وجود نداشت به خصوص این که خانواده مقتول صراحتا اعلام کردند که هیچ شکایتی از شهلا ندارند.

تمام دوستان دور و نزدیک جمال دستگیر و تحت بازجویی قرار می‌گیرند، اما هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. در این میان ظن کارآگاهان بیشتر متوجه شهلا همسر مقتول می‌شود. بار دیگر او را احضار و تحت بازجویی‌های فنی قرار می‌دهند، اما شهلا صراحتا اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

کارآگاهان به ناچار او را رها کرده، اما از دور وی را تحت مراقبت قرار می‌دهند. این تعقیب و مراقبت 5 ماه به طول می‌انجامد. بعد از گذشت 5 ماه از ماجرا، شهلا که مالک تمام دارایی شوهرش شده، با یک جوان 21 ساله قوی‌هیکل و ورزیده به نام تیمور ازدواج می‌کند. این ازدواج شوم اولین سرنخ کارآگاهان برای گشودن راز قتل جمال است.

کارآگاهان در تحقیقات بعدی متوجه می‌شوند که شهلا حتی خودرو وانت مقتول را که به نام خودش بوده، فروخته و برای شوهر جدیدش که بیکار بود، یک خودروی آخرین مدل خریده و حتی با او چند روزی به خارج از کشور رفته و خلاصه بی‌خیال و در کمال آرامش با شوهر جدیدش خوش است و انگار نه انگار که شوهرش 5 ماه پیش به آن طرز وحشتناک به قتل رسیده بود.

ظن کارآگاهان زمانی بیشتر شد که بررسی‌های آنها پیرامون تیمور، شوهر او حکایت از آن داشت که وی قبل از قتل جمال چندین بار در کوچه آنها دیده شده است.

کارآگاهان بلافاصله شهلا و تیمور را دستگیر و جداگانه آنها را تحت بازجویی قرار می‌دهند و پس از 4 ساعت بازجویی سخت  و استفاده از روش‌های فنی بازجویی بالاخره تیمور را وادار به اعتراف می‌کنند. تیمور که تصور می‌کرد شهلا همه چیز را لو داده و به عهدی که برای رازداری داشته، وفا نکرده است، به کارآگاهان می‌گوید:
این شهلا بود که مرا وسوسه کرد. او که رابطه پنهانی با من داشت، نقشه قتل شوهرش را کشید و مرا وادار کرد دستم به خون آلوده شود.

تیمور در حالی که بشدت اشک می‌ریخت، افزود: یک روز با خودروی پدرم در حال کار بودم که شهلا را سوار کردم. او که مدعی بود خودرواش خراب شده است، 3 ساعت دربست ماشین را اجاره کرد. او مدعی بود که از شوهرش جدا شده. چندین بار دیگر او را ملاقات کردم. تا این که یک روز گفت شوهر دارد و درصدد جدایی از اوست و از من خواست کمکش کنم. خلاصه رابطه ما ادامه داشت تا این که آن حادثه وحشتناک رقم خورد.

بعد از اعترافات تیمور شهلا هم که چاره‌ای جز گفتن حقیقت نداشت، لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل وحشتناک شوهرش کنار زد.

شهلا در قسمتی از اعترافات خود گفت: با این که جمال بشدت به من علاقه‌مند بود، اما من هیچ علاقه‌ای به او نداشتم. پدر و مادرم مرا به زور به عقد او درآوردند و من هم اصلا در کنار او احساس خوشبختی نمی‌کردم به خصوص این که نمی‌توانست بچه‌دار شود.

وقتی با تیمور آشنا شدم، فکر کردم مرد آرزوهایم را پیدا کردم...

وی در خصوص چگونگی قتل جمال گفت: آن شب وقتی جمال به خانه آمد، خیلی خسته بود. من از قبل تیمور را به خانه آورده بودم و در جای مطمئنی پنهانش کرده بودم. وقتی جمال کاملا به خواب رفت، تیمور به او حمله‌ور شد.
ابتدا در خواب خفه‌اش کرد و بعد برای این که مطمئن شویم مرده است، با چکش چند ضربه‌ای به سر او زدیم و بعد هم نزدیکی‌های صبح جسدش را داخل گونی انداخته و از خانه خارج کردیم و در اطراف باغات دماوند رها کردیم.
بعد هم موقع برگشت خودرواش را در یکی از خیابان‌های خلوت شهر رها کردیم و...

با اعترافات شهلا، پرده از راز قتل جمال بیچاره کنار زده شد و شهلا و تیمور راهی زندان شدند تا به سزای اعمال ننگین خود برسند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها