تنها و مصمم در پیچ و خم زندگی‌

کد خبر: ۱۸۷۲۰۰

تو را می‌بینم. آنجا که بر اوج قله‌های ایثار و ازخودگذشتگی ایستاده‌ای. ذرات وجود من همه به همت زحمات شبانه‌روزی و طاقت‌‌فرسای تو و تحمل رنج‌ها و دشواری‌های زندگی بر شانه‌های نحیفت، جان گرفته و پرورش یافته است.  

تو را می‌بینم. آنجا که در میدان مبارزه با مشکلات و ناملایمات و تلخی‌های زندگی، مردانه جنگیدی تا جاده زندگی را برای عبور من هموار سازی. تو را می‌بینم که روزگار چه ناجوانمردانه زیبایی و جوانی‌ات را به تاراج برده است.
دستان ظریف پینه بسته‌ات همه گذشته را چون آینه‌ای در مقابل دیدگانم می‌نشاند. چین‌های ریز و درشتی که نامهربانانه بر صورت مهربانت جا خوش کرده است نشان از رنج‌های فراوانی است که به جان خریده‌ای.

... و من هنوز هم در لحظات غم و ناراحتی به پشتوانه آهنگ شیرین و مهربان کلامت، تمام رنج‌ها و ناامیدی‌ها را به دست باد می‌سپارم تا تو دریچه‌های امید را به رویم بگشایی و باز هم همچون دوران شیرین کودکی گام به گام مرا در مسیر پر پیچ و خم زندگی همراهی کنی.

تنها در جاده زندگی

نگاهش روی دستان چروک خورده‌اش ثابت می‌ماند. قطرات اشک آرام روی چین و چروک دست‌هایش می‌لغزد. نمی‌داند اگر خدا این دست‌ها را به او نمی‌داد چطور می‌توانست به جنگ مشکلات زندگی برود.

بانوی تنهایی که سال‌هاست سایه سر فرزندانش شده است، خوب می‌داند که اگر با زندگی نمی‌جنگید، زندگی او را به زمین می‌زد.

 شانه‌هایش زیر بار مشکلات و ناملایمات زندگی خم شد اما همچنان محکم ایستاد. ایستاد تا قامت فرزندانش در مقابل تندبادهای زندگی خم نشود.

آری. او مادری مهربان است که ایثارگرانه سال‌های عمر و جوانی‌اش را بی‌هیچ چشمداشتی به پای فرزندانش ریخت تا نهال نوپای وجودشان در سایه ساز امن حضور  گرمش جان گرفته و پرورش یابد.

او در یک روز بهاری میهمان ما شد تا از آن سال‌ها برایمان بگوید. از سختی‌ها، دشواری‌ها و ناملایمات روزگار که چه سرسختانه او را به مبارزه زندگی طلبید و او چه محکم و استوار فراز و نشیب‌های زندگی را یکی پس از دیگری با توکل و امید بر خدا پشت سر گذاشت تا حالا در پس آن سال‌ها به زندگی بگوید که در این مبارزه او بازنده نبوده است.   

شهلا  قالیشورانی 52 ساله، همسر مرحوم حسن مویدنیا ساکن شهرستان خوی است. او تنها 14 سال با همسرش زندگی کرد و پس از آن در اوج جوانی و در 32 سالگی همسرش را بر اثر سکته قلبی از دست داد.
او در حالی باید بار سنگین اداره زندگی را یک تنه بر دوش می‌کشید که در زمان فوت همسرش چهار فرزند خردسال شامل 3 دختر و یک پسر در رده سنی2، 8، 10 و 11 ساله داشت.

 جالب اینجاست که او هیچگاه تصورش را هم نمی‌کرده که همسرش زودتر از خودش فوت کند. او دراین باره می‌گوید: به دلیل بیماری که چندین سال از وجودش رنج می‌بردم همیشه این آمادگی را داشتم که برای من اتفاقی بیفتد و در واقع همیشه این دلگرمی ‌را داشتم که اگر این‌طور شد حداقل همسرم بالای سر فرزندانم است اما تقدیر بر خلاف این رقم خورد و قسمت این بود که او برود و من بمانم.

 آن روزهای سخت 

او برایمان از سال‌های تنهایی و سختی‌های اداره زندگی با 4 فرزند خردسال می‌گوید: بعد از فوت همسرم مادرم خیلی اصرار کرد که با بچه‌ها به تهران بیایم اما برای من که سال‌ها بود با همسرم در خوی زندگی کرده بودم و  گوشه و کنار این شهر برایم یادآور خاطرات شیرین و روزهای خوش زندگی مشترکمان در کنار همسری مهربان همراه با فرزندانم بود، مانع از پذیرفتن این پیشنهاد و ‌ترک شهرستان خوی می‌شد و این در حالی بود که متاسفانه پس از فوت همسرم  بسیاری از روابط و رفت و آمدهای خویشاوندی از طرف برخی از بستگان همسرم قطع شد و این امر برای من و فرزندانم که در آن شهرستان دیگر کسی را نداشتیم تا از حمایت روحی و معنوی آنها برخوردار شویم بسیار سخت بود اما با این حال چاره‌ای نداشتیم جز تحمل و توکل برای گذراندن آن روزهای سخت. 

خانم قالیشورانی در میان سخنانش بارها خدا را شکر کرده و قدردان همسرش است که در آن شرایط سختی و دشواری به دوش کشیدن بار اداره زندگی خود و فرزندانش، حداقل پشتوانه‌ای برای تامین مخارج زندگی که آن هم مستمری ماهانه ‌‌اندکی بود که پس از فوت همسرش به وی پرداخت می‌شد.

او در این باره می‌گوید: من خانه‌دار بودم و وضعیت جسمانی‌ام هم طوری نبود که بتوانم بیرون از خانه کار کنم اما خوشبختانه همسرم فرهنگی بود و پس از فوت آن خدا بیامرز هم اگر چه مستمری که به ما تعلق گرفت کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌داد اما با صرفه‌جویی و قناعت پشتوانه‌ای بود که زندگی‌مان را با آن می‌گذراندیم.

مثل یک مرد 

بچه‌ها که بزرگ‌تر می‌شوند، دغدغه‌های پدرها و مادرها نیز برای تامین آینده فرزندانشان بیشتر می‌شود و در این میان دغدغه و نگرانی زنانی که به تنهایی بار زندگی را بر دوش می‌کشند، صد چندان می‌شود. خانواده خانم قالیشورانی هم از این قاعده مستثنی نبود.

 بچه‌ها کم کم بزرگ می‌شدند و هزینه‌های زندگی هم بالا می‌رفت و او به خوبی می‌دانست که دیگر نمی‌تواند  تنها به ‌‌اندک دریافتی ماهانه بسنده کند. در این شرایط بود که او تصمیم گرفت با کمک برادرش قضیه گرفتن نمایندگی فروش یکی از کارخانجات تولید کننده لوازم خانگی را بگیرد که البته در این راه موفق هم شد و حالا سال‌هاست که در این بخش فعالانه کار می‌کند به طوری که خودش معتقد است خیلی وقت است که مردم شهرش او را نه به عنوان یک زن بلکه به چشم یک مرد که سرسختانه با مشکلات زندگی می‌جنگد تا گلیم خود و خانواده‌اش را آبرومندانه از آب بیرون بکشد، می‌شناسند.

وقتی از خانم قالیشورانی درباره این‌که اصلا چطور شد که با همسرش آشنا شد می‌پرسم، چهره‌اش گل می‌اندازد و به نقطه‌ای خیره می‌شود. انگار برای لحظاتی دوباره به آن روزهای خاطره‌انگیز برگشته است. با صدایی لرزان که هیجان در آن پیداست می‌گوید: او در تهران دانشجو بود و من هم به تازگی دیپلم گرفته بودم. در مراسم ازدواج یکی از بستگان این من بودم که ظرف شیرینی را برای میهمانان می‌چرخاندم و همانجا هم بود که با هم آشنا شدیم و چند ماه بعد هم مراسم خواستگاری و ازدواج سر گرفت.

نمی‌دانم آیا برای شما هم پیش آمده که تا به حال از خود پرسیده باشید به راستی چرا یک زن بااز دست دادن همسرش بخصوص اگر از او دارای فرزند یا فرزندانی هم باشد همچنان به زندگی مشترک گذشته خود وفادار می‌ماند و حتی با وجودی که همچنان جوان است و امکان تشکیل زندگی مشترک جدیدی را دارد اما از این حق چشمپوشی کرده و با خریدن سال‌ها تنهایی به جان، عمر و زندگی‌اش را به پای‌تربیت فرزندانش می‌گذارد.

 خانم قالیشورانی 32 ساله بوده که همسرش را از دست داد. وقتی از او می‌پرسم که چرا با وجود این‌که هنوز خیلی جوان بوده در آن سال‌ها مجددا ازدواج نکرده است، می‌گوید: شاید باور نکنید که همان ماه‌های اول فکرش را برای همیشه از ذهنم خارج کردم.

می‌پرسم: خیلی دوستش داشتید؟ و او در حالی که نم اشکی بر گوشه چشمش می‌نشیند می‌گوید: اگر دوستش نداشتم که به پای فرزندانمان نمی‌نشستم و ادامه می‌دهد: آن وقت‌ها خیلی جوان بودم. بچه‌ها هم خیلی کوچک و حساس بودند و از طرف دیگر حسابی به پدرشان وابسته. نمی‌خواستم سایه مرد دیگری بالای سر فرزندانم باشد که معلوم نیست آیا واقعا می‌توانست بچه‌ها را مانند فرزندان واقعی خودش بپذیرد و جای خالی پدر را برای آنها پر کند ؟

 به همین دلیل هم بود که با خودم کنار آمدم و پذیرفتم که بقیه سال‌های زندگی‌ام را این‌گونه انتخاب کنم و خود را فدای آسایش و آرامش فرزندانم کنم  تا حداقل آنها زندگی راحتی داشته باشند. 

حالا با گذشت این همه سال، خانم قالیشورانی وقتی به زندگی فرزندانش نگاه می‌کند می‌بیند که تمام سختی‌ها و زحماتش در طی این سال‌ها به ثمر نشسته و هر کدام از دختران و پسرانش با موفقیت‌هایی که کسب کرده‌‌اند مایه افتخاری برای او و پدرشان شده‌اند.

این مادر مهربان از توجه و قدرشناسی فرزندانش سخن می‌گوید و این‌که حالا هر کدام از دختران و پسرانش دیگر خوب می‌دانند که اگر به جایی رسیده‌اند این موفقیت‌ها را مدیون تلاش‌ها و زحمات مادری مهربان و فداکارند که بدون هیچ چشمداشتی بهترین سال‌های عمر و جوانی‌اش را به پای ‌تربیت و تحصیل فرزندانش گذاشت تا آنها نه تنها هیچ کمبودی را احساس نکنند بلکه به همان موفقیت‌هایی برسند که اگر پدرشان هنوز زنده بود از آنها توقع داشت. خانم قالیشورانی می‌گوید: فرزندانم خیلی به من مهربانی می‌کنند و همیشه می‌گویند که هیچ‌وقت زحماتی را که من برای این‌که آنها بتوانند زندگی آرام و بی دغدغه‌ای داشته باشند و در سایه امید  و انگیزه‌ای که مادر مهربانشان برای طی کردن مدارج مختلف علمی‌ و تحصیلی فراموش نخواهند کردند. بچه‌ها خیلی مهربانند و خوب می‌دانند که من تمام جوانی‌ام را پای آنها گذاشتم تا چیزی کم نداشته باشند و فقط به زندگی پر از امید و درس فکر کنند.

فرزندان موفق

فرزندان خانم قالیشورانی همگی حالا برای خودشان آدم‌های موفقی در زمینه‌های علمی‌ و پژوهشی شده‌‌اند و همین موفقیتشان را هم مرهون زحمات و فداکاری‌های مادرشان هستند، شاید مهم‌ترین دلیلش هم این باشد که در هر مرحله از زندگی که نیاز به تصمیم‌گیری برای دنبال کردن یک هدف بود، این مادر عاشقانه مشوق فرزندانش بود و به قول خودش در هر کاری و بخصوص در بحث ادامه تحصیل در مدارج عالی و علمی‌، هل اول را او به فرزندانش داده است.

فریبا فارغ‌التحصیل رشته شیمی ‌و فوق لیسانس مدیریت است. نسرین دختر دیگر خانواده دانشجوی رشته دکترای صنایع غذایی است. 

مینا دانشجوی رشته پزشکی در یکی از دانشگاه‌های تهران است و تنها فرزند پسر خانواده نیز به نام علیرضا فارغ‌التحصیل رشته دندانپزشکی از دانشگاه تبریز بوده و هم اکنون نیز در همان رشته مشغول خدمت به همنوعان خود است. خانم قالیشورانی (موید نیا) وقتی به فرزندان خود نگاه می‌کند آنها را مایه افتخار خود می‌داند و در دل خدا را شکر می‌کند که با تمام سختی‌ها و دشواری‌ها توانسته فرزندانش را آن گونه که شایسته است، پرورش داده و از همه مهم‌تر به قولی که به همسرش برای‌تربیت فرزندانش داده جامه عمل بپوشاند.  اما قطعا فرزندان خانم قالیشورانی، بیش از این به داشتن مادری فداکار، مهربان، متعهد و دلسوز خواهند بالید که عاشقانه تمام عمر و زندگی‌اش را به پای فرزندانش ریخت تا آنها فارغ از تمام مشکلات و دشواری‌ها، امیدوارانه پله‌های‌ترقی را در جاده پر پیچ و خم زندگی طی کنند. 

پوران محمدی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها