آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
این وسط من از آن جانورهای عجیب و غریبی بودم که شدیدا بازیگری را دوست داشتم. در همان سنین کودکی تکههای نمایشی مینوشتم و با کمک دوستانم در یکی از اتاقهای خانهمان صحنه نمایش درست میکردیم و برای بقیه بچهها اجرا میکردیم. با تکههای کاغذ هم بلیت درست میکردیم و رویش هم نوشته بودیم: دو ریال!
گاهی وقتها زنهای همسایه هم بلیت میخریدند و برای دیدن نمایش به خانهمان میآمدند؛ اما خانواده من چندان از این کار راضی نبود.
بسیار میشد که درست وسط نمایش، مادرم از راه میرسید و تمام بساطمان را به هم میریخت. با این حال کمکم فهمیدم که نمیتوانم از هنرهای نمایشی دل بکنم. بازیگری برای من یک آرمان بود. چه خوب هم شد که این را زود فهمیدم. ای کاش نوجوانان حالا هم به فکر این باشند که دوست دارند چکاره بشوند و به کدام سمت بروند.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....