شایسته ستودن‌

کد خبر: ۱۸۵۵۵۰

سودی، دختر کوچک خانواده که 3 ساله بود، نا‌آرام بود و مرتب به دنبال مادرش می‌گشت. لیز و جیم، خواهر و برادر بزرگترش هم عصبی به نظر می‌رسیدند.

فقط چند روز از مرگ مادر می‌گذشت و من برای سروسامان دادن به اوضاع به آنجا آمده بودم.

روی میز آشپزخانه به جای بشقاب، چند دستمال کاغذی بود که مقداری غذا رویش ریخته شده بود. شیشه‌های آب نیمه‌تمام و خالی روی کابینت‌ها بود.

در اتاق بچه‌ها همه جا لباس و اسباب‌بازی و در اتاق نشیمن نیز بازی پلی‌استیشن جیم روی زمین بود.

خانه کاملا نامرتب بود و پس از رفتن میهمانان نیز نتوانستم ارتباط خوبی با اعضای خانواده برقرار کنم. تنها کسی که بهتر با من آشنا شد، سودی کوچولو بود که به دنبال کسی می‌گشت که حوصله توجه به او را داشته باشد.

خانه در غباری از تاریکی و غم فرو رفته بود. شب که به اتاق نشیمن آمدم تا آنها را به سر میز شام دعوت کنم، دیدم پدر به عکس جودی همسرش خیره شده و اشک می‌ریزد.

لیز مشغول دعا بود و با صدای آهسته می‌گفت: مادر هنوز هم می‌خواهم تا با هم به پارک برویم.

اما جیم تا مدتی برعکس لیز که در خود فرو رفته بود، عصبی می‌نمود و تا چندین ماه به دنبال دعوا و درگیری با همه بود. او می‌خواست ناراحتی و عدم رضایت خود را از مرگ مادر این گونه نشان دهد.

مدت‌ها طول کشید که اوضاع کمی معمولی شود و مشخص بود که در زمان حیات جودی فضای خانه مملو از عشق و صمیمیت بوده، زیرا همه خاطرات خاصی از مادر داشتند.

من تمام سعی خود را می‌کردم تا آنها راحت باشند؛ اما تمام اسباب راحتی فقط ظاهری بود و به عمق روح هیچ یک نفوذ نمی‌کرد.

بالاخره کمی آرام شدند و با ورود بچه‌ها به مدرسه، اوضاع بهتر شد. قرار شد که هر سال یک روز را که سالگرد فوت مادر است، به عنوان روز یادبود او گرامی بدارند و برایش روز ستایش برگزار کنند و دوستان و اطرافیان را هم دعوت کنند تا این یادبود رسمی‌تر به‌‌نظر برسد.

حالا که چندین سال از آن جریان می‌گذرد، هر بار که به عکس جودی عزیز نگاه می‌کنم از او به خاطر داشتن چنین فرزندان عاقل و بامحبتی تشکر  می‌کنم.

بچه‌هایی که احترام و محبت را از او یاد گرفته بودند. مشخص بود که جودی مادری مهربان بوده، زیرا جیم براحتی و بدون سختی محبت خود را نثار دیگران می‌کند. عموما دختران به دلیل محبت ذاتی خود محبت می‌کنند، ولی پسرها فقط در صورتی براحتی محبت نثار دیگران می‌کنند که مادرشان به همین ترتیب به آنها محبت کرده باشد و در موردشان به ابراز احساسات پرداخته باشد.

البته از جودی بعید نبود، زیرا او نویسنده بود  نویسندگان روح لطیفی دارند بعلاوه این‌که به مطالعه و افزایش سطح آگاهی خود نیز علاقه زیادی داشت.

در وصیتنامه‌اش که در روزهای آخر عمر در بیمارستان نوشته بود، به بچه‌ها وصیت کرده بود که حتما درس و تحصیل را تا مراحل عالی ادامه دهند و در زندگی آینده هم بدانند که کلید خوشبختی علاقه و احترام است.

به عقیده من، او مادری بزرگ بوده که در آن شرایط حتی برای خودش چیزی و کاری نخواسته و تمام فکرش آینده‌ای همراه با خوشبختی و موفقیت برای فرزندانش بوده است.

امسال لیز دبیرستان را تمام می‌کند و می‌خواهد در رشته حقوق وارد دانشگاه شود. جیم هم در کنار بازی، تمام سعی خود را برای موفقیت در درس‌ها می‌کند. همه به نوعی سعی می‌کنند تا حداقل آنچه جودی می‌خواسته، عملی کنند.

حتی صاحبخانه نیز که علاقه زیادی به آنها دارد تا چند سال مبلغ قابل ملاحظه‌ای به کرایه نیفزود تا بتوانند در همان منزل زندگی کنند.

مدتی قبل که اسکات پدر خانواده به دلایلی نیاز به پول داشت، در خلوت مشکلش را با جودی مطرح کرد و چند روز بعد به طور عجیبی از جایی غیرمنتظره مبلغی پول به دستش رسید.

من فکر می‌کنم جودی هنوز هم تمام مدت به خانواده و فرزندانش فکر می‌کند و در هنگام مشکل برایشان دعا می‌کند زیرا وجودش از خانه رفته، اما روحش همیشه با اعضای خانواده‌اش است.

اسکات معتقد است هرگز نمی‌تواند به ازدواج مجدد و این‌که کسی دیگر را به اندازه جودی دوست داشته باشد، فکر کند و من فکر می‌کنم حق با اوست.

گاهی اوقات بعضی افراد براستی مستحق ستودن و یادبود همیشگی هستند و جودی از آن جمله است!

مترجم : سحر کمالی‌نفر
منبع: times la

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها