آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
برای این روز خیلی نقشه کشیده بود.
هر چی که دروغ بلد بود سر هم کرده بود تا اون 2 نفر رو به اینجا بکشونه شاید که الکی زمین بخوره و گریه کنه تا اون 2 نفر به خاطر گریه اونم که شده بهم نزدیک بشن و با همدیگه صحبت کنن.
پرده رو کنار زد و نگاهی به بیرون انداخت. بارون تند شده بود و به شیشه میخورد. نگاهش به برگ کوچیک افتاد که آروم سر خورد و از روی درخت توی جوی آب افتاد و یواش یواش راه خودشو پیدا کرد.
همون لحظه صدای زنگ در اومد.
نفسش در سینه حبس شد.
مادر به طرف در رفت. شاید اونم از اینهمه تنهایی و اضطراب خسته شده بود.
بارون به نم زیبایی تبدیل شده بود.
در باز شد. با لبخند اون 2 نفر خیالش راحت شد.
جشن 3 نفره آغاز شده بود.
بهاره سدیری
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....