طیبه شریفی‌

شده گاهی...

کد خبر: ۱۸۵۵۲۲

شده گاهی لیوانی چای و ظرفی پر از هندوانه کنار کتاب‌هایت، تو را لبریز از اطمینان کند که تنها نیستی؟

شده گاهی خواب‌آلود خط‌های کتاب را به هم بدوزی بدون این‌که تنپوش آینده‌ات از آن بیرون بیاید؟

شده گاهی با صدای بلند درس بخوانی و امواج صدا، بیهوده به سد‌های مقاوم مغزت شتک بزنند و برگردند؟

شده گاهی واهمه یک رقابت، تو را ساعت‌ها سر جایت میخکوب کند؟

شده گاهی حل یک مساله ریاضی بزرگترین مساله زندگیت  شود؟

شده گاهی قرن‌ها را به هم بیامیزی و شاعران را هنگام ملاقات به جای هم بگیری؟

شده گاهی دست به دعا برداری و رشته‌ای نازک تو را به آسانی به خدا برساند؟

شده گاهی کتاب‌ها جزیره‌های سرگردانیت شوند؟

شده گاهی کوهی سفید از کاغذ‌های چرکنویس کنار بالش و پتوهای جمع‌نشده‌ات بسازی؟

شده گاهی...

اما در میان این همه ترس، دلهره، ملال، افسردگی و روزمرگی کاشف می‌شوی، کاشف ذره‌ای نور که در اعماق وجودت دست‌نخورده باقی مانده بود. ذره‌ای که تا این لحظه از وجودش آگاه نبودی.

ذره‌ای به نام اراده که مثل مورچه‌ای کوله‌باری از فرداها را به دوش می‌کشد؛ باری گاه بیش از حد توان. اما یادت باشد فرد بااراده صبور است و دوراندیش. شاید هیچ وقت فرصت دوباره کشف کردن دست ندهد، پس با این تکه‌های نور چراغ آینده‌ات را روشن کن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها