هانیبال الخاص؛ نقاش و شاعر:

نثر آل‌احمد بر‌ نقش‌های ‌من‌ تاثیر ‌گذاشت‌

هانیبال الخاص، یکی از پیشگامان هنر فیگوراتیو در نقاشی معاصر ایران به شمار می‌رود. هنرمندی که با اصرار بر این شاخه از هنرهای تجسمی و تلفیق آن با ادبیات، خواسته به قول خودش آغازگر راهی نو در این حوزه باشد.این هنرمند که تا چندی دیگر، وارد هشتمین دهه از زندگی خویش می‌شود، نقاشی می‌کند،‌ مجسمه می‌سازد، شعر می‌گوید و اگر پایش هم بیفتد به ترجمه آثار هنری نیز روی می‌آورد.
کد خبر: ۱۸۵۲۳۱
گفتگوی زیر به بهانه آخرین نمایشگاه انفرادی این هنرمند در نگارخانه الهه تهران در ارتباط با نقاشی فیگوراتیو و جایگاه این شاخه از هنرهای تجسمی صورت گرفته است.

اولین پرسش من درباره سطح و نوع درک بصری مخاطبان خارجی است، بخصوص با توجه به سفرهای متعددی که به آمریکا دارید یا طی سال‌های قبل به اروپا داشته‌اید، فکر می‌کنید دلیل این که خارجی‌ها بیشتر از ما نسبت به آثار هنری و اساسا رفتن به گالری‌ها توجه نشان می‌دهند، چیست؟

من با پرسش شما هم‌عقیده نیستم؛ البته این را می‌دانم که خارجی‌ها در قیاس با ما بیشتر به موزه‌ها می‌روند، بخصوص در آمریکا؛ اما نمی‌توان گفت سطح بصری آنها نسبت به آثار هنری از ما قوی‌تر است.

به عنوان مثال در آمریکا،‌ مردم بیش از هر چیز به تلویزیون علاقه‌مندند؛ تلویزیونی که چندصد ایستگاه دارد و فقط با فشار دادن یک دکمه کنترل از راه دور می‌تواند این ارتباط را برقرار کند؛ ولی آن طیف از بازدیدکنندگان واقعی آثار هنری هم بیشتر همان طور که اشاره کردم، طالب رفتن به موزه‌ها هستند تا گالری‌ها.

در مجموع من در ایران پیوند عامه مردم با هنر را ملموس‌تر می‌بینم؛ البته در عین حال باید پذیرفت که در همه جای دنیا، هنر مورد توجه و علاقه طیف خاصی از مردم است.

شما در نمایشگاه‌هایی که طی سال‌های گذشته برگزار کردید، سعی داشتید با تلفیق طنز و ابتکارات متفاوتی، مقررات و خطوط رسمی نمایشگاه‌ها را بشکنید. در این نمایشگاه هم به این رویه ادامه دادید؟

بله من همیشه سعی می‌کردم به ابتکارات اینچنینی دست بزنم، به عنوان مثال در همین نمایشگاه هر روز را مختص طیف خاصی از بازدیدکنندگان قرار دادم. یک روز متعلق به هم‌کیشانم مثل آشوریان، یک روز برای کودکان و یک روز هم به مناسبت سالروز تولدم که عده‌ای برای دیدنم به گالری می‌آیند.

اعتقاد شما همیشه بر این بوده که نباید بدون فرهنگ از غرب تقلید کنیم. فکر می‌کنید این اشتباه امروز چقدر در میان جوانان و دانش‌آموختگان رشته‌های هنر بخصوص نقاشی مصداق دارد؟

به نظرم،‌ این تقلید تنها مختص امروز نیست و در هر دوره‌ای اتفاق افتاده است؛ یعنی به هر حال این تفکر میان مردم هست که هرچه از سوی غرب می‌رسد درست و قابل تقلید است. در حال حاضر هم همین طور است.

هر ایسمی که در آن طرف آب‌ها مد می‌شود، موج زیادی از دانشجوها یا حتی خود هنرمندان به آن گرایش می‌یابند. سال‌های گذشته هم همین طور بود. آن زمان تازه سبک‌هایی مانند انتزاعی آمده بودند یا تازه ابتدای ورود کانسپتچوال به ایران بود و خیلی هنرمندان از این شیوه کورکورانه و ناشناخته تقلید می‌کردند.

اما در عین حال مگر نباید فرزند زمانه خویش باشیم؟ به هر حال در دنیایی زندگی می‌کنیم که به واسطه گسترش وسایل ارتباط جمعی ناگزیر هستیم از جریان‌های هنری کشورهای خارجی هم اطلاع داشته باشیم.

درست است؛ اما به نظرم برای متابعت از هر شیوه و سبکی که مد می‌شود باید طراحی بلد بود تا بتوان آن را در قالب المان‌ها و چارچوب‌های وطنی پیاده کرد. من همیشه نسبت به طراحی کردن شاگردانم حساسیت عجیبی داشتم.

در واقع طراحی خیلی برایم مهم بود و شاگردانم هم این را می‌دانستند. نسبت به کشیدن دست تاکید زیادی می‌کردم؛ چون اصولا دست کشیدن در فیگور سخت است و می‌توان گفت سخت‌ترین عضوی که نقاش باید درباره آن اشراف داشته باشد، دست است؛ اما خیلی از هنرمندان به واسطه ضعف در طراحی نمی‌توانند این مقوله را خوب و دقیق در اثر انجام دهند،‌ حتی به خاطر دارم یک بار تابلویی از هنرمندی دیدم که فیگوری کشیده بود و دست‌های آن را پشت گلدان قایم کرده بود.

یک جور زیرکی هنرمندانه انجام داده بود برای این که نتوانسته بود طرح دست را خوب دربیاورد؛ اما شاگردانی که سرکلاس من می‌نشستند، می‌دانستند من همیشه یک شعار داشتم و آن این بود که تا می‌توانید دست بکشید و از دست کشیدن دست نکشید.

شما در برهه‌های مختلف زندگی کاری به تربیت و پرورش شاگردانی چون بهمن بروجنی، منوچهر صفارزاده، هادی ضیاءالدینی و... پرداختید از آنجا که این افراد امروز نقاشان مطرحی در عرصه هنرهای تجسمی شده‌اند، فکر می‌کنید چقدر راه و شیوه شما را در نقاشی ادامه داده‌اند؟

هر یک به راه خود رفتند و به هر حال شیوه مخصوصی را برگزیدند؛ اما درباره این شاگردان بگذارید خاطراتی برایتان بگویم. بهمن بروجنی مدت‌ها برای‌ آموختن طراحی نزد من می‌آمد. اولین تابستانی که هنگام تعطیلات شد او به بروجن رفت و وقتی برگشت در کمال تعجب دیدم که یک گونی، واقعا یک گونی بزرگ طراحی کشیده و آورده است، طرح‌هایی از تک‌چهره‌های روستاییان بروجن و اقوام و نزدیکانش بیشتر آنها به قدری زیبا بودند که آنها را به دیوار آتلیه نصب کردم.

درباره منوچهر صفارزاده (مش‌صفر)‌ هم خاطره‌ای در ذهن دارم و فراموش نمی‌کنم اولین روزی که او به آتلیه من آمد با لحن خاص و قلدر مآبانه‌ای از من پرسید آقای الخاص آیا می‌توانید مرا نقاش کنید؟ و من پاسخ دادم به این شرط که روزی 50 تا ورق طراحی کنی و الحق هم روزی 50 طرح می‌کشید و به من نشان می‌داد.

طرح‌هایی که در اتوبوس از مردم می‌کشید و به جرات می‌توانم بگویم منوچهر صفارزاده بعدها به یکی از عالی‌ترین طراحان کشور بدل شد. با این حال متاسفم که امروز توجه چندانی به طراحی نمی‌شود، زیرا طراحی پایه هر چیزی است. همان طور که اشاره کردم طراحی برای من سر کلاس‌هایی که تدریس می‌کردم اهمیت فراوان داشت.

با این که هرگز در طول سنوات کاری‌ام نمره کم به دانشجو ندادم؛ اما واقعا می‌توانستم از دو فرسخی تشخیص دهم که مثلا فلان دانشجو که خندان به طرف من می‌آید، حتما همراه خود تعدادزیادی طرح آورده است تا من ببینم.

چه چیزی در آمریکا در حیطه هنر موجب آزار شما می‌شد؟ مثلا توجه بی‌اندازه به یک نقاش و مهجور ماندن آن دیگری، هیچ وقت توانست موجبات آزردگی شما را نسبت به این عدم بینش صحیح فراهم کند؟

بله. آنجا در برنامه‌های دانشگاهی کلاسی گذاشته بودند که در طول 3 ترم شاگردان با اثر گرونیکای پیکاسو آشنا می‌شدند. همان‌طور که می‌دانید پیکاسو یکی از بهترین نقاشان جهان است و موج تاثیر‌پذیری از او در آمریکا زیاد است.

بخصوص همین اثر گرونیکا که خیلی‌ها سعی می‌کردند آن را تقلید کنند؛ اما در عین حال افسوس خوردم که چرا برای حکاکی‌های گویا، نقاش اسپانیایی کلاسی نگذاشته‌اند تا دانشجویان او را بیشتر بشناسند.

به نظرم در این زمینه او مورد تبعیض واقع شده است. به خاطر دارم سال‌ها پیش طی سفری به اسپانیا به موزه گویا رفتم و آن حکاکی‌ها را از نزدیک مشاهده کردم و ماتم برد. ساعت‌ها آنجا نشستم تا آمدند و بیرونم کردند.

گویا هنرمند ضد جنگی است که سرسختانه علیه جنگ سخن گفته است و این مقوله را نکوهش می‌کرد هیچ وقت ندیدم کلاسی حتی در قالب یک ترم درباره حکاکی‌های گویا برگزار شود.

تاثیر رنگ در نقاشی بخصوص در آثار شما چیست؟

من همیشه بر این اعتقاد بوده‌ام که رنگ، خط و بافت‌ 3 رکن اصلی اثر هنری به شمار می‌روند. رنگ در این میان، بیشتر برای من حائز اهمیت بوده است. نظرم این است که ما از اشعه آفتاب همواره 3 لیوان رنگ زرد، نارنجی و آبی را می‌نوشیم و اگر به هر دلیلی انسان از نوشیدن این سه رنگ محروم شود، مسلما دچار بحران‌های روانی می‌شود. به هر حال درباره رنگ حرف‌های زیادی می‌توان گفت.

در نمایشگاه اخیرتان یا بهتر بگویم در این دهه بیشتر سعی می‌کنید در نقاشی به کدام سمت حرکت کنید؟ فکر می‌کنید مهم‌ترین ویژگی کاریتان در این دهه یا مضامینی که به کار می‌برید، چیست؟

من کم‌کم سعی می‌کنم به دوران کودکی‌ام بازگردم. تصورم بر این است که هر انسانی در 5 سالگی نقاش بزرگی است. در این دوران سعی می‌کنم کارهایی انجام دهم که انسان ماقبل تاریخ می‌کرد. حالا که به این سن رسیده‌ام به کودکی‌ام فکر می‌کنم. زمانی که دست در دست مادرم داشتم، ناگهان فریاد می‌زدم مادر آسمان را نگاه کن.

یک اسب از آنجا می‌گذرد و مادرم با نگاهی ساده خیره می‌شد و من می‌گفتم نگاه کن الان دم اسب لابه‌لای ابرها محو شد. یا بعد از مرگ پدر، هیچ وقت نشد به کوه در شب نگاه کنم و صورت پدرم را در آن کوه‌ها نبینم.

من همیشه در همه چیز فرمهای انتزاعی و فیگور می‌بینم. حتی همین جا که با هم نشسته‌ایم و حرف می‌زنیم، روی همین سرامیک‌های زیر پایتان من صورت انسان می‌بینم. من در این دوران تجریدی کار را شروع می‌کنم و آن را به موضوع و معنا بدل می‌کنم. می‌توان گفت در رنگ‌های تجریدی همواره به دنبال موضوع هستم.

برخلاف این که برخی اعتقاد دارند در سبک انتزاعی نمی‌توان محتوا یافت من در این سبک موضوع می‌بینم یا حتی در هنر مدرن امروز نظیر کانسپتچوال که فکر می‌کنم حتما باید با محتوای عمیقی توام باشد.

وضعیت نقاشی فیگوراتیو را در این دهه چطور ارزیابی می‌کنیم؟

یادم هست زمانی عده‌ای منتقد در عرصه هنرهای تجسمی اعتقاد داشتند که دوره سبک فیگوراتیو دیگر گذشته است و من از همان زمان فریاد می‌زدم که این طور نیست. الان هم به تبع گذشته‌ها به این مساله معتقدم که دوره فیگوراتیو سپری نشده و جا برای کار کردن در این حیطه بسیار داریم. تمام مکاتب بزرگ مانند رئالیسم، رمانتیسم، اکسپرسیونیسم، سوررئال و ... دوام ابدی دارند.

یا نمایشگاه دیگری گذاشتید و با 40 صندلی خالی و یک تابلو از نیما، از مهمانان پذیرایی کردید.

بله نمایشگاهی که شما به آن اشاره می‌کنید مربوط به گذشته‌های دور است. زمانی که نیما تازه درگذشته بود و مرگ او با درگذشت پدرم مصادف شده بود. آن زمان قرار بود خانه پدری را بفروشیم، بنابراین من در همان خانه تابلویی مشتمل بر 15 شعر نیما کشیدم و مقابل این تابلو صندلی گذاشتم. یک ضبط صوت آوردم و نوار زن و مردی که اشعار نیما را با صدای زیبا دکلمه کرده بودند، روشن کردم.

مردم می‌آمدند روی این صندلی‌ها می‌نشستند و به نوار گوش می‌دادند و تابلو را هم می‌دیدند. من هم به خاطر فوت پدرم در آن مراسم به مردم قهوه تلخ تعارف می‌کردم. این نمایشگاه هم خیلی شلوغ شد. هر روز جمعیتی پشت در خانه صف می‌کشید. صندلی‌ها که خالی می‌شدند مردم به نوبت می‌آمدند و می‌نشستند. بعدها شنیدم ساواکی‌ها هم دراین جمع حضور داشتند؛ اما وقتی دیدند این فقط یک مراسم شعرخوانی ساده است، رفته بودند.

امروز دیگر این ابتکارات کمتر به چشم می‌خورد. این به چه دلیل است؟ وجود نواقص در چرخه آموزشی دانشگاها، عدم دلگرمی یا بی‌ذوقی‌های شخصی؟

درست نمی‌دانم؛ اما می‌دانم امروز به جای آن کارهای دیگری انجام می‌دهند. بسیاری از دانشجویان هنر با هم گروه تشکیل می‌دهند. توانمندی و شور و حالشان را طور دیگری نشان می‌دهند و اتفاقا موفق هم می‌شوند.

شما از جمله هنرمندانی هستید که همیشه نسبت به فرهنگ نازل دیواری‌مان معترض بوده‌اید. درباره این مقوله هم صحبت کنید.

به نظر می‌رسد ایرانیان بیش از علاقه‌مندی به تابلوی نقاشی به تابلوفرش گرایش دارند. در واقع بندرت می‌توان یک اثر نقاشی در خانه ایرانیان یافت. به عنوان مثال در خانه هر آشوری فقط یک تابلوی کپی از شام آخر مسیح وجود دارد و بس. هرچند هنوز باید برای ارتقای فرهنگ دیواری‌مان تلاش کنیم؛ اما فکر می‌کنم امروز نقاشی ایران بتدریج به جهانی شدن رسیده است. هنرمندان ما خیلی خوب کار می‌کنند. این مساله در حراجی‌های کشورهای مختلف از آثار  ما بوضوح به چشم می‌خورد.

خود اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها در عرصه هنر درگیر چه سبک‌ها و شیوه‌هایی هستند؟

یک نگاه به تلویزیون و اینترنت بیندازید. امروز تبلیغات در این کشورها بیداد می‌کند و حرف اول را می‌زند. آنها  بشدت درباره هنر خود اطلاع‌رسانی می‌کنند و این رمز موفقیت آنهاست. نه درباره هنر که درباره تمام محصولات از غذایی تا فرهنگی طوری تبلیغ می‌کنند که مخاطب جذب و ترغیب می‌شود. مثلا اگر بخواهند مارک فلان ماکارونی را تبلیغ کنند طوری آن در رسانه‌های عمومی با رنگ و طرح می‌آرایند که گاه هوس می‌کنی آن را ببلعی، یعنی اینقدر واقعی و نزدیک به نظر می‌آید.

شما جزو دوستان نزدیک جلال‌آل‌احمد بوده‌اید. نقطه تلاقی و آشنایی شما با او در کجا شکل گرفت؟

ما در انجمن ایران و آمریکا با هم آشنا شدیم. آن زمان من نمایشگاهی در آنجا برگزار کرده بودم. آن زمان تازه پدرم درگذشته و این مساله در روحیه من تاثیر عجیبی گذاشته بود، بنابراین تمام آثاری که از من در آن نمایشگاه به معرض نمایش درآمد، تصاویری از مرگ پدر، صحنه تشییع جنازه، غمناک بودن خودم، خواهر و مادرم بود.

وقتی روز افتتاح فرا رسید به نمایشگاه رفتم و در کمال تعجب دیدم که روی تابلوهای من گل گذاشته‌اند و همه نشسته و دارند بینگو بازی می‌کنند و در پاسخ به تعجب من گفتند ما هر چهارشنبه اینجا بینگو بازی می‌کنیم و امروز هم چهارشنبه است. پرسیدم چرا روی تابلوهای من گل گذاشته‌اید که پاسخ دادند برای این که کارهایت خیلی غمگین بوده است؛ اما روز آخر، اختتامیه باشکوهی برای نمایشگاه من برگزار شد.

همان روز مرد بلندقدی با موهای خاکستری و زنی سیاه چرده و زیبا به نمایشگاه آمدند که فهمیدم آل‌احمد است. اولین حرفی که به من زد گفت آقای الخاص شما کجا و شمایل کشیدن کجا؟ من هم گفتم تمام دوران بیزانس مملو از شمایل‌های مذهبی است که به دست مسیحیان کشیده شده است. من هم آشوری هستم و از این قاعده مستثنا نیستم.

آل‌احمد هم برگشت و به سیمین گفت عیال مثل این که این نقاش یک کم با سوادتر از بقیه نقاشان است و بعد شروع کرد به تعریف از کارهای من. این نقظه آشنای من با جلال بود. در آن زمان خیلی‌ها که کتاب‌های او را می‌خواندند به تقلید از نثر او می‌پرداختند. من هم خواسته ناخواسته به واسطه نشست و برخاستی که با او داشتم تاثیر پذیرفته بودم. نثر او تاثیر زیادی بر من داشت.

زنده‌یاد مرتضی ممیز معتقد بود شما در نقاشی با کلمات بازی می‌کنید. خودتان با این جمله موافق هستید؟

راست می‌گفت. من واقعا در نقاشی و طراحی با کلمات بازی می‌کردم. چیز بیشتری ندارم در این باره بگویم.

جعفر پتگر به عنوان نخستین استاد نقاشی دوران نوجوانی شما چقدر در شکوفایی‌تان نقش داشت؟

پتگر کلاس‌هایی داشت که در آنجا هنرجویان از روی کارت‌پستال‌ها نقاشی می‌کردند. گاهی هم خودش توی این کارت پستال‌ها دست می‌برد و چیزهای قشنگی تصویر می‌کرد. به جرات می‌توان گفت استاد مسلم و مشرف به طراحی و نقاشی بود. مهم‌ترین ویژگی‌اش هم این بود که رئالیست چیره‌دستی بود.

به خاطرم هست با شهریار خیلی دوست بود و چندین طرح از او کشید. شهریار به آتلیه پتگر می‌آمد. ساعت‌ها می‌نشستند و ترکی حرف می‌زدند. من هم چون آشوری بودم و کمی ترکی می‌دانستم به حرف‌های آنها گوش می‌کردم و به هر حال برایم لذت‌بخش بود.

از هانیبال‌الخاص همواره به عنوان یکی از آغازگران طراحی فیگوراتیو در عرصه نقاشی نوگرا یاد می‌شود. خودتان این مولفه را قبول دارید؟

چطور می‌توانم آغازگر باشم وقتی ما در ایران کمال‌الملک را داریم که به آن زیبایی طراحی می‌کرد. مانی را داریم، کسی که با نقاشی ادعای پیامبری کرد. چطور می‌توانم آغازگر باشم و این مولفه را برای خودم قائل شوم در حالی که تمام گلیم‌های ما فیگوراتیو است و اصولا ملتی هستیم که با تصویر زندگی می‌کنیم و تصویر در زندگی‌مان جاری است؛ اما این را قبول دارم که در این عرصه تلاش کردم تا فیگوراتیو شکل آکادمیک‌تری در بستر دانشگاه‌ها به خود گیرد. از شاگردانم می‌خواستم علاوه بر توجه به طراحی به آثارشان فضا و حجم بدهند. به نظرم هیچ کشوری به اندازه ما اینقدر تصویر ندارد. ما آغشته به تصویر هستیم.

برنامه‌تان پس از پایان این نمایشگاه چیست؟

قصد دارم به زادگاهم، کرمانشاه بروم و آنجا هم نمایشگاهی برگزار کنم. شاید هم به شهرهای دیگر دعوت شوم. به هر حال من در این سفر آمده‌ام تا ایران را بگردم و اگر فرصتی دست دهد، نمایشگاهی از آثار خود را در شهرهای مختلف ارائه کنم.

زمینه‌های شکل‌گیری گالری گیلگمش‌

من آن زمان در هنرستان پسران تدریس می‌کردم و ماهی 600 تومان هم حقوق داشتم و به این نتیجه رسیدم که اگر یک گالری تاسیس کنم از سویی می‌توانم در بهبود وضعیت معیشتی‌ام تغییراتی حاصل کنم و از همه مهم‌تر، آثار هنرمندان جوان را در قالب نمایشگاه‌های مختلف به معرض نمایش بگذارم.

 به هر حال تاسیس گالری گیلگمش تاثیر زیادی در جمع کردن هنرمندان آن زمان داشت. حتی به خاطر دارم یک بار نمایشگاه زیبایی از آثار یک هنرمند همدانی به نام محمود زنگنه که با چوب و پنبه کار می‌کرد و مناظری که می‌کشید واقعا بی‌نظیر بود، برگزار کردم.

همچنین در سال‌‌های آخر فعالیت گالری، نمایشگاه گروهی از آثار حسین زنده‌رودی و فرامرز پیلارام برگزار کردم که مورد توجه واقع شد. به طور کلی از هر هنرمندی که کارش قابل قبول می‌‌نمود نمایشگاهی برگزار می‌کردم.

 از میان کسانی که در آنجا تابلوهای خود را به نمایش می‌گذاشتند بعدها هنرمندان بزرگی به وجود آمدند که امروز در حیطه گرافیک و پوستر خوش درخشیده‌اند و خود صاحب سبک و سیاق خاصی شده‌اند؛ اما همان‌طور که اشاره کردید به دلیل عدم تامین مالی، بیشتر از 2 سال نتوانستم آنجا را اداره کنم.

آزاده صالحی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها