
اولین پرسش که با تماشای نمایشی چون عروسی حاکم ملایر با دختر شاه پریون پیش میآید این است که در نمایشهای سنتی بویژه تختحوضی، آیا نمایشنامهنویس جایگاهی دارد؟
سوال را جوری طرح میکنید که انگار خودتان پاسخ دادهاید که نمایشنامهنویس در اینگونه کارها چندان نقش و جایگاهی ندارد.
اشارهام به سنت تاریخی اینگونه نمایشهاست که بیشتر بازیگرمحور بوده و در آنها بداهه نقشی پررنگ ایفا میکند.
اگر کاری حتی در عرصه نمایشهای تختحوضی بخواهد به طور کامل و از ابتدا به سوی بداههپردازی برود، عاقبت به پرت و پلا میرسد. از سوی دیگر نوشتن متن هیچ مغایرتی با بداهه در نمایش ندارد.
با برگشت به دورهای که نمایشهای سنتی رواج داشتند و در مجالس جشن و مناسبتهای ویژه اجرا میشدند، میبینیم که چیزی به عنوان نمایشنامه و متن به این معنا وجود نداشته است و بازیگران و بازیگردان تنها خلاصهای از داستان، ماجراها و گفتگوها را اساس کار خود قرار میدادند.
مگر شما چند سال سن دارید که توانسته باشید در دهه 40 و 50 خورشیدی و در دوره رونق این نمایشها، آنها را در مکانهای اصلی اجرا مثل حیاط خانههای قدیمی و قهوهخانهها ببینید؟
در یکی دو دهه اخیر بسیاری از نمایشها را حداقل در جشنوارهها و رویدادهای فرهنگی و هنری دیدهایم، پای صحبت بزرگان و قدیمیهای چنین نمایشهایی نشستهایم و مقالات متعددی را در این ارتباط خواندهایم. برای مثال میتوانم به گفتههای سعدی افشار و حسن شمشاد و کتابهای نمایش در ایران بهرام بیضایی و مقالاتی از قطبالدین صادقی و خود شما استناد کنم.
حسن شمشاد و سعدی افشار را که نام بردید، من خودم با آنها کار کردهام. برای مثال نمایشی بود که داستان آن در دوران هارونالرشید میگذشت. با اینکه نقش من کوتاه بود، همان ابتدای کار تمام شیرینکاریها و حرکاتی را که باید انجام میدادم، همراه با گفتگوها را برای من گفتند.
اما بالاخره متن مکتوبی که در کار نبود؟
قدیمیها متن داشتند، اما متن در حافظه آنها بود و در هر اجرا تنها جزییات آن را تغییر میدادند. متن شفاهی به معنای نداشتن نمایشنامه نیست.
پس چرا امروز شما مجبور شدید که یک نمایشنامه به معنی واقعی کلمه را برای چنین اجرایی بنویسید؟
زمان قدیم، بازیگران نمایشهای تختحوضی در کار خود مهارت و سالها تجربه داشتند. آنها همیشه در یک تیپ ظاهر میشدند و «سیاه» همیشه سیاه بود و «حاجیپوش» همیشه آن قالب نقش را ایفا میکرد. علاوه بر این، داستانهای نمایشهای تختحوضی خیلی زیاد و متنوع نبود و همه بازیگران آن را میدانستند و بارها به روی صحنه میبردند. به عبارت دیگر ماجراها، صحنهها و گفتگوها ملکه ذهن آنها میشد و البته در هر اجرا تغییراتی مییافت.
در نمایشنامه شما داستان و قصه بسیار پررنگ است که این هم در نمایشهای تختحوضی خیلی مرسوم نبوده است.
بازیگران قدیمی، قطعات کمدی زیادی را که به آن «تکه» میگفتند، بلد بودند و میتوانستند در نمایشهای متفاوت به کار بگیرند. در واقع دست آنها پر بود و به انتخاب خودشان بعضی از این «تکه»ها را اجرا و بعضی را اجرا نمیکردند، اما برای کسانی که بار اول کار میکنند، این توانایی وجود ندارد و اگر در نمایش «عروسی حاکم ملایر با دختر شاه پریون» قصه پررنگی وجود نداشت، تماشاگران چندان جذب نمیشدند.
گویا خیلی از کار بازیگران این نمایش راضی نیستید؟
اتفاقا کار آنها پذیرفتنی است. تجربه کار این بازیگران کم است، اما باید بالاخره از جایی شروع کرد و به مرور به کمال رسید. برای مثال فکر میکنم بازیگر نقش سیاه، سوسن پرور بسیار بااستعداد است.
در این نمایش، تمام نقشها را بازیگران زن ایفا میکنند. نظرتان در این باره چیست. در حالی که در قدیم در چنین نمایشهایی، این مردان بودند که «زنپوش» میشدند و بازیگر زنی در گروه مردان نبود. در واقع اینجا برعکس شده است.
حرف شما تنها در باره نمایشهایی مصداق دارد که به اصطلاح امروزی، اجرای عمومی داشتند؛ در واقع آنها در مقابل همه مردم و در مکانی عمومی و آزاد به روی صحنه میرفتند. باید بدانید که ما در زمان قدیم، نمایشهای شادیآور زنانه هم داشتهایم که در اندرونیها اجرا میشدند. در این نمایشها، زنها نقشپوشی میکردند و در نقشهای مردانه ظاهر میشدند. در واقع این تجربه، مسبوق به سابقه است و از سوی دیگر با نفس چنین نمایشهایی مغایرت ندارد.
نمایش عروسی حاکم ملایر با دختر شاه پریون دکور مناسبی ندارد. در این زمینه نظر شما را جویا شده بودند.
نمایشهای تختحوضی، بازیگرمحور هستند، به این معنا که در این نمایشها دکور وجود ندارد و بازیگران با هنرنمایی خود، جای خالی دکور و خیلی چیزهای دیگر را پر میکنند. در واقع خلاقیت بازیگران است که بسیاری از به ظاهر کمبودهای صحنهای را جبران میکند.
و شاید این خلاقیت بازیگران، جایی برای خودنمایی صحنه و دکور نمیگذارد و نیازی به آنها نیست.
علاوه بر این، ارتباط تماشاگر و بازیگران در نمایشهای تختحوضی باید بسیار نزدیک باشد. با توجه به این دلایل، من این متن را برای اجرا در فضایی مثل قهوهخانه نوشته بودم. اگر این کار در میان تماشاگران اجرا میشد و بازیگران با مخاطبان در هم میآمیختند، قطعا نتیجه بهتری در بر داشت.
اما حالا که قرار بر چنین اجرایی شده، در ساخت دکور به نظر سهلانگاری صورت گرفته است.
این برمیگردد به کمبود بودجه. این کار برای اجرا تنها یک پیشقسط در ایام جشنواره دریافت کرده است و قطعا نمیتوان با آن کار چندانی کرد. نباید گروههای نمایشی را دست خالی گذاشت، چراکه کمبود بودجه به کار صدمه میزند.
نمایش تختحوضی به دنبال آشکار کردن تناقضات جامعه است و انتقاد کردن از ویژگی بارز آن محسوب میشود، اما در کار شما انتقادهای چندانی مطرح نمیشود؟
آن دید انتقادی که میگویید تنها در یک دورهای که نمایشهای «سیاهبازی» رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت، مجال بروز یافت. البته فکر میکنم اگر در چنین نمایشهایی نتوان دست به انتقاد زد، در چه جای دیگری میتوان این کار را کرد. بیرودربایستی بگویم که در حال حاضر فضای مناسبی برای طرح انتقاد حتی به زبان کمدی در تئاتر ایران وجود ندارد. به همین علت کمتر شاهد نمایشهایی هستیم که داستان آنها در جامعه امروز میگذرد.
در دورهای، شوخیهای رکیک به عنصر پررنگ این نمایشها تبدیل شده بود. چگونه از آن پرهیز کردید؟
من 50 عنصر کمدی در نمایشهای سنتی خودمان پیدا کردهام که شوخیهای رکیک، یکی از آنهاست. قطعا از هر عنصری باید در جای خود و به اندازه استفاده کرد. دورهای که به آن اشاره کردید، در واقع یک عنصر دیگر عناصر را تحتالشعاع قرار داده بود و باعث شد کار به بیراهه برود.
شرایط امروز نمایشهای سنتی و تختحوضی را چگونه ارزیابی میکنید؟
متاسفانه این نمایشها آن عمومیت و رواج گذشته را ندارند و قطعا نیاز به حمایت و معرفی دوباره دارند. اما در این چند سال، تحصیلکردهها و دانشجویان تئاتر دوباره به این گونه نمایشی روی آوردهاند و با دانش و تواناییهای خود میتوانند این هنر را دوباره به اوج برسانند. همه باید دست به دست هم بدهیم تا «سیاهبازی» و «سیاه» فراموش نشود و رنگ نبازد.
مهدی یاورمنش
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد