با داریوش فرضیایی‌

عموپورنگ همچنان به‌ بهتر بودن می‌اندیشد‌

تکان‌ دست‌هایی بیقرار، چشم‌‌هایی چشم به‌راه، یک شاخه از نیلوفر سبز دعا، یک کاسه آب و چند برگ سبز بدرقه عموپورنگ خوب و دوست‌داشتنی و امید دوباره دیدار با بچه‌های ایران‌زمین... عموپورنگی که دنیایش یک جعبه مدادرنگی است؛ سبز، قرمز، زرد، صورتی و ... رنگ‌هایی شاد که هرروز نقش و نگار تازه‌ای را بر صفحه سفید دفترچه خاطرات ذهن کودکان، رقم می‌زنند. از ماهی قرمز تنگ بلور تا دنیای تاب و عروسک‌ها، گاه به شیرینی آب‌نبات‌های چوبی فصل کودکی و گاه به ترشی طعم آلوچه‌های بهاره و حتی به خوشمز‌گی گیلاس‌های قرمز تابستانه؛ دنیایی سرشار از غنچه‌های خوشبوی شادمانی و گل‌های پاک مهربانی؛ دنیایی که دریای بیکران محبتش، آبی‌تر از مداد شمعی زنگ‌ نقاشی‌مان است و از لبخند خورشیدش، نور شادی می‌بارد و از گریه ابرهایش، باران خوبی. باز باران با ترانه، با گهر‌های فراوان ... و شاید رنگین‌کمانی به وسعت قلب‌های 7 رنگ.
کد خبر: ۱۸۵۰۴۵

اینها همه، هدیه‌های سبز عموپورنگ به بچه‌ها، نه، فرشته‌های مهربان زندگی است؛ فرشته‌هایی که فرشته‌وار، او را به اندازه همه شکوفه‌های سفید و صورتی دنیا دوست دارند. راستی عموپورنگ، تو می‌دانی چند شکوفه سفید و صورتی بر درختان دنیا می‌شکفند؟!

بچه‌ها در انتظار دیدار دوباره‌ات در سرزمین شاد‌ کودکانه‌شان با شاخه‌گل‌های همیشه بهار که همین دیروز از باغچه نگاه مهربانت چیده‌اند به صف ایستاده‌اند تا آمدنت را به جشن گل و لبخند بنشینند و بر سطر اول دفترچه‌هایشان با مدادرنگی نوشته‌اند: «می‌نویسم دیدار، تو اگر دلتنگ‌ منی، یک‌به‌یک فاصله‌ها را بردار». تا یادم نرفته این را هم بگویم که: عموپورنگ، بچه‌ها بدون تو حتی یک گاز هم به سیب گلاب آرزوهایشان نمی‌زنند، پس خیلی تنهایشان نگذار که منتظرند و چشم‌به‌راه...

با او که در آستانه 35 سالگی و بعد از 7 سال اجرای مداوم، همچنان به بهتر بودن می‌اندیشد و رویای دست‌نیافتنی بچه‌هاست، در منزلشان به گفتگو نشستیم؛ گفتگویی صمیمی و جذاب که گاه،‌ رنگ و بوی دلتنگی و غصه، فضایش را بارانی کرد و گاه،‌ خنده‌های زیبای کودکی را مهمان عمق دلمان.

‌ «از دل برود هر آن که از دیده برفت»  این سرنوشت را برای عموپورنگ، پیش‌بینی می‌کنید؟

نه، از دل نرود آن‌که در دل بماند و من هم در دل بچه‌ها مانده‌ام (باخنده)‌.

از خودتان تعریف می‌کنید؟

نه، این تعریف نیست. اگر با دل کار کنید قطعا در دل‌ها ماندگار خواهید شد. از قدیم گفته‌اند: «دل‌ به ‌دل راه دارد»
البته بگذریم که حالا راه‌ها خراب است! (باخنده)‌ اگر رابطه قلبی باشد، جلوی چشم‌ بودن مهم نیست. من با تمام وجود و از عمق دل برای بچه‌ها کار کرده‌ام و مطمئنم که در اذهان و یادها می‌مانم.

  با همه این‌ها موافقید که هر کسی چند روزه نوبت اوست؟

قطعا همین‌طور است اما باید بکوشیم تا از فرصتی که در اختیارمان قرار می‌گیرد به نحو‌ احسن استفاده کنیم و کارمان را به‌درستی انجام دهیم تا همواره در اذهان باقی بمانیم، چرا که به قول شاعر: «هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود / خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد». باید طوری از این فرصت استفاده کرد که هم برای خودت خوب باشد و هم برای دیگران.

فکر نمی‌کنید بچه‌ها از عموپورنگ خسته شده بودند؟

سوال خیلی جالبی است و جالب‌تر، پیامک‌ها و عکس‌العمل‌هایی است که از بچه‌ها شاهد بوده‌ایم. بچه‌ها می‌گویند: «اصلا ما برنامه جدید نمی‌‌خواهیم؛ فقط خودت جلوی دوربین بیا و با ما حرف بزن» اگر من آدم تنبل و فرصت‌طلبی باشم باید همین کار را بکنم اما من نمی‌خواهم به خودم دروغ بگویم و راحت‌ترین کار را انتخاب کنم.

بزرگ‌ترها و رقیبانتان چطور؟

من به رقیبان فکر نمی‌کنم. دغدغه فکری من، پورنگ است که با بچه‌ها زندگی می‌کند. رقیبان هم به نوبه خود زحمت می‌کشند؛ این را نباید انکار کرد اما سبک من با آنها متفاوت است، لذا با آنها کاری ندارم و مطمئنم مخاطبانم چیزهای نو و تازه می‌خواهند پس باید به خواسته آنها احترام بگذارم و آگاهی‌شان را افزایش دهم. نباید به داشته‌ها بسنده کرد. بیننده هم باید کمک کند، نظر بدهد و انتقاد کند.

دوست دارید بچه‌ها با چه بدرقه‌تان کنند؟

غیر از دعا، هیچ نمی‌خواهم. بچه‌ها بهترین وسیله ارتباط با خدا هستند. دوستی می‌گفت: بسیاری از بچه‌ها مثل سجاد که تو را دوست داشتند، در حادثه بم از دنیا رفتند؛ هر وقت می‌خواهی دعا کنی، خدا را به روح آنها قسم بده و مطمئن باش به‌خاطر معصومیت و پاکی آنها هم که شده، درخواستت بی‌پاسخ نمی‌ماند.

حرف دل عموپورنگ با بچه‌ها که در این چند سال هیچگاه بیانش نکرد؟

بچه‌ها، فکر نکنید هر کس در تلویزیون برای شما برنامه اجرا می‌کند و شما را دوست دارد، متفاوت‌تر از شما زندگی می‌کند. در مورد عموپورنگ، رویایی فکر نکنید. واقع‌بین باشید. قطعا دغدغه‌های روزمره و مشکلات زندگی عموپورنگ از شما و پدر و مادرهایتان بیشتر است. عموپورنگ به‌خاطر استراحت یا راحتی خودش، هرگز شما را رها نمی‌کند. مطمئن باشید هر کاری که انجام می‌دهم برای ارائه طرح‌های بهتر است. این دغدغه و استرس، آسایش را از من سلب می‌کند اما عشق خدمت به شما بچه‌ها باعث می‌شود تا به ادامه راه، مصمم‌تر گردم.

فراموش نکنید کسی که برای شما کار می‌کند حتما به کمک، عشق و حمایت شما نیازمند است.

پس شما عمویتان را دوست داشته باشید و بدانید که من هم تمام برادرزاده‌هایم را دوست دارم و هیچگاه نگذارید به این احساس پاک به خاطر استنباط غلط بعضی‌ها خدشه‌ وارد شود. من برای شما هم عمو هستم و هم دایی؛ ضمن این‌که خیلی هم با مسائل ساده و سوالات واهی و پیش‌پا افتاده‌ای مثل دانستن شماره تلفن همراه و یا شماره کفش من!‌ که به درد هیچ کس نمی‌‌خورد، خودتان را درگیر نکنید.

به هر حال اینها هم به نوعی نشانه عشق و علاقه بچه‌ها به شماست.

می‌دانم اما می‌‌خواهم بگویم بچه‌ها خیلی بهتر از اینها می‌توانند دوست داشتن‌شان را ثابت کنند. پیدا کردن شماره تلفن من یک چیز عادی و به دردنخور است. اگر خیلی‌ عموشان را دوست دارند باید سفارشات او در مورد رابطه آنها با پدر و مادر و معلمان و همچنین پیوندشان با نسل گذشته خصوصا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را آویزه گوششان کنند.

تا حالا بچه‌ها با عموپورنگ، قهر کرده‌اند؟

آره، در بسیاری از مواقع بچه‌ها می‌گویند: چرا تلفن مرا جواب نمی‌دهی یا چرا به نامه من، خودت پاسخ ندادی و دقیقا به همین خاطر است که به بچه‌ها می‌گویم رویایی فکر نکنند. مگر می‌شود من به تنهایی بتوانم پاسخ میلیون‌ها نامه را بدهم. اصلا در بخشنامه‌ها، افراد دیگری هستند که بعد از مطالعه نامه بچه‌ها، آنها را در مسابقه شرکت می‌دهند. من مجری هستم. ماحصل آنچه که شما درخواست کرده‌اید را به من اطلاع می‌دهند تا در برنامه لحاظ کنم. این درخواست ناشایستی است که بچه‌ها بگویند تو باید به نامه شخصی من جواب بدهی یا با شماره تلفن من تماس بگیری. اصلا چنین چیزی نیست. چند روز پیش بچه‌ای از مشهد تماس گرفت و گفت: «عموپورنگ تو رو خدا نرو». گفتم: دخترم، نگران نباش، خیلی زود با برنامه‌ای جدید بازمی‌گردیم، کمی که صحبت کردیم، گفت: «عموپورنگ، اصلا تو من را دوست داری؟».

گفتم: نگو من، بگو ما را دوست داری؟ من، شخصی است. این طوری من در ملکیت تو هستم، در حالی که من، عموی تو و بچه‌های دیگرم و اگر قرار است برای همه خدمت کنم باید همه را به یک چشم ببینم. بچه‌ها برای من قابل احترام و ستایش هستند، بنابراین حاضرم این دوری و سختی را به جان بخرم اما با یک فکر نو بازگردم. من که علامه دهر نیستم؛ قطعا ضعف‌ها و کاستی‌هایی دارم که باید بعد از برطرف کردنشان دوباره مثل گذشته مهمانتان شوم و باز هم بخندیم و یاد بگیریم و شاد شویم.

عمو پورنگ چطور؟

نه، اصلا قهر نکرده‌ام. من در مقطعی از زندگی، خواسته یا ناخواسته در فضایی قرار گرفتم که خودم  هم تصور نمی‌کردم و خوشحالم که رابطه‌ام بیش از آن که بصری و ماشینی باشد، عاطفی است. داریوش فرضیایی واقعا بچه بود و خدا در این مقطع، بچگی مرا به من بازگرداند. خیلی چیزها را از بچه‌ها یاد گرفتم و برای همین هم بسیاری از چیزهای درون من، بچگانه شده است.

شاید بزرگترها به من بخندند اما خوشحالم که بچگی‌ گذشته دوباره بازگشته است. مثل خود بچه‌ها، زود دلم می‌شکند و گریه‌ام می‌گیرد اما اینها را دوست دارم.

بدون تعارف، در این چند سال، دل چند بچه را شکسته‌ای؟

نمی‌دانم، این را باید از بچه‌ها بپرسید. بچه‌ها روحشان پاک است، چیز زیادی از من نمی‌خواهند. می‌گویند شماره تلفن‌ات را به ما بده، ما را به خانه‌ات ببر که این بد است و من با آن مخالفم. ممکن است این طوری دلشان شکسته باشد اما باید یاد بگیرند که افراد یک حریم خصوصی و زندگی شخصی دارند و درست نیست دیگران به‌ آن وارد شوند، چرا که در غیر این صورت، من باید شماره‌ام را به
15 میلیون بچه بدهم و دیگر از صبح تا شب بنشینم، به هیچ کاری نرسم و تنها تلفن‌ها را پاسخ دهم. آیا من زندگی،‌ دغدغه و گرفتاری‌های خاص خودم را ندارم؟

اما شماره همراه شما را بسیاری از بچه‌ها دارند. اگر سری به وبلاگ‌ها بزنید، خواهید دید که به راحتی رد و بدل می‌شود؟

خوشحالم که این نکته را گوشزد کردید اما اجازه بدهید حالا که بحث وبلاگ‌ها مطرح شد، نکته‌ای را در این مورد خدمت‌تان عرض نمایم: وبلاگ‌هایی که با نام‌های واهی یا حتی به اسم پورنگ در اینترنت راه‌اندازی شده است به هیچ‌ عنوان ارتباطی به من و برنامه ندارد. من اصلا نمی‌دانم نویسندگان آنها چه کسانی هستند. دست همه آنها را می‌بوسم و می‌گویم یادتان نرود که بچه‌ها موجودات پاکی هستند، ذهن بچه‌ها را مشوش و مغشوش نکنید.

خود بچه‌ها نیز سعی کنند از این دنیای مجازی برای تبادل‌نظر و یادگیری و بهتر بودن استفاده کنند. متاسفانه تعریف اینترنت برای بچه‌ها درست جانیفتاده است. به نظر من بچه‌ها قبل از این که بخواهند سراغ اینترنت و رایانه بروند باید به درس‌هایشان برسند، بعد هم به بازی‌ها و سرگرمی‌ کودکانه‌شان بپردازند. این که بچه‌ها در طول روز دائما پای کامپیوتر باشند خیلی بد است. یک ساعت کافی است. چرا بازی‌ها و شیطنت‌های کودکانه را فراموش کرده‌اید و جایش را به زندگی ماشینی داده‌اید؟ هفت‌‌سنگ و گردوبازی را که ما داشتیم چرا فراموش کرده‌اید؟ به خدا وقتی ما بچه بودیم، اینترنت و رایانه هم نبود اما فضای زندگی‌مان بهتر و باصفاتر از الان بود.

دلتنگی شما برای بچه‌ها از صمیم قلب است یا پس از مدتی در مواجهه با روزمرگی‌ها و دلمشغولی‌ها، رنگ می‌بازد؟

دلتنگ می‌شوم اما واقعیت این است که هر چه سن بالاتر می‌رود با توجه به گرفتاری‌های جانبی،‌ کم‌حوصله‌تر می‌شویم اما شاید جالب باشد به شما بگویم هر بار از کنار مدرسه‌ای عبور می‌کنم،‌ صدای زنگ مدرسه و صدای همهمه بچه‌ها را که می‌شنوم، دلتنگ‌شان می‌شوم، آن لحظه خیلی دلم می‌‌خواهد داخل بروم و تک‌تک آنها را ببینم اما می‌‌ترسم، چون می‌ریزند سر آدم و نمی‌گذارند و در واقع بی‌آن‌که بدانند این فرصت طلایی را از من می‌گیرند. بچه‌ها خیلی دوست دارند عموپورنگ را ببینند اما نمی‌دانند اشتیاق من دو برابر آنهاست. هجوم می‌آورند و جوری عمو عمو می‌کنند که احساس می‌کنم خیلی بزرگ هستم و به نوعی در آن هیاهو، حس کودک بودن را از من دریغ می‌کنند. چند روز پیش به اتفاق یکی از دوستانم از خیابان‌های شهرری عبور می‌کردیم که صدای هیاهوی بچه‌های مدرسه‌ای توجهم را به خود جلب کرد. گفتم نگه‌دار می‌خواهم داخل مدرسه بروم؛ با تعجب گفت: داریوش، کم‌آوردی یا خدای ناکرده عقلت را از دست داده‌ای! گفتم:‌ هیچ‌کدام، می‌خواهم ببینم وقتی با من مواجه می‌شوند، چه می‌کنند. گفت: یعنی تو نمی‌دانی چه می‌کنند، گفتم: چرا اما می‌خواهم بروم داخل مدرسه کمی شیطونی کنم. هر چه اصرار کرد که تو مجری هستی، معلمان و اولیای مدرسه می‌خندند، از تو انتظار ندارند و... گوش ندادم و وارد مدرسه شدم؛ جیغ و داد بچه‌ها بلند شد، از میان همه‌شان عبور کردم و وارد دفتر مدیر مدرسه شدم. مدیر هم تعجب کرد و گفت: ببخشید شما اینجا چه کار می‌کنید؟ گفتم آمده‌ام یکی دو تا از بچه‌ها را ببینم. خندید و یکی دو بچه شد صد تا بچه!

اینها روح و دلتنگی مرا ارضا می‌کند و مرتب به من یادآور می‌شود که پورنگ، تو متعلق به خودت نیستی.

سخت نیست؟

خیلی سخت است که زندگی روزمره و طبیعی خودت را فراموش کنی و مسیر جدیدی را برگزینی. نمی‌‌خواهم بگویم خوشحال نیستم اما در حال تغییر دادن دلبستگی‌هایم هستم. اگر قبلا همنشینی با دوستان و همکارانم مرا خوشحال می‌کرد امروز عیادت از بچه‌هایی که در بیمارستان‌ها بستری هستند، دلم را آرام می‌کند. مادرم می‌گوید: روحیه‌ات خراب نشود، می‌گویم نه، دوست دارم به اینجاها بروم، عادت کرده‌ام، قبلا شاید ناراحت می‌شدم اما الان با آنها زندگی می‌کنم. بسیاری از بچه‌ها را که می‌شناختم و اکنون فوت کرده‌اند، برایم زنده‌اند و دارند با من زندگی می‌کنند و به من لبخند می‌زنند. دچار وهم و خیال هم نشده‌ام.

تلخ‌ترین نگاهی که از چشم بچه‌ها نسبت به خودتان دیده‌اید؟

من نگاه تلخ ندیده‌ام.

از چشم بزرگترها چطور؟

بزرگترها نگاه تلخ بکنند برایم مهم نیست.

یعنی نظر بزرگترها اصلا برایتان مهم نیست؟

بزرگترها تاکنون نگاه تلخ به من و برنامه نکرده‌اند. اگر هم انتقادی بوده است بسیار صادقانه و محترمانه بیان نموده‌اند و من هم با کمال میل پذیرفته‌ام.

غصه دل بچه‌ها در دل عموپورنگ، جا می‌شود؟

گرفتاری‌های بچه‌ها را می‌شناسم، دغدغه خود من نیز هست. آینده درخشان، محیط فرهنگی مناسب، خانواده خوب و... من هم با این دغدغه‌ها زندگی می‌کنم. به بچه‌ها هم می‌گویم شما فکر نکنید در کنار من، نمونه‌هایی از زندگی شما نیست. بسیاری از بچه‌ها که فقر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دارند را من می‌بینم و اینها برایم غصه است. بچه‌هایی که با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند و بیش از 4  3 ماه مهمان ما نیستند را می‌بینم. اینها غصه نیست! البته فراموش نکنیم که مهم تحمل است. واقعیت‌پذیری در وجود تمام بچه‌ها باید باشد.

روی دل عموپورنگ چه چیزی نقاشی شده است؟

دریایی آبی با ساحلی زیبا و سبز و قایقی زیباتر که در ساحل این دریا پهلو گرفته است. هر وقت دلم بخواهد سوار بر آن می‌شوم و از بیکران آبی دریا لذت می‌برم.

و رنگ دلتان؟

آبی است.

بچه‌ها عاشق دنیای عموپورنگ هستند. حاضرید دنیایتان را به آنها بدهید؟

صادقانه بگویم، دوست دارم بچه‌ها را در دنیای خودم سهیم کنم زیرا دنیای من، دنیای بچه‌هاست و دنیای بچه‌ها، دنیای من است. من باشم یا نباشم از بچه‌ها می‌خواهم هرگز دنیای کودکی را رها نکنند حتی اگر به سن 70 سالگی برسند و دیگران به آنها بخندند. شما به خنده‌های آنها بخندید که نمی‌‌دانند شما چقدر از کودکی‌تان لذت می‌برید.

از این که پابه‌پای بچه‌ها جلو می‌روی خسته نمی‌شوی؟

یک جورهایی خسته می‌شویم، اما این خستگی با وجود مخاطب از بین خواهد رفت. الان بچه‌هایی با من تماس می‌گیرند که در مقطع دبیرستان تحصیل می‌کنند و وقتی تعجب مرا می‌بینند می‌گویند: عمو، زمانی که 7 سال پیش شما برنامه را شروع کردید ما ابتدایی بودیم. اینها با من بزرگ شده‌اند و این باعث خوشحالی است. چند روز پیش در خیابان، آقاپسر دانشجویی به من گفت: «عمو جون به خدا خیلی دوستت داریم! عمو به ریشم نگاه نکن، به قرآن خیلی باهات خاطره دارم!» یک لحظه فکر کردم می‌خواهد مرا دست بیندازد، اما صداقت گفتار و این عمو گفتن‌ها با آن کلاسوری که در دست داشت مرا حیرت‌زده کرد. اینها با من زندگی می‌کنند و این خیلی لذتبخش است.

عموپورنگ در طول این سال‌ها، همانی بود که می‌خواست باشد؟

آره، شاید اواسط کار به دلیل روحیات بچه‌گانه‌ای که داشتم همه را مثل خودم می‌دیدم و درباره برخی آدم‌های دور و برم اشتباه کرده باشم، اما سعی کردم همانی باشم که می‌خواستم و خوشحالم که این اتفاق رخ داد.

کارنامه عموپورنگ در طول این چند سال مهر قبولی داشته یا گاهی هم با تجدیدی بالا آمده است؟

تجدیدی نداشته‌ام. شاید نمره ضعیف در آن دیده شود، اما هر سال با قبولی همراه بوده است. این که واحد نظرسنجی سازمان هر سال اعلام می‌کند پرمخاطب‌ترین برنامه بوده‌ایم یعنی قبولی.

در دوران مدرسه چطور؟

نه، تجدید نداشتم، اما شیطان بودم.

به دنیای بچه‌ها حسودی نمی‌کنید؟

نه، زمانی حسودی می‌کنم که احساس کنم دنیای بچه‌ها با دنیای خودم خیلی متفاوت است در حالی که اصلا این طور نیست.

سوغاتی که برای پاکی دلتان از سفر خانه خدا به ارمغان آوردید، چه بود؟

آب زمزم (با خنده)‌.

می‌خواهید دلتان را با آب زمزم بشویید؟

(می‌خندد)‌ شوخی کردم. بهترین سوغاتی که از خانه خدا برای پاکی دلم آوردم فقط و فقط یاد خداست. هرگاه یاد عظمت و شکوه کعبه می‌افتم خدا را شکر می‌کنم که سعادتی را نصیبم کرد که نصیب هر کسی نمی‌شود.

توشه‌ای که از دیدار معنویتان با رهبر معظم انقلاب بعد از سفر حج به دست آوردید، چه بود؟

جمله ایشان همواره ملکه ذهن من است که فرمودند: «بچه‌ها را شاد کنید، اما با شادی سازنده. در شادی سازنده شما در یک فضای جذاب و مفرح می‌توانید از معنویات، اخلاقیات، دین و خدا صحبت کنید.» این جمله آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله العالی)‌ در عین کوتاهی بسیار پرمعناست. ما باید بچه‌ها را به سمت شادی سوق دهیم که در آن سعادت نهفته باشد و قطعا جایی که سعادت وجود دارد تمام ارزش‌های دینی نیز نهفته است.

امیر محمد را با پارتی به این دیدار بردید؟

نه، برنامه ما از سوی بیت رهبری مورد توجه قرار گرفته بود و پوررنگ را با گروهش دعوت کردند. تهیه‌کننده ما نیز در این دیدار حضور داشت.

تنهاترین دلی که در بین بچه‌ها دیده‌اید؟

دل تنها در بین بچه‌ها ندیده‌ام؛ حتی آن بچه‌ای که در بیمارستان با مرگ، دست و پنجه نرم می‌کند نیز چون از مرگ، چیزی نمی‌داند احساس تنهایی نمی‌کند و با وجود این‌که هیچ رمقی برایش نمانده است، حاضر نیست عروسکش را از خودش جدا کند. دلش با آن عروسک است و تنها نیست و خوش به حال کسی که به اندازه آن عروسک برای آن بچه، جالب و عزیز باشد.

اگر داریوش فرضیایی‌بچه بود، عموپورنگ را دوست داشت و برنامه‌اش را تماشا می‌کرد؟

آره، عاشقانه دوستش داشتم چون از بچگی می‌خواستم چنین آدمی باشم و به همین دلیل می‌گویم به آن چه می‌خواستم رسیدم.

دوست دارید جای کدام شخصیت کارتونی باشید؟

سندباد. چون به جاهای عجیب و غریب زیادی رفت و در مجموع خیلی قشنگ و آموزنده بود. در بچگی همیشه دوست داشتم چنین آدمی باشم.

دست نیافتنی‌ترین هدف عموپورنگ در طول این سال‌ها برای بچه‌ها؟

چون هدف‌هایم معقول و منطقی بودند به تمام آنها رسیده‌ام.

وقتی بچه‌ها را دعوا می‌کنید؟

بله مثلا اگر امیرمحمد سهل‌انگاری کند دعوایش می‌کنم. البته نه این‌که بپرم روی سر و کله‌اش (می‌خندد)‌ اما می‌گویم: آقای امیرمحمد مسخره‌بازی در نیار، این متن را که داده‌اند بخوان چون در قبال بچه‌ها مسوول هستی و اگر دقت لازم را نداشته باشد به برنامه نمی‌آورمش تا متوجه شود عموپورنگ در کار با کسی شوخی ندارد و برنامه جدی است.

«کاش می‌شد در میان لحظه‌ها، لحظه دیدار را نزدیک کرد» موافقید؟

آره، حتما  نترسید خیلی زود دوباره می‌آییم.

می‌گویند: «آشپز که دو تا شد، آش یا شور می‌شه یا بی‌نمک» برنامه شما شور بود یا بی‌نمک؟

ما در برنامه آشپز نداشتیم! مجری هم دو تا نبود، خودم بودم. (می‌خندد)‌

پس امیرمحمد چی؟

مجری نبود. مجری بازیگر بود و خوب هم از عهده کار برآمد.

فاطیما یا امیرمحمد کدام به پیشبرد بهتر برنامه کمک کردند؟

خب معلوم است امیرمحمد. امیرمحمد خودش بود، شیطنت‌هایش هم دقیقا مربوط به خودش است. فاطیما هم
دختر خوبی است، اما امیرمحمد از نظر استعداد موفق‌تر بود.

راز ماندگاری امیرمحمد در کنار شما؟

امیرمحمد بچگی‌اش را فراموش نکرده است و بزرگتر از سنش نیست.

مگر بزرگتر از سن بودن اشکالی دارد؟

بله به بچه‌ها ضربه می‌زند. بچه‌ها باید از دنیای بزرگترها چیزهایی را یاد بگیرند، اما خودشان باشند. فاصله گرفتن از دنیای کودکی، اشتباه بزرگی است. نباید فرصت کودکی را از دست داد. بسیاری از افراد که در بزرگسالی حسرت کودکی را می‌خورند کسانی هستند که دوران کودکی‌شان را برای رسیدن به بزرگسالی خراب کرده‌اند و از لحظات ناب آن بی‌بهره مانده‌‌اند. 

چهره جدیدی به جمعتان اضافه نمی‌شود؟

شاید یک کاراکتر جدید هم باشد. بستگی به فکر و خلاقیت ما دارد و این‌که این شخصیت جدید چه عروسک باشد و چه بازیگر چه نوآوری و تحولی را می‌تواند در برنامه به وجود آورد.

درددلی که مدت‌هاست بر دلتان سنگینی می‌کند؟

من همه را می‌بخشم و امیدوارم تمام کسانی که خواسته یا ناخواسته در حقشان کوتاهی کرده‌ام یا احیانا دلشان را شکسته‌ام نیز مرا ببخشند.

اگر عموپورنگ در خاطرات بچه‌ها گم شود؟

زنگ بزنند 110، پیدایم بکنند! عموپورنگ چاقالو هم هست با دماغ گنده، سریع پیدایش می‌کنند. (می‌خندد)‌

یادگاری عموپورنگ بر دریای دل بچه‌ها که با هیچ موجی پاک نشود؟

فقط و فقط بچه باشید، به همه احترام بگذارید، اما تنها به بابا و مامان اعتماد کنید که بهترین دوست، آنها هستند.

چند برادرزاده دارید؟

حدود 10 تا.

نقش واقعی عمو بودن را برای آنها ایفا کرده‌اید؟

سعی‌ام را کرده‌ام، نمی‌دانم. ماشاءالله اینقدر درشت و هیکلی‌اند که آنها باید مرا بغل کنند نه من!‌ (با ‌خنده)‌

یک قول به بچه‌ها بدهید؟

تنها قولی که به بچه‌ها می‌دهم این است که هرگز موقع کار و جلوی دوربین برای شما کم نگذارم.

مطمئنید رفتن‌تان مصداق «باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی» نمی‌شود؟

آره دیگه این هم هست، اما مطمئن باشید برمی‌گردیم اگر چندماه هم طول بکشد باز با دست پر و کاری نو خواهیم آمد.

و در پایان ... .

دست همه را می‌بوسم. سعی کنید به جای حاشیه‌پردازی در وبلاگ‌ها به سایت برنامه به آدرس www.Amoo.ir  سر بزنید و پیشنهاد ات و انتقاداتتان را از طریق ایمیل به همکاران ما منتقل کنید.

اللهم عجل لولیک الفرج، التماس دعا، خدانگهدار.

شیما و میلاد کریمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها