در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچ کس
روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچ کس...
مثل رودی راه افتادیم و نجوا میکنیم
زیر لب: ما عاشقیم و غیر دریا هیچ کس...
من تو را دارم همین کافی است! دخترهای شهر
روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچ کس...
آسمانها را به دنبال تو میگشتیم عشق
در زمین پیدا شدی... جایی که حتی هیچ کس...
زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرختر
سالها از شاخه میافتاد اما هیچ کس...
***
کولهبارت را مهیا کن که فصل رفتن است
مرگ شوخی نیست میدانی که او با هیچ کس...
محمدحسین نعمتی
دوراهی
آه گاهی با نگاهی مینشیند در دلت
با نگاهی مثل آهی مینشیند دردلت
خوابگرد خسته راه خانه را گم میکند
میرسد از کوره راهی مینشیند در دلت
چشم چشمه چشم برکه چشم دریاچه ولی
آن پری آن شاه ماهی مینشیند در دلت
عشق یک سو داغ هجران است و یک سو شوق وصل
در میان این دو راهی مینشیند در دلت
گرچه مغروری خودت هم خوب میدانی که او
چه بخواهی چه نخواهی مینشیند در دلت
چون پر کاهی میان کوه سوزن او شبی
با نسیمی اشتباهی مینشیند در دلت
احسان نوری
یکی یکی
هی دست میرود به کمرها یکی یکی
وقتی که میرسند خبرها یکی یکی
خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
وقتی که میرسند پسرها یکی یکی
باب نیاز باب شهادت در بهشت
روی تو باز شد همه درها یکی یکی
سردار بیسر آمدهای تا که خم شوند
از روی دارها همه سرها یکی یکی
رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما
مشت پر قضا و قدرها یکی یکی
رفتی که بین مردم دنیا عوض شود
درباره بهشت نظرها یکی یکی
در آسمان دهیم به هم ما نشانشان
آنان که گم شدند سحرها یکی یکی
آنان که تا سحر به تماشای یادشان
قد راست میکنند پدرها یکی یکی
مهدی رحیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: