بعد از سلام

حضور غایب‌

یک زمان‌هایی بود که با شنیدن این ضرب‌المثل «اگر باران به کوهستان نبارد/به سالی دجله گردد خشک رودی» پیش خودمان فکر می‌کردیم که چطوری می‌شود، اگر باران توی کوه نبارد، دجله خشک شود، اما حال که گاهی قسمت می‌شود و از تهران بیرون می‌رویم، تازه می‌فهمیم که چه ارتباط شگفت‌انگیزی بین نباریدن باران و خشک شدن رود‌ها وجود دارد.
کد خبر: ۱۸۴۰۳۱
نمی‌دانیم شما به این مساله دقت کرده‌اید یا نه؟ چند سالی است که رود‌ها خیلی کم آب شده‌اند و رود چه‌ها هم که دیگر به رحمت ایزدی پیوسته‌اند.

آدم وقتی جای خالی این رودچه‌ها را می‌بیند، بی اختیار دست و دلش می‌لرزد، چرایش را نمی‌دانیم، اما انگار، بستر خشک و خالی رود که همین طور باقی مانده یک حرف‌هایی برای گفتن دارد و اتفاقا حرف‌هایش را هم می‌زند که آدم چه زبانش را بفهمد و چه نفهمد دلش می‌گیرد.

مخصوصا اگر آدم خاطره‌ای از یک رودخانه داشته باشد و بعد، یعنی چند سال بعد که گذرش به آن حوالی می‌افتد، با تصور همان خاطرات سراغ رودخانه برود و بعد ببیند که از آن رودی که زمانی همین جا جاری بود، حالا فقط یک خاطره باقی مانده است، خاطره زلالی آبی که دیگر نیست، صدایی که ساکت شده و... .

این اتفاق حالا برای خیلی از تالاب‌های کوچک و بزرگ ما هم رخ داده و می‌دهد.

تالاب‌ها و آبگیر‌هایی که حالا تبدیل به یک حوض آب شده‌اند یا این که دیگر اصلا نه آب دارند و نه ماهی.

این تالاب‌های ناشناخته که در برخی از نقاط کشور وجود داشتند و بیشتر محلی‌ها از وجودشان با خبر بودند، حالا فقط در خاطره مردم زنده هستند. انگار اصلا از روز اول وجود نداشته‌اند.

این وضعیت که دلیل اصلی‌‌اش کمبود بارندگی است، معلوم نیست تا کی ادامه دارد، اما کاملا واضح و روشن است که آدم چه بخواهد و چه نخواهد با دیدن این چیز‌ها یک جور‌هایی دلش می‌گیرد.

یا اگر خودش هم نخواهد به روی مبارک خودش بیاورد، خالی بودن رودها و خشکی تالاب‌ها طوری فکرش را مشغول می‌کند که نپرس.

این جور وقت‌هاست که آدم یاد همان ضرب‌المثل معروف می‌افتد و بی‌اختیار زیر لب زمزمه می‌کند: «اگر باران به کوهستان نبارد/به سالی دجله گردد خشک رودی».

بعد وقتی به آسمان زل می‌زند و یک تکه ابر ناقابل هم توی آسمان نمی‌بیند، خواسته یا ناخواسته به یاد این همه زمین تشنه و بستر خالی رودخانه می‌افتد.

ابر‌ها که خیال باریدن ندارند و اصلا این طرف‌ها پیدایشان نمی‌شود که حداقل دل آدم را خوش کنند، هوا هم که روز به روز گرم‌تر می‌شود و انگار باید تا سال آینده با بارندگی و این جور چیز‌ها خدا حافظی کنیم، اما هر کاری می‌کنیم، می‌بینیم نمی‌شود با رودخانه‌ها خداحافظی کرد، با سبزی طبیعت خدا حافظی کرد و با تالاب‌هایی که زمانی می‌شد کنارش رفت و ماهیگیری کرد، خدا حافظی کرد.

اما به قول شخصیت رمان«سلاخ خانه شماره‌‌5»، رسم روزگار چنین است و انگار تا رسم روزگار چنین است کاری نمی‌شود کرد.

البته از قدیم و ندیم گفته‌اند،‌قطره قطره جمع‌گردد وانگهی دریا شود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها