پُستخانه‌

کد خبر: ۱۸۳۸۹۶

 جعفر جان، چون به نوشتن علاقه داری، یه کلید باحال برای تقویت نویسندگیت می‌دم آممممما (یه زمونه‌ای شده که هیشکی این کلیدای شخصی خودش رو به دیگران نمی‌ده ها): حین نوشتن، به اثری که واژه‌ها و جملات در ذهن خواننده می‌ذارن خوب دقت کن. بخشش، حتی تو حرف کسانی که دنبال خشونت و انتقامن، یه چیزی مطبوعه، حالا اگه بگی «...کدورت را با دستمال نرم بخشش پاک کنی» تأثیر بهتر و درست‌تری گذاشتی یا اگه با کلماتی مثل چکمه و له کردن وصفش کرده باشی که حاکی از خشونت و انتقامه؟

 عاطفه شکرگزار: ...هنوزم فکر می‌کنید متن بیفایده‌ای بود؟ شاید بهتر بود به جای اینکه بگید این متن به درد کسی نمی‌خوره، پس چاپ نمی‌شود، می‌نوشتید: به علت مرگ عاطفه از چاپ آن معذوریم!

 وااااااا، می‌بینی که عاطفه همچنان زنده است و شکرگزار!! مام که مخلص و ئوچیک همه عاطفه‌های شکرگزار! هر چند، بهتر از اون می‌دونی چی بود؟ اینکه می‌گفتم به رخدادهای دوروبرت، زیاد هم عاطفی و احساساتی نگاه نکن. تو نامه‌هات، برداشتهای اشتباه خیلی زیاده. نکنه فردا روزی، یه عالم افسوس، همین جور گوللللللله گوللللللللله! بمونه رو دستت چون جوابم درباره «باور عمومی غلط» رو درست متوجه نشدی. از ما گفتن بود، می‌خوای اسممون رو بنویس رو زمین، هی لگدمون کن! هی بزن تو سرمون، هی بگو: بد، بد، بد!! می‌خوای هم که چییییییی...؟!!! ای بابا، حالا هر چی! (گیر دادی ها)

 پریسان حمیدی: ...انتقادپذیر باش تا این‌جوری آتیش نگیری...

 هه‌هه‌هه! بابا استعداد!... می‌بینم که... توصیه‌های قبلی رو درباره روش نقد و ذکر شواهد و ارجاعات، خوب یاد گرفتی، آفففففریییییین! حاااااالاااااا کتابِت رو باز کن... تا بریم سراغ درس بعدی! ببین دخترم، تو یا خودت باید اون دختر و زندگیش رو دیده باشی یا اینکه خودت خودِ اون و نویسنده متنش باشی. تو که هیچ کدومش نیستی؟ ها؟ پس این (البته ما با ادبیم، مثل شما نمی‌گیم مزخرفات! می‌گیم:) نتیجه‌گیری نسنجیده چیه دیگه؟ (نکته کنکوری: وقتی از چیزی خبر نداری همین جور بلب‌بلب‌بلب یه حرفی نزن. قبلش خوب فکر کن مادر، فکر). بعدش، اگه من بگم تو هم دیدی من انتقادپذیییییییییر! یه چی تند و تیز نوشتی که بری اون وسطا، بعد ببرمت توی تلگرافخونه، یعنی پخته‌تر عمل کردم؟! تو که از هدفم خبر نداری (کنکوری مهم: یه شُخمی به ذهنیتهات بزن تا فردا که مادر شدی، مشکلات فکری بیشتری دامنت رو نگیره ننه جون). همه ما از اشارات، ضرب‌المثلها و... برای ارتباط بهتر و سریعتر کمک می‌گیریم، داریم تقلیدهای تکراری و به قول تو تهوع‌آور می‌کنیم؟ به نحوه حرف زدن خودت در طول روز دقت کن، نمونه‌های تکراری زیاد می‌بینی! توصیه می‌کنم نکات کنکوری رو سرسری نگیری، فعلاً هم از درس امروز چهار بار رونویسی کن تا کلاس بعدی!! (بابت اشتباه در چاپ اسمت، راست می‌گی، باید بیشتر دقت می‌کردم. یه دنیا معذرت. ضمناً بده یکی جواب قبلی من و حالای تو رو بخونه،  لحن گفتاری چند شماره اخیر، یکی از نتایج همون انتقادپذیریه‌س عسلم.

 زهرا فرخی، 27 ساله از همدان: ...پاسخگوی عزیز، راستش این نامه مال اسفند هشتاد و شیشه. اما از اونجایی که شعرم خیلی بلند  و  اشکالات زیادی در قافیه داره و یکدست نیست، تا الا‌ن پستش نکرده بودم. دوست دارم شما نظر بدید.

نظر ما به صائبی نظر خودت که نمی‌رسه! صائب تبریزی هم که نظرت رو تأیید می‌کنه. می‌گه: فرض مثال! بچه با گم، افسانه‌ای با فانتزی، عاقل با عاشق و... همقافیه نمی‌شن. بعدشم، زبون جدی «عین خود دیدی و گفتی چون من است» با لحن شوخی «ای بسا یانگوم اگر عاقل نبود...»؟! تکلیف رو روشن کن. کتابای قافیه و عروض بخون و اصولش رو از خودت امتحان بگیر (برادرت هم استعدادش رو داره اگه درست هدایتش کنه. پس، یه کتابم واسه اون بخر!!)

 عسل بابا: ...تو خودت تنهایی جواب این نامه‌ها رو می‌دی؟...

 نه عسل بابا، واسه اینکه یه نمه لبخند بیاد رو لبت، حکیم، منجم، ریاضیدان، فیلسوف، شاعر و خلاصه یه عالم سمت دیگه عمر خیام نیشابوری هم! بغل دستم نشسته، از رو ورقه امتحانیش کپی پیس می‌کنم می‌گم اینم جوابای منه! می‌دونم... الا‌ن داری می‌گی: یخ کنی هی! چه بیمزه!! (دفعه پیش هم گفتم، واسه اون قضیه رفیقت، زیاد به خودت سخت نگیر)

 داریوش باهوش: یه سوالی هست که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده. ببینم، چرا شما حرفا و مطالب بروبچ رو تو صفحه با خط کمرنگ می‌نویسید ولی جوابای خودتون رو پررنگ؟... اگه بروبچ یه چند وقت اعتصاب کنن و دیگه نامه ندن، شما چیکار می‌کنید؟ فقط جوابم رو درست و حسابی بده، چون اگه ندی، دو تا دلیل هست که می‌یاد  تو ذهنم ولی نمی‌دونم کدومش درسته: یکی اینکه سکوت علامت رضاست یکی هم اینکه جواب ابلهان خاموشی است.

 هیچ کدوم! یه دلیل سوم داره که به صفحه‌آرایی در مطبوعات مربوطه. ندیدی تو مصاحبه‌ها، سوالای خبرنگار پررنگ می‌شه، جوابای طرف کمرنگ؟ با اعتصاب بروبچ هم کاسه کوزه‌مون رو جمع می‌کنیم می‌ریم پی کارمون. شایدم معتاد شدیم و یکی دلش شوخت، یه نامه گژاش کف دشتمون! (حالا‌ شانش ما، واژش می‌کنیم، می‌بینیم احژاریه دادشراش بابت شدّ معبر، تو کوچه پش‌کوچه‌ها!!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها