در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرید روی شاخه درخت سیب و شروع کرد به گاز زدن سیبها. خلاصه به هرچی میوه توی باغ بود، حمله کرد و اونارو خورد؛ غافل از این که همه این چیزارو با هم خوردن دل درد براش آورده بود و خودش نمیفهمید.وقتی زیر درخت توت دراز کشید و همه اونارو خورد، قرمز قرمز شده بود و دیگه جایی رو نمیدید.
از دل درد نمیدونست چه کار کنه. اونقدر خورده بود که نمیتونست حتی یه قدم راه بره.
همه فامیل توی باغ بودن و هیچ کدومشون مثل شیطونک میوه نخورده بودن و دور اون جمع شده بودن.وقتی اونو بلند کردن و بردن توی اتاق، شیطونک داشت منفجر میشد و گریه امونشو بریده بود.از پرخوری چی به روز خودش آورده بود.
همه اون میوهها حالا داشتن دور سرش میچرخیدن و بهش میخندیدن.
وقتی دکتر از بالای سرش بلند شد و بوسش کرد، حالش بهتر شده بود.
شیطونک حالا میدونست که باید دونهدونه میوه بخوره و هی همه چیزو قاطیپاطی نخوره.
شیطونک شکمو حالا آروم شده بود و به اندازه میخورد و توی باغ پر از میوه آروم قدم میزد و لذت میبرد.شیطونک درس خوبی گرفته بود؛ درس کم خوردن و لذت بردن از نعمتهای خدای مهربون.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: