نگاهی به نمایش «چهارقطعه از ساموئل بکت»

نمایش نیستی‌

جهان بکتی،‌ جهانی است سرد. خلائی که در آن زمان و مکان نامعلوم است. جهانی است مه گرفته که در آن همه چیز در هاله‌ای از ابهام و پرسش‌های بی‌پاسخ قرار دارد با شخصیت‌هایی که در این خلا به دنبال چیزی نامعلوم می‌گردند، شخصیت‌هایی که هیچ یک کامل نیستند یا ترکیبی گروتسک از انسان و ماشین هستند یا با شیئی چنان ترکیب شده‌اندکه نمی‌توان آنها را از هم تفکیک کرد، مانند شخصیت‌های «آخر بازی» که نمی‌توان آنها را از سطل خاکروبه‌ای که در آن قرار دارند جدا دانست.
کد خبر: ۱۸۳۷۱۱

شخصیت‌های بکت اغلب بخشی از وجودشان را از دست داده‌اند یا کور و فلج هستند (آخر بازی، قطعه‌ای برای تئاتر) یا به کلی توانایی حرکت ندارند (مالون می‌میرد) یا دیوانه‌اند (در انتظار گودو)‌.

بکت خالق یک جهان است، اما جهانی ویران، هولناک، از دست رفته و تهی و به همین دلیل خلق چنین جهانی روی صحنه کاری است بس دشوار. دشوار از آن رو که بیش از آن که نمایشگر هستی باشد نمایشگر نیستی است.

در اجرای علیزاد از چهار قطعه ساموئل بکت، آنچه بیش از هر چیز خود را نشان می‌دهد تلاش وی برای خلق این فضاست. او سعی دارد با تحلیلی درست از فضای آثار بکت این فضا را روی صحنه منتقل کند و در این راه از تمهیداتی همچون خالی کردن فضای صحنه، عوامل متناسب با شخصیت‌های دفرمه و در هم شکسته بکت، استفاده از سکون‌ها و سکوت‌های ممتد، استفاده از تکرارهایی که تا مرز آزار تماشاگر پیش می‌رود و استفاده از فضاهای کم نور و... سود می‌جوید و می‌توان مهم‌ترین نقطه قوت علیزاد در این اجرا را خلق یک جهان بکتی بر صحنه دانست که این خود برخاسته از قدرت وی در درک و تحلیل و انتقال متون بکت بر صحنه است.

اما آنچه نقطه قوت علیزاد در این اجراست، همزمان نقطه ضعف اجرای وی نیز به شمار می‌آید. آنچه تماشاگر آگاه به جهان بکت را در این اجرا می‌آزارد وفاداری بیش از اندازه وی به جهان بکت است تا جایی که سایه بکت چنان بر اجرا سنگینی می‌کند که جایی برای علیزاد در مقام کارگردان باقی نمی‌گذارد و جایگاه او را تنها به یک انتقال دهنده متن روی صحنه تقلیل می‌دهد.

دید بیش از حد وفادارانه علیزاد در این اجرا باعث شده است جذابیت اجرا برای تماشاگر آگاه به جهان بکت از دست برود و به دلیل سردی و سکون فضا برای تماشاگر ناآشنا به این جهان نیز اجرایی جذاب نباشد.

در واقع دید علیزاد در این اجرا بیش از آن‌که دیدی اجرایی و از منظر یک کارگردان باشد، دیدی پژوهشی و از منظر یک پژوهشگر است و این دید بیش از آن‌که مناسب یک اجرای عمومی باشد مناسب یک اجرای آموزشی است که البته نمی‌توان منکر ارزش‌های آن شد. در کنار این دید پژوهشی، وجود کمی جسارت و نوجویی می‌توانست اثری به مراتب متفاوت‌تر و جذاب‌تر خلق کند.

رحیم عبدالرحیم‌زاده‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها