در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرامش و وقاری که شما به شمایل بیرونی شخصیت مرتضی یزدانپناه بخشیدهاید، ریشههایش در کجاست؟
به هر حال 2 خط فکری در جامعه وجود دارد، در فیلمنامهای که جناب جیرانی تنظیم کردند این دو جریان فکری بخوبی در آن ترسیم شده بود. ما خانوادهای در سریال میبینیم، در عین حال که دیدگاه روشنی نسبت به دنیا و زندگی دارند، از سنتها و اعتقادات دینی و مذهبی تبعیت میکنند.
در مقابل، خانواده پریشان مارال را داریم که به مدرنیته شتابزدهای دچار شده است که میخواهد هویت خود را پیدا کند؛ موضوعی که اغلب جوامع جهان سوم با آن دست به گریبان هستند. حالا طبیعی است که این پدر با یک متانت دقیقتری طرح پرسش کرده و آن ارزشهای قدیمی را به زبان هنر ارائه دهد. این موضوع در واقع درون خود متن وجود داشت، بنده هم به این قضیه توجه خاصی داشتم.
نخستین ملاقات مارال با پدر در بیمارستان با واکنش دوگانه پیرمرد همراه است، اما پس ازچند لحظه پدر رضایت خود را به حامد برای وصلت با مارال اعلام میکند، این چراغ سبز نشان دادن پدر خیلی سریع اتفاق نمیافتد؟
پدر بهواسطه همان رمان یک شناخت اولیه نسبت به دختر پیدا کرده است. او وقتی میبیند دختر صاحب عقیده و مستقل است، اعتماد به نفس قوی دارد و میتواند در روابط اجتماعی خودش را خوب جا بیندازد. جنبههای مثبت مارال را مورد توجه قرار میدهد، مضاف بر این برای اولین بار است پدر میبیند حامد با دختر خانمی به بیمارستان آمده است.
در واقع پدر میخواهد خاطرنشان کند ما روابط آزاد نداریم؛ اگر شما احساسی نسبت به این خانم دارید یا خانم جوان متقابلا چنین احساسی دارد که اینقدر صمیمی به ملاقات پدر آمده، پیش از هر موضوعی تکلیف خود را روشن کنید. به همین خاطر پدر پیشنهاد ازدواج را مطرح میکند. از آن سو پدر برای حامد نقش مادر هم ایفا میکند چون همسرش را از دست داده و همیشه در خانه یزدانپناه نقش مادر کمرنگ بوده است. پدر از این منظر به نوعی دوراندیشی میکند.
آیا مرتضی یزدانپناه به گونهای میخواهد با این وصلت آرزوهای از دست رفته و گذشته خود را در حامد جستجو کند؟
آرزوی پدر این است جای پای پسرش محکم باشد، خانواده تشکیل دهد و صاحب فرزند شود. همان طوری که می بینیم پسر شغل پدر را ادامه داده و در حرفه خودش موفق است. شخصیت فرهنگی دارد، استاد دانشگاه است و به طور طبیعی برای تداوم آن زندگی نیازبه تشکیل خانواده دارد.
اصرار پدر برای بچهدار شدن مارال با مرام آزاداندیشی او منافات ندارد؟
پدر دوراندیشی میکند، او پی برده که این دو نفر از طبقه و دیدگاه اجتماعی با هم تضاد دارند ولی معتقد است اگر آنها صاحب فرزند شوند، آن مشترکات عاطفی نسبت به فرزند یک مقدار زیادی جهشهای ذهنی مارال را میتواند کنترل کند. این موضوع در سنت ما وجود دارد.
چه دخترها و چه پسرها اگر ذهنشان خیلی متحرک شود و بیشتر از آنچه که دارند مطالبه کنند، معمولا بزرگترها توصیه میکنند اگر آنها صاحب فرزند شوند، بلندپروازی زوجهای جوان در تربیت فرزند خلاصه میشود. پدر وقتی با روحیات و ذهنیات مارال بیشتر آشنا میشود، به این نتیجه میرسد یکی از راهحلهای نجات مارال از سرگشتگی این است که صاحب فرزند شود.
شباهتهایی بین شخصیت دایی سریال زیرتیغ و مرتضی یزدانپناه دیده میشود، گاهی به نظر میرسد دایی آن سریال را دوباره در اینجا نمایش میدهید.
اگر در شیوه بازیگری بنده بخواهد این اتفاق بیفتد، یک مقدار بعید به نظر میرسد؛ چون تلاش کردم از نقش دایی و ویژگیهای شخصیت او فاصله بگیرم، دلیلش این است که دایی نقش خاص دوگانهای بود.
در عین حال که نگاهی واقعگرایانه برنقش سوار بود یک نوع نگاه تیپیک هم برای این آدم وجود داشت، یعنی همان تیپها یا شخصیتهای زندهای که در گذشته ما داشتیم؛ مثل پدربزرگها، ریشسفیدهای محل یا بزرگان فامیل. در این سریال با یک پدر روبهرو هستیم که برای ارزشها احترام قائل است و اعتقاد دارد باید این ارزشها دانهدانه اجرا شود. شخصیت دایی زیرتیغ و پدر این سریال در اعتقادات سنتی و قدیمی میتوانند در محتوا نزدیک به هم باشند.
چند تن از بازیگران رادیو در این سریال نقش مقابل شما را ایفا میکنند که ارتباطشان با شخصیت پدر باورپذیر در نیامده، در مراوده پدر با داماد و فرزندان، حضور شما بر شمایل کار سنگینتر است، این مشکل از کجا نشات میگیرد؟
به هر حال کار در رادیو بدین منوال است که بازیگر احساسش را متمرکز کرده و از طریق صدا بیرون میدهد. طبیعی است وقتی این بچهها جلوی دوربین میآیند، خیلی کارشان سخت میشود. چون جدا شدن از عادت قدیمی سریع اتفاق نمیافتد، این مشکل همه بچههای رادیوست. در این سریال این اتفاق کمتر افتاد، چون بچهها هم تجربه داشتند و هم جوان بودند. من این بچهها را میشناختم و پیش از این با آنها کار کرده بودم.
به هر حال یک جوری سعی شده در سریال بازیها نزدیک به همدیگر باشند، یعنی بازیگران تلاش داشتند زیاد رادیویی جلوه نکنند. به هر حال میپذیرم که معضل بازی رادیویی که به آن اشاره کردید، وجود دارد؛ یعنی این ایراد برای بچههایی که در رادیو کار میکنند و حتی دوستانی که در صحنه حضور دارند، وقتی جلوی دوربین میآیند با آنها همراه است.
افرادی که در چاپخانه کار میکنند، البته قدیمیترها به علت سرب موجود در فضای چاپخانه از بیماری ریه رنج میبرند و به طور معمول صدای گرفتهای دارند، برای شخصیت مرتضی با توجه به پیشینه حرفهای او به صدا، تیک یا ریاکشن خاصی نظر نداشتید؟
به این دقتی که شما میفرمایید، خیر! اما به طور کلی تلاش داشتم اندیشههای این پدر محترمانه منتقل شود؛ چون این افراد در جامعه ما روزبهروز نقششان در حال کمرنگ شدن است، در صورتی که بخشی از ستونهای محکم جامعه منتسب به حضور این شخصیتهاست که به اصطلاح پایی در سنتها و پایی در مدرنیته دارند، یعنی نقاط پیوند بسیار محکمی هستند. من از این منظر به شخصیت مرتضی یزدانپناه نزدیک شدم.
پدر اغلب لباس تیره به تن دارد، در صورتی که افکارش مثبت است و اغلب درصدد حمایت و هدایت اعضای خانواده است. شما ریختار و شمایل این آدم را چگونه میدیدید؟
تصورم این است که رنگها و پوششها در نظر گرفته شده برای این کار مقبول درآمده، مضاف بر این که طراح صحنه به این ترکیب رنگی فکر کرده بود، نورپردازی هم خیلی به کمک تصاویر کار آمده، شما الان که سریال را میبینید آرامش را در ترکیببندی کار حس میکنید.
این شیوه تدوین و تقسیم قاب به چند تصویر همزمان روی روند بازیها تاثیری داشته است؟
این نوع برش زدن را اولین بار بود که در تلویزیون میدیدم. یک پیشنهاد جدید برای سریالهای تلویزیونی است. به نظرم به بازیها صدمه نزده است، اگر یک جاهایی بازیها در تضاد بودند، با این شیوه برش تضادش کمتر شده است.
چه میزان اجازه بداههپردازی در کار داشتید؟
در ارتباط با نقش خودم زیاد معتقد به بداههپردازی نبودم، چون کادرهای جیرانی کاملا از قبل تعیین شده است، داخل آن قاب بازی کردن به تمرکز دیگری احتیاج دارد. به طور طبیعی اگر بازیگر بخواهد بداههپردازی کند به ساختار کار لطمه میزند. جیرانی خودش هم این قضیه را میدانست. من اولین بار بود که با ایشان کار میکردم، دیدم چقدر مطلع است و کارش را میشناسد. با وجود این بازیگر آزاد است که بتواند نقش خودش را خوب ارائه دهد.
مرگ تدریجی یک رویا در کارنامه بازیگری شما چه جایگاهی دارد؟
سریال خوبی است، خوشحال هستم که بعد از زیرتیغ نقش دیگری بازی کردم که حداقل بخشی از قابلیتهای بازیگری من دیده شد.
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: