در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا به فرودگاه برسیم یک ساعت و نیم در راه بودیم. جاده کرج مطابق معمول روزهای آخر هفته پر از خودروهایی بود که با سرعت 120 کیلومتر در ساعت راه شمال و دریا را در پیش گرفته بودند؛ گویی از دود و دم تهران میگریختند. نزدیک به 130 کیلومتر از تهران دور شده بودیم که به منطقه آبیک رسیدیم؛ جایی که دیگر هیاهوها و جهتها به پایان میرسند. در تمام طول جاده آبیک یک یا دو خودرو به چشم میخورند؛ خودروهایی که بسرعت میرانند و از هم سبقت میگیرند.
جاده گاهی از سایه درختان اطراف پوشیده میشود و گاهی در میان سنگلاخهای خشک و فرتوت، عریان. بعد از 10 دقیقه رانندگی در سایه و آفتاب برق 2 تابلو مسیرمان را مشخص میکند؛ یکی تابلوی کهنه و زنگزدهای که به روستای قارپوزآباد میرسد و دیگری به فرودگاه آزادی؛ جایی که تنها چند نفر آن را میشناسند و به آن رفت و آمد میکنند، آن هم کسانی که آسمان مال آنهاست.
روزهای آخر هفته که میرسد، فرودگاه آزادی پر میشود از هواپیماهای کوچک تفریحی که آرام و بیصدا اوج میگیرند و آرام و بیصدا بر زمین فرود میآیند. نه از هیاهوی فرودگاههای شهری در آن خبری است و نه از هیجان جنونوار پاتوقهای عشق ماشینها.
آنچه هست آرامش است و حرکت نرم مردانی که با هواپیماهای تفریحی دونفره خود، برجها و آسمانخراشهای دودگرفته تهران را زیر پا میگذارند و فراغت را در آسمان تجربه میکنند؛ آسمانی که برای آنها رنگ دیگری است، ماورای تصور میلیونها شهروندی که قوای خود را تنها روی چمنهای خیس پارک و سفرهخانههای اطراف شهر تجدید کردهاند یا اگر ماشینی داشتهاند، جادههای شمال آخرین گزینه آنها برای تفریح بوده است.
آنها روی ابرها طعم واقعی اکسیژن را میچشند و چون عقابی میان شگفتیها اوج میگیرند. آنقدر اوج میگیرند که شهر زیر پاهایشان چون ماکتی از ساختمانهای کوچک درمیآید. مربی پرواز میگوید: 40 نفر بیشتر نیستند و اصولا روزهای آخر هفته را به اینجا میآیند.
او در حالی که با یکی از مالکان هواپیمای خصوصی دست میدهد، خود را برای پرواز آموزشی آماده میکند. میگوید: هنوز دورههای آموزشی خود را میگذراند و تا 2 هفته دیگر گواهینامه خلبانیاش را دریافت میکند. از او درباره هزینه این دورههای آموزشی میپرسم و جواب میدهد: در مجموع 7 میلیون تومان تمام میشود و مدت زمان آن اصولا 2 ماه است که البته بسته به تواناییها و استعداد هنرجویان، فرق میکند.
ممکن است یکی دورههای آموزش خلبانی را در عرض یک ماه بگذراند یا تا 3 ماه ادامه پیدا کند. هنرجویی را میبینیم که حدود 40 ساله به نظر میرسد؛ به گفته یکی از کارکنان فرودگاه، ریاست یکی از شعبههای یک بانک خصوصی را به عهده دارد و هواپیمایش دومین هواپیمای تفریحی چهارنفره فرودگاه است با 170 میلیون تومان قیمت که تقریبا گرانترین هواپیمای تفریحی موجود در فرودگاه به حساب میآید؛ فرودگاهی که بخش خصوصی آن را مدیریت میکند و سابقه فعالیت آن به 8 سال پیش برمیگردد؛ سال 1379.
در آن سال، فرودگاه آزادی چیزی جز یک زمین خشک و خالی نبود که تنها یک یا دو هواپیما از آن پرواز میکرد. این را مربی پرواز میگوید. او که از ابتدای فعالیت فرودگاه اینجا بوده و تاکنون به چند نفر از مالکان هواپیماهای خصوصی دو نفره آموزش داده است، با هنرجویی سوار هواپیمای جابیروی سفیدرنگ میشود و میگوید پرواز حس خوبی است، فقط باید تجربه کرد و فراموش میکند که داشتن هواپیما برای ما به رویایی دور و دراز میماند؛ رویایی که حتی در تصور هم نمیگنجد.
شاید هم او نمیداند دیگران در این تورم و گرانی چگونه روزگار میگذرانند و پول هواپیمای او میتواند زندگی 17 مستاجر در تهران را نجات دهد. شاید اگر او میدانست که مردم در زمین چگونه گرفتار شدهاند، این حرف را نمیزد. او سوار بر هواپیمای خصوصی خود، آرام و بیصدا روی باند میرود و در انتهای آن اوج میگیرد و میان ابرهای سفید سرگردان محو میشود، همچون پرندهای که عاشق اوج گرفتن است.
پشت سر او، هواپیمایی دیگر برای پرواز روی باند میآید و فرودگاه آزادی پر از هواپیماهای سبک تفریحی میشود که برای پرواز نوبت میگیرند؛ فرودگاهی که 300 تا 400 کیلومتر با روستای قارپوزآباد فاصله دارد؛ روستایی که کشاورزان آن بیشتر هندوانه پرورش میدهند و به این خاطر اسم آن را به زبان آذری قارپوزآباد گذاشتهاند.
آنها هنوز نمیدانند در 300 کیلومتری جالیزهایشان چه میگذرد؛ آنجا که هواپیماهای تفریحی دو نفره آرام و بیصدا اوج میگیرند و آرام و بیصدا فرود میآیند. شاید در اینجا ندانستن بهتر از دانستن است؛ وقتی که میبینی و نمیتوانی سوارش شوی، بیشتر غصه میخوری.
آنها خوب میدانند که فاصلهها در اینجا به متراژ نمیرسد، کسی که در 300 متری آنها سوار بر هواپیمای خصوصی خود برجها و آسمانخراشهای تهران را زیر پا میگذارد، با آنها اندازه همان ارتفاع فاصله دارد؛ فاصلهای که هر روز بیشتر و بیشتر میشود. محمدمهدی رحمتی، جامعهشناس درباره این فاصلهها میگوید: افرادی که در طبقات پایین اجتماعی قرار گرفتهاند، از فرصتهای محدودتری برای گذران روزهای فراغت خود برخوردارند و اغلب به پارکها و تفرجگاههای عمومی داخل یا اطراف شهر میروند و این در حالی است که افراد در دهکهای بالای اقتصادی، الگوهای متنوع و متفاوتتری برای تفریح دارند و در دو سه دهه گذشته تفاوت بین تفریحات در طبقات مختلف اجتماعی معنادارتر از سالهای قبل بوده و افراد در طبقات بالای اقتصادی به تفریحاتی میپردازند که گاه حتی در تصور قشرهای پایین جامعه نمیگنجد، درست مثل 30 سال پیش که اسکی به قشر مرفه جامعه تعلق داشت و تنها 50 تا 60 نفر از جمعیت میتوانستند از آن بهرهمند شوند. او از کسانی مثل این مالک هواپیمای خصوصی حرف میزند؛ کسی که حالا نوبت اوج گرفتن اوست.
او مانند رئیس بانک، گرانترین هواپیمای تفریحی را در مالکیت خود دارد و به گفته مربی پرواز، در کار بساز و بفروش است، 60 ساله به نظر میرسد و اغلب روزها با دختر جوانش پرواز میکند، میگوید: هواپیمایش را 160 میلیون تومان خریده و هر ماه 150 هزار تومان بابت پارکینگ آن میپردازد. مربی هم حرفهای او را تایید میکند و میگوید: پارکینگ هواپیما در فرودگاه 150 تا 160 هزار تومان هزینه دارد و در حال حاضر نزدیک به 40 هواپیمای سبک در اینجا پارک میکنند. هر 4 پارکینگ فرودگاه تقریبا از هواپیماهای تفریحی دونفره خالی شدهاند و در هر کدام از آنها، تنها چند هواپیما به چشم میخورد و مالکان آنها اغلب کسانی هستند که اصولا به مسافرتهای طولانیمدت خارج از کشور میروند یا فصولی از سال را به ایران میآیند و بیشتر اوقات هواپیماهایشان در فرودگاه بلااستفاده میماند.
یکی از کارکنان فرودگاه در حالیکه مشغول چکاب دستگاههای یکی از هواپیماهاست، میگوید: روزهای پنجشنبه و جمعه حسابی سرمان شلوغ میشود، چون اغلب مالکان هواپیماهای خصوصی این روزها به فرودگاه میآیند و ساعات نخست روز را به پرواز در ارتفاعات تهران یا شهرهای اطراف میگذرانند. او میگوید بعضیها 2 ساعت و برخی 5 تا 6 ساعت پرواز میکنند و مدت زمان پرواز مالکان هواپیما به شرایط روحی آنها بستگی دارد و البته برخی نیز به شهرهای جنوب یا شمال شهر میروند و یک روز بعد از آن برمیگردند.
کارمند جوان فرودگاه در این لحظه به هواپیمای سفید چهارنفرهای اشاره میکند که صاحب آن روز قبل به کیش رفته و امروز برگشته است. او میگوید: آن هواپیما 4 ساعته به کیش میرود و از جدیدترین مدلهای شرکت دیاموند است؛ شرکتی که تاکنون هواپیماهای شخصی و عمومی را با موتورهای پرهای به بازار تحویل داده و اغلب سفارش میگیرد. صاحب آن مرد 55 سالهای است که هواپیمایش را 160 میلیون تومان خریده و امروزه به خاطر قوانین جدید گمرک قیمت آن بالاتر از این مبلغ تمام میشود.
آهوری، جوانترین مربی پرواز در فرودگاه آزادی، این قوانین را به ضرر خریداران هواپیماهای تفریحی میداند و در حالیکه به قیمت هواپیماها در سالهای قبل اشاره میکند، میگوید: از چند ماه پیش، گمرک از واردکنندگان هواپیماهای خصوصی 25 درصد مالیات میگیرد و این مساله باعث میشود قیمت هواپیما بالا و بالاتر برود. او میگوید قیمت هواپیماهای تفریحی در خارج از کشور چندان گران نیست و تقریبا 50 تا 60 هزار دلار است، اما در ایران این قیمت به خاطر هزینههای مالیات افزایش مییابد.
در حین صحبتهای مربی جوان یکی از مالکان هواپیما سر میرسد و به همه سلام میدهد. به قول مربی، همه او را با خوشبرخوردیاش میشناسند، متخصص قلب و عروق است و پرواز را برای فرار از دود و دم تهران انتخاب کرده است. لبخند مهربانی بر لب دارد و در حالی که برای پرواز آماده میشود، میگوید: فشار کاری در حرفه ما زیاد است و پرواز به من نیرویی دوباره میدهد.
هواپیمای اختصاصی او 120 میلیون تومان قیمت دارد و دونفره است. میگوید همیشه تنها پرواز میکند مثل بسیاری از صاحبان هواپیماهای خصوصی که آرام و تنها اوج میگیرند و آرام و تنها بازمیگردند. از یکی از کارمندان فرودگاه درباره هزینههای سوخت هواپیماها میپرسم.
میگوید: هواپیماهایی که 80 تا 170 میلیون تومان قیمت دارند و تنها کسانی مثل آن رئیس بانک و برجساز میتوانند در آن اوج بگیرند، هزینه سوختشان در هر یک ساعت پرواز، 12 هزار تومان تمام میشود و صاحبان هواپیما برای هر بار پرواز 36 تا 60 هزار تومان هزینه میکنند.
با هر پرسش و پاسخ من، هواپیمایی روی باند میآید و اوج میگیرد و من پرواز یک ساعت پیش خود را به خاطر میآورم؛ پروازی که باید بابت هر ساعت آن، 12 هزار تومان پرداخت میکردم مثل دیگر کسانی که وسطهای هفته به فرودگاه میآیند و به گفته مربی پرواز، بیشتر دانشجو هستند، به خاطر میآورم که چگونه میان ابرها اوج میگرفتم و چقدر این رویا کوتاه بود؛ مثل لحظهای که فرود آمدم.
نرگس رضایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: