در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
17 سال پیش بود که برای ساخت یک فیلم مستند دانشجویی به آسایشگاه جانبازان رفتم و چند روزی همراه گروه سازنده آنجا بودم. آن زمان من صدابردار بودم وبیشتر اوقات نجواهای جانبازانی را میشنیدم که اکثر آنها قطع نخاعی بودند. آنها روزها و شبها روی ویلچر یا تخت خود چیزهایی زمزمه میکردند؛ زمزمههایی که غم غربت در آنها بیداد میکرد. بعد از آن سال دیگر هرگز نتوانستم به آسایشگاهی که جانبازان در آن زندگی میکنند قدم بگذارم، اما آن زمزمههای غریبوار همیشه در انتهای ذهنم با من است تا اینکه غروب چندروز پیش عزیزی مرا دعوت کرد تا سر صحنه فیلمبرداری آنها به آسایشگاه ثارالله بروم. دعوت آنقدر ناگهانی بود که نتوانستم حتی فکر کنم و پذیرفتم. حرکت که کردم زمزمهها دوباره به سراغم آمدند، حرفهای ناگفتهای که گویا هرگز به زبان جاری نخواهند شد.
مرکز توانبخشی ثارالله در یکی از خیابانهای فرعی مقدس اردبیلی چهارشنبهشب پذیرای گروه سازنده سریال منجی بود. گروه سازنده این سریال که یکی از راویان آن امیرحسین مدرس است تصمیم دارند به مکانهای مختلف سر بزنند و از آدمهای ساکن آنجا سراغ مهدی موعود را بگیرند. سر بالایی تند خیابان ثارالله را که بالا میرفتم، میدانستم که قرار است امشب شاعران طنزپرداز کشور در آسایشگاه جانبازان گردهم آیند و برای جانبازان شعری بخوانند تا گل لبخند بر لبان آنها بنشیند. با خودم میگویم شاید امشب زمزمهها رنگ دیگری به خود بگیرند.
حیاط زیبای آسایشگاه را فرش قرمز پهن کردهاند. چند نفر از جانبازان با ویلچرهای خود در رفت و آمد هستند و دارند کارها را رو به راه میکنند. روی دیوار پارچه زردی به چشم میخورد که روی آن نوشته است: اولین شعر طنز در حلقه جانبازان. گروه صحنه در کنار اهالی آسایشگاه مشغول کار هستند و بر در و دیوار شمع میگذارند. شمعهای روی استخر انعکاس نور است روی بلور آب. امشب جانبازان مهمانی دارند. به ساختمان مجلل مشرف به آسایشگاه نگاه میکنم. چقدر خوب، صاحبان این خانهها که همیشه خدا مهمان دارند و بزن و بکوب، امشب مهمانان این خانه ساکت را میبینند و متوجه میشوند که ساکنان این خانه هم دل دارند و هزار مشتاق. مردی جوان را پشت یکی از پنجرههای طبقهدوم آسایشگاه میبینم. روی ویلچر نشسته است. نیمرخش را میبینم. انگار دوست ندارد با اتفاقات آن شب مستقیم رودررو شود. یکی از پرستاران آسایشگاه که صدایش میزند، متوجه میشوم نامش حسین است. مهمانان یکی، یکی سر میرسند. رضا برجی با خانوادهاش میآید، بعد اصغر نقیزاده میآید با کلی سر و صدا و خنده. خانوادهاش را هم آورده است. مهمانها روی فرشها مینشینند اما هنوز حسین پشت پنجره است. وقت نماز هم آنجا میماند و اقامه را همان جا میبندد.
گروه سازنده منجی امشب حلقه رندان را با 4 دوربین ضبط میکنند. نماز که تمام میشود سفره سبز روی فرش قرمز پهن میشود. مینشینم کنار سفره که به سادگی نگاه حسین است. شام امشب قیمه است و طعم نذری روز عاشورا را دارد. دل ناخودآگاه به سمت دعا میرود. خدایا تو میتوانی شفا بدهی....
شهرام شکیبا و ابوالفضل زرویی نصرآباد باهم میآیند. کاظم احمدزاده هم میآید. نادر خطایی، احمد سلمانی، اسماعیل امینی، همایون حسینیان و عباس سجادی بعد از شام میآیند. حاج محمد کوثری، نماینده مردم تهران هم میآید که بعد متوجه میشوم سالهای زیادی در جبهه و مدتی با نقیزاده همرزم بوده است.
گروه سرود بعد از تلاوت قرآن میآیند و دستهجمعی میخوانند: زهرا تو مثل دریایی، بیکرانی.... سرود جانهایی مادر.... به پنجره بالا نگاه میکنم. حسین نیست. با ویلچرش آمده دورتر از جمع در سراشیبی راه همواری که به عنوان پله از آن استفاده میکنند، ایستاده است. سرود زهرا فضا را پر کرده است. میدانم خیلیها آن بالا روی تختهای خود دراز کشیدهاند. آنها قادر به حرکت نیستند اما دوست دارند اکنون در حیاط باشند. دوباره زمزمههای سالهای دور تمام سرم را پر میکنند. من چندین سال پیش زمزمه آنها را که اکنون چشم به سقف دوختهاند شنیدهام. میدانم که آنها تمام دعاهایی را که به نام زهرا متبرک است میدانند و امشب بانو مهمان آنهاست... زهرا تو مثل دریایی... بیکرانی مادر....
یکی از پنجرههای طبقه بالا روشن میشود. به دلم میگویم خدا را چه دیدهای، شاید امشب لبخندی برای همیشه جاودانه شد. شاید یکی از زمزمهها با ملکوت آمیخت و مستجاب شد.
نادرخطایی پشت میکروفن است. دارد شعر «بربری» را میخواند. صدای خنده همه جا را پر کرده است. به جایگاه حسین نگاه میکنم، نیست! نگاهم جستجوگرانه به اطراف میدود. حسین کنار مهمانهاست، دارد میخندد و یک ستاره بزرگ از لابهلای درختان سر به فلک کشیده خود را به حیاط ثارالله رسانده است...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: