
همانطور که از مملکت خود به کشوری که هیچ شناختی از آن نداشتم، مهاجرت کردم تا شاید بتوانم اوضاع بهتری را برای خانوادهام مهیا کنم؛ چرا با وجود همه سختیهایی که برای خوشبختی و آسایش خانواده کوچکمان میکشیدم، باید دست به کاری بزنم که از آن پشیمان شوم. این حقیقت ندارد و من بیگناهی خودم را ثابت خواهم کرد.»
«نیل انست» اهل انگلستان و 29 ساله است. او مدت زمان کوتاهی را در ماساچوست آمریکا زندگی کرد و پس از مرگ خانوادهاش به انگلستان بازگشت. زمانی که ماموران پلیس از مرگ «کریستی» 27ساله همسر نیل و کودک 9 ماهه آنان «لیلیان رز» مطلع شد، فورا جستجو برای یافتن «نیل» را آغاز کرد.
تحقیقات پلیس خیلی زود نشان داد که این مرد جوان به انگلستان بازگشته و در منزل پدریاش ساکن شده است.
پلیس بینالملل به محض شناسایی محل اختفای نیل او را دستگیر و روانه دادگاه ساخت. نیل متهم است با شلیک دو گلوله در منزل مسکونیاش در ماساچوست آمریکا، همسر و فرزندش را به قتل رسانده و بلافاصله قبل از این که پلیس متوجه ماجرای این قتل فجیع شود، آمریکا را به مقصد انگلستان ترک کرده است.
«من برای بهتر شدن اوضاع مالیام به آمریکا مهاجرت کردم. شنیده بودم که میتوانم در این کشور پول بیشتری به دست بیاورم. به همین خاطر زمانی که به من پیشنهاد کار شد، فورا آن را پذیرفتم. من مدرک مهندسی کامپیوترم را از دانشگاه معتبری در انگلستان گرفته بودم، اما حقوقی که میگرفتم برایم کافی نبود. وقتی کریستی هم موافقت کرد که برای مدتی به ماساچوست آمریکا برویم، خیلی خوشحال شدم. تصور میکردم این کشور میتواند همه آرزوهایی را که به آنها دست پیدا نکرده بودم را محقق کند، اما این طور نبود. اکنون که به عقب بازمیگردم، احساس میکنم کشوری شیطانی است که هر چه را هم که داشتم از من گرفت.»
پس از دستگیری نیل و بازجویی از وی، او عنوان کرد که هیچ نقشی در مرگ همسر و فرزندش نداشته و برای دیدار کشورش به انگلستان بازگشته است. وجود مدارک بسیار بر علیه او نشان میدهد که قاتل این زن و کودکش «نیل» است، اما اعترافات وی هنوز نتوانسته است پلیس را به حل این معما و علت وقوع آن برساند.
«وقتی من با کریستی ازدواج کردم، به او قول دادم که خوشبخت باشیم. او زن آرامی بود که در زندگی من هر تصمیمی میگرفتم، میپذیرفت و اطمینانی که به من داشت برایم از هر موضوعی باارزشتر بود. میخواستم واقعا راحت باشد و به همین خاطر دست به هر کاری میزدم. اکنون کار شبانه من باعث شده است تا پلیس از آن بر علیه من استفاده کند و عنوان کند که من همسرم را در کشور غریب تنها میگذاشتهام و او را عذاب دادهام. در صورتی که این گونه نبود. آشنا نبودن مملکتی که در آن زندگی میکردیم، برای کریستی سخت بود، اما این به این معنا نبود که نتواند زندگی در آن را تحمل کند. او اگر واقعا از این کشور راضی نبود، میتوانست به انگلستان بازگردد و مانعی برای او وجود نداشت.»
ادعاهای نیل برای پلیس تاکنون قابل قبول نبوده است. در حالی که این مهندس جوان همه سعی خود را میکند تا به دادگاه بقبولاند دلیلی برای کشتن اعضای خانوادهاش نداشته است؛ اما از سوی دیگر مدارک و شواهد بسیاری وجود دارد که از نارضایتی کریستی از زندگی و حتی تهدیداتی که او توسط شوهرش میشده، خبر دادهاند.
طبق آنچه تحقیقات پلیس نشان میدهد، تعداد محدودی که کریستی توانسته بود به عنوان دوست برای خودش دست و پا کند، همگی اعتراف کردهاند که این دختر جوان از زندگیاش راضی نبوده و آمریکا را جهنمی توصیف میکرده که راه فراری از آن نداشته است.
به گفته آشنایان این دختر، او تنها پس از چند روز مهاجرت به این کشور بوده که متوجه شده است که نیل برای دنبال کردن آرزوهای خودش به این کشور سفر کرده و کوچکترین توجهی به او و کودکشان ندارد. او ساعتها تا نیمههای شب، همسر و فرزندش را در خانه تنها میگذاشته و زمانی که با اعتراض کریستی مواجه میشده است، بهانهجویی کرده و عنوان میکرده است که برای درآوردن پول بیشتر مجبور است که بیشتر و بیشتر کار کند.
این اتفاقات در حالی رخ میداده که کریستی به دوستان و چند تن از همسایهها که همسن و سال او بودهاند، میگفته که مطمئن است همسرش حتی هنوز سر کار نرفته است و همه ساعاتش را در قمارخانهها میگذراند.
زندگی شوم کریستی در آمریکا تا زمانی که امید به ترک این کشور را داشت، قابل تحمل بود؛ اما زمانی که متوجه شد پاسپورت او دست همسرش است و او هم به هیچ وجه حاضر به پس دادن آن نیست، بیشاز پیش مستاصل شد. دوستان کریستی از ترس او برای اطلاع دادن به پلیس سخن گفتند و عنوان کردند که این دختر جوان همواره میترسیده که اگر پای پلیس را به ماجرا بکشاند، آینده بدی توسط شوهرش برای او رقم خواهد خورد. جدلهای فیزیکی میان آنها تا جایی ادامه مییافت که حتی یک بار او بناچار علت دررفتگی مچ دستش را سقوط از پلهها عنوان کرد تا پزشکان ماجرای شکنجه و آزار و اذیت او را به پلیس گزارش نکنند و نیل، شوهر او که چهرهای بسیار خشن از خود نشان داده بود، به تهدید همیشگیاش یعنی گرفتن لیلیان رز از او عمل نکند. با وجود این شواهد که تعداد آنها بسیار هم هست، مشکلی برای پلیس وجود ندارد که این مهندس کامپیوتر در پی درگیریهایی که با همسرش پیدا کرده، او را به همراه فرزندشان به قتل رسانده و سپس با خیال این که تا پلیس متوجه ماجرا شود، پول لازم را از مادرش در لندن گرفته و به کشوری دیگر سفر کرده، راهی انگلستان شده است؛ غافل از این که همسایههای کریستی که نسبت به وضعیت او نگران بودند و به خاطر قولی که به این دختر داده بودند، پلیس را در جریان نمیگذاشتند، تنها یک روز بعد از غیبت عجیب این دختر و جواب ندادن تلفنهای آنها با پلیس تماس گرفته و گم شدن وی را گزارش کردهاند. جسد بیجان کریستی و فرزندش که در آغوش وی جان سپرده بود، در اتاق خواب محل سکونت آنها در ماساچوست کشف شد و مهاجرت این خانواده انگلیسی به آمریکا با پایانی تلخ خاتمه یافت.
«این قصههایی که در مورد من و همسرم ساختهاند، خندهدار است. ممکن است او هم مثل هر زن دیگری گاهی اوقات از زندگیاش ناراضی بوده و شکایت کرده باشد؛ اما این به آن معنا نیست که من قصد قتلش را داشته باشم. من دخالتی در مرگ عزیزانم نداشتهام و از این که آنها را از دست دادهام، بسیار متاسفم.»
المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد