گفتگو با یک دختر سارق

در یک قرار صوری دستگیر شدم

شراره دختر 26 ساله‌ای است که به جرم سرقت و جیب‌بری دستگیر شده، او معتاد به مواد مخدر است و به خاطر اعتیاد شرایط سختی را داشته است. شراره پس از بازجویی با صدور قرار بازداشت راهی زندان شد. گفتگوی کوتاه ما با این دختر جوان را بخوانید:
کد خبر: ۱۸۲۵۴۴

چطور شد که دستگیر شدی و به طور دقیق بگو جرمت چیست؟

به جرم سرقت موبایل دستگیر شدم. شب قبل از دستگیری به اتفاق دوستم سپیده چهار گوشی موبایل سرقت کردیم، فردای آن روز یکی از گوشی‌ها که روشن مانده بود زنگ خورد و من هم جواب دادم، صاحب گوشی گفت: اگر موبایلش را پس دهم به من 100 هزار تومان می‌دهد، من هم که می‌دانستم نمی‌توانم گوشی‌ها را بیش از 100 هزار تومان بفروشم قبول کردم و در یک قرار صوری صاحب موبایل مرا به خیابانی کشاند و در آنجا بود که توسط پلیس دستگیر شدم.

چرا سرقت کرده بودی؟

پول لازم داشتم، هزینه تهیه مواد آنقدر زیاد است که خودم نمی‌توانستم آن را تامین کنم، البته شغل و درآمدی هم نداشتم، مجبور بودم حتی برای تهیه نیازهای روزمره‌ام هم دزدی کنم، به هر حال تنهایی و بی‌کسی انسان را وادار به هر کاری می‌کند.

چرا تنهایی مگر خانواده نداشتی؟

وقتی بچه بودم مادرم فوت کرد، کمی که بزرگتر شدم و فهمیدم در اطرافم چه می‌گذرد دیگر نتوانستم تحمل کنم و از خانه فرار کردم و از آن به بعد آواره خیابان‌ها بودم، بعد با چند نفر آشنا شدم که گفتند حاضر هستند به من جا دهند، آنها هم مثل خودم جوان بودند. چند روزی را با آنها گذراندم بعد گفتند که باید هزینه‌هایم را خودم تامین کنم و از آن به بعد دیگر کارهای خلاف من شروع شد.

یعنی از سال‌ها پیش سرقت می‌کنی؟

نه، این‌طور نیست، منظورم از کار خلاف فقط سرقت نبود، آنقدر تنها و بی‌کس بودم که کوچکترین ابراز محبتی باعث می‌شد تا باور کنم دوستم دارد، در همان روزهای اول بود که با پسری جوان آشنا شدم تا به من محبت کرد به او اعتماد کردم، چند روزی را با او گذراندم، پسر مهربانی به نظر می‌رسید خیلی نسبت به من ابراز محبت می‌کرد، چند ماهی که باهم بودیم مرا صیغه کرد و بعد قرار بود عقد کنیم، یک سال باهم زندگی کردیم بعد از من خسته شد، البته خانواده‌اش هم فهمیده بودند، مرا رها کرد و آواره خیابان‌ها شدم، شرایط خیلی سختی بود، دوباره برگشتم پیش دوستان قدیمم، از همان زمان هم معتاد شدم و دزدی می‌کردم.

یعنی پس از بازگشت به سوی دوستانت اعتیادت هم شروع شد؟

البته اینقدر یک‌دفعه اتفاق نیفتاد، مثل همیشه اول از سیگار شروع شد، برای کم کردن بار غم‌هایم سیگار می‌کشیدم بعد شد حشیش و هروئین، یک روز به خودم آمدم و گفتم که نباید این بلا را سر خودم بیاورم، سعی کردم هروئین را ترک کنم، اما این زندگی برایم آنقدر نکبت داشت که نمی‌توانستم، هروئین را که کنار گذاشتم رفتم سمت شیشه و کراک. شرایط خیلی سخت و بد بود.

چرا سعی نکردی ترک کنی یا این که به سمت خانواده‌ات برگردی؟

من هیچ انگیزه‌ای برای زندگی کردن نداشتم، فقط می‌خواستم عمرم طوری بگذرد، به هر حال شرایط بدی داشتم و فقط دزدی می‌کردم که بتوانم هزینه موادمخدرم را تامین کنم.

سرقت‌هایی که انجام می‌دادی، فقط گوشی موبایل بود؟

من در مترو هم سرقت می‌کردم، سوار واگن‌های زنانه می‌شدم، البته واگن‌هایی که خیلی شلوغ بود، بعد در آن همهمه و شلوغی تا می‌توانستم سرقت می‌کردم از گوشی موبایل تا پول نقد، هر چه می‌توانستم برمی‌داشتم.

در تمام سرقت‌ها تنها بودی؟

در بیشتر آنها با دوستم سپیده بودم. سپیده بهترین دوست من است، او دختر بامعرفتی است، هر وقت مواد ندارم به من می‌دهد، اصلا هم نگران پولش نیست. ما بیشتر با هم سرقت می‌کردیم، از 12 شب تا 5 صبح در خیابان‌ها می‌چرخیدیم. هر جا ساختمان نیمه کاره‌ای می‌دیدیم وارد می‌شدیم و وقتی کارگران در خواب بودند پول‌ها و موبایل‌هایشان را برمی‌داشتیم و فرار می‌کردیم.

شما که شب تا صبح را در خیابان می‌گذراندید، جایی برای زندگی داشتید؟

روز که می‌شد، پدر و مادر سپیده در خانه نبودند، ما با هم آنجا می‌رفتیم و استراحت می‌کردیم، قبل از این که بیایند هم می‌رفتیم.

با این همه بدبختی و فلاکتی که داری فکر نمی‌‌کنی اگر به خانه‌ات برگردی شرایط برایت بهتر شود؟

زمانی که از خانه فرار کردم، پدرم اعتیاد داشت در واقع من نمی‌توانستم اعتیاد پدرم را تحمل کنم و فرار را ترجیح دادم، حالا خودم تبدیل شدم به یک انسان عملی که برای تهیه موادش هر کاری می‌کند، حتی دست در جیب مردم می‌کند، من از پدرم بدتر شدم حالا با چه رویی به خانه برگردم و به او بگویم که به خاطر اعتیادش از خانه فرار کردم، دیگر به درد خانواده‌‌ام نمی‌خورم و بهتر است که اصلا فراموش کنم خانواده‌ای دارم، همان‌طور که آنها فراموش کردند دختری به نام شراره دارند.

اگر زمان به عقب برگردد باز هم حاضری از خانه فرار کنی؟

نه، دیگر این کار را نمی‌کنم و به هیچ‌کس هم توصیه نمی‌کنم فرار کند، هر چند شرایط من در خانه بسیار سخت بود، اما وقتی فرار کردم وضعیت بسیار بدتری پیدا کردم. آواره شدم، معتاد شدم، از من سوءاستفاده شد و حالا هم شدم یک سارق حرفه‌ای که باید مدتی را در زندان بگذرانم، من از خانه فرار کرده بودم تا زندگی بهتری داشته باشم، اما حالا اطمینان دارم که آینده‌ام را هم به طور کامل از دست داده‌ام.

چقدر تا آرزوهایت فاصله گرفته‌ای؟

آنقدر که دیگر آنها را نمی‌بینم، من می‌خواستم ازدواج کنم، مادر شوم، عاشق شوم بچه‌هایم را بزرگ کنم، آنها را مدرسه ببرم، اما تمام زندگی‌ام شد، سیگار و مواد و خیابان خوابی، زندگی من حباب شکسته‌ای است که دیگر ترمیم نمی‌شود.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها