به بازیگرانم متکی هستم‌

یک گپ دوستانه با حمید پورآذری در باره «غولتشن‌هایش»

طی هفته‌های گذشته تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روزهای شلوغ و پرتماشاگری را پشت‌سر گذاشت. حمید پورآذری با نمایش «غولتشن‌ها» اثری از «کارلو گلدونی» توانست هم نظر مخاطبان تئاتر را جلب کند و هم منتقدان را. پورآذری متولد سال 1347 تهران و دارای مدرک کارشناسی نمایش از دانشگاه آزاد است. او که فعالیتش را در عرصه تئاتر از سال 79 آغاز کرده تاکنون کارگردانی نمایش‌هایی چون آندرانیک، مادربزرگ، یک مقدمه، هر چی دلت بخواد، مهاجران و... را به عهده داشته و در نمایش‌های زیادی همراه دکتر علی رفیعی و در سمت دستیار و مدیر صحنه فعالیت کرده است.
کد خبر: ۱۸۲۲۸۰

 این بار او با اجرای متن دیگری از کارلو گلدونی با عنوان «غولتشن‌ها» تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌کند که در حال زوال است. جامعه‌ای در ظاهر شرافتمند که پر از تناقض و تضاد است. نکته مهم در اجرای پورآذری حضور قدرتمندانه بازیگرانی از نسل جوان تئاتر بود که به خوبی توانستند بار اجرایی را به دوش بکشند. با پورآذری درباره همین ارتباط متقابل، متن، اجرا و... به گفتگو نشستیم که می‌خوانید:

با این استقبالی که از کار شد، چکار می‌کردید؟

این که تماشاگر به تئاتر می‌آید، حالا فرقی نمی‌کند چه برای تماشای کار من و چه برای کار دیگر دوستان باشد، خوب و خوشایند است. این روزها خیلی به تماشاگران دقیق می‌شوم و می‌بینم دیگر جمعیت خاصی نیستند. مردم معمولی‌هم  برای دیدن تئاتر آمده‌اند. اگر تئاتر دیدن برای مردم جا بیفتد، افق دیدشان وسیع‌تر می‌شود و در کل اتفاق خوبی است. من هم بالطبع از استقبال تماشاگران از کار، خوشحالم و البته گاهی شرمنده‌شان می‌شوم چون مجبورند روی زمین بنشینند.

این مشخص است که رفتن به سمت کمدی، مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. بعد از تجربه کارهای جدی که چه در مقام کارگردان و چه در مقام دستیار در کارهای دکتر رفیعی داشتید، چطور شد سراغ این متن «گلدونی» رفتید؟

اولین کاری که قرارداد حرفه‌ای به خاطر آن بستم، نمایش «یک نوکر و دو ارباب» نوشته کارلو گلدونی بود که آقای آتیلا پسیانی متن آن را آداپته و ایرانی کرده بود یا نمایش «هر چی دلت بخواد» که براساس کمدی «شب دوازدهم» شکسپیر بود و ایرانی شده بود. این دو کار در تالار سنگلج اجرای عمومی شدند. در واقع خیلی هم یکدفعه به سراغ متن کمدی نرفتم. متن «غولتشن‌ها» را هم ما سال 81 نمایشنامه‌خوانی کردیم و جواب گرفتیم. 5 سال آرزوی گروه ما این بود که بتوانیم متن را اجرای صحنه‌ای بکنیم.

ولی فکر می‌کنم در نمایشنامه‌خوانی متن درنیامد. چون این متن بیشتر اجرایی است. درست است؟

بله. متون «گلدونی» برای دیدن است تا برای خواندن. در واقع متن هویتش را روی صحنه پیدا می‌کند و آنجاست که نمود بیشتری می‌یابد. ضمن این که فضایی که «گلدونی» در اختیار گروه اجرایی قرار می‌دهد، خیلی باز و انعطاف‌پذیر است.

چیزی که باید اضافه کنم این است که تا قبل از این که گلدونی بخواهد بداهه‌های کمدیادلارته را مکتوب کند، متن مکتوبی وجود نداشت. همه چیز سینه به سینه نقل می‌شود. او نوآوری هم به وجود می‌آورد. نوآوری او پس از 300 سال حالا در یک مملکت آسیایی با فرهنگ دیگری جواب می‌دهد. او وجوه اجتماعی را هم به متن‌هایش اضافه می‌کند، چیزی که در اطراف و در میان مردم دیده و شنیده که همین بیشتر باعث ماندگاری کمدیادلارته می‌شود. از گلدونی به عنوان وارث وارثان کمدیادلارته نام برده می‌شود.

نشانه‌های فرهنگ ایرانی در متن بسیار دیده می‌شود. آیا تلاشی در جهت بومی کردن اثر انجام دادید؟

به لحاظ متن کاری نکردم ولی در اجرا به هر حال کار از فیلتر ذهن یک ایرانی برمی‌آید و گروه ایرانی آن را اجرا می‌کنند. از سوی دیگر نمی‌توانستیم صددرصد به سمت فضای کمدیادلارته برویم و دلیل این که خیلی چیزها را نمی‌دانیم و بعد هم این که ممکن است برای تماشاگر ایرانی ملموس نباشد. شما به کمدی‌های ایتالیایی نگاه کنید. بخش جذاب آن دوبله ایرانی روی فیلم است. ولی کلا فضای اثر «گلدونی» خیلی ایرانی بود. شاید به دلیل قرابت‌های فرهنگی، خرافی و... است. حتی بی‌نظمی‌های ما و مردم ایتالیا شاید شبیه به هم باشد. بعد هم به این فکر کردم لازم نیست کار کاملا ایرانی شود، چون با همین شکل هم نزدیکی‌های زیادی با فرهنگ ما دارد.

این قرابت در شیوه‌های اجرایی هم هست؛ به نظر می‌رسد کمدیادلارته با سیاه‌بازی ما شباهت‌هایی دارد؟

نمایش سنتی ما یک سری المان‌های نمایش‌های غربی را دارد. کمدیادلارته در زمان خودش به سرعت در اروپا پخش شد. با توجه به این که خود گلدونی از سال 1762 که مجبور می‌شود ونیز را ترک کند به پاریس می‌رود، کمدیادلارته در فرانسه هم رواج می‌یابد. تعدادی از تحصیلکرده‌های ما که در فرنگ بودند، وقتی به ایران بازمی‌گردند، یک سری از نشانه‌های آن نوع تئاتر را با خود می‌آورند و با نمایش ایرانی ترکیب می‌کنند. در ضمن اساسا این شباهت‌ها وجود داشته. ما «حاجی» داریم آنها شخصیت «پانتالونه» دارند. ما «سیاه» و «الماس» داریم و آنها «آرلوکینو» دارند که او هم سیاه است. سیاه، لباسش قرمز است ولی لباس آرلوکینو چهل تکه است و خود لباس موقعیت خلق می‌کند. به هر حال آنچه مسلم است این که فضای این دو نوع تئاتر خیلی به هم نزدیک است.

چقدر دست بازیگران را در اجرای بداهه باز گذاشتید؟ چون متن اصلا بر پایه بازیگران می‌چرخد.

در تمرین بشدت از بداهه استفاده کردیم. در این 7 یا 8 کاری که کارگردانی کرده‌ام، هرگز یادم نمی‌آید که میزانسنی را در خانه بسته باشم. همه چیز در تعامل با بازیگران اتفاق می‌افتد و اصلا این متن، متنی است که بازیگر نقش اساسی در آن دارد. یعنی اگر عنصر طراوت بازیگر را از او بگیریم و به او دیکته کنیم،‌ خیلی چیزها از بین می‌رود. در کار به دیالوگ بین بازیگر و کارگردان اعتقاد دارم. در جاهایی من نقش ادیتور را بازی می‌کنم. بازیگر باید پیشنهاد بدهد. نه این که فقط کلامی پیشنهاد بدهد. بلکه باید درعمل نشان دهد. وظیفه من در روزهای اول این است که فضایی در اختیارشان قرار بدهم و بعد آنها را تصحیح بکنم. خیلی به بازیگران متکی هستم و اصلا نمی‌توانم روزی را تصور کنم که خودم متکلم وحده باشم. اگر این طور باشد، زود تمام می شوم و کار خیلی سخت می‌شود. چون پویایی یک کار که بعدا عنوان اثر هنری را یدک بکشد، در پویایی و زنده بودن آدم‌هاست.

اگر این را از کار بگیریم، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند و بازی آدم‌ها ماشینی می‌شود. این نکته هم از قلم نیفتد که بداهه‌ها در تمرین ارائه شده و تثبیت می‌‌شود. بازیگر در اجرا حق ندارد یک دفعه همه چیز را کن فیکون کند، چون به ریتم ضربه می‌خورد. مگر این که اتفاقات ریزی بیفتدکه آن هم قبلا هماهنگ می‌شود.

به چیزی که در متن بخصوص متن کمدی نیاز داریم، ریتم و لحظه است. اگر لحظه را از دست بدهیم،‌ دیگر دستمان خالی است. در ژانر کمدی کارکردن بسیار مشکل است از این جهت که می‌توان هر خطایی را به فرو رفتن بیشتر در باتلاق تشبیه کرد. اگر جایی اشتباه کنیم و مجبور شویم دست و پا بزنیم، بیشتر فرو می‌رویم و هیچ سودی برایمان ندارد.

این طرز فکر شما، می‌تواند حاصل اعتمادتان به گروه بازیگران باشد.

قطعا همین طور است. این اعتماد باید دو طرفه باشد. اگر بازیگر هم به من اعتماد نداشته باشد همه‌چیز سرسری می‌گذرد.

تا به حال شده با‌ آنها بحث و جدل بکنید؟

فکر نمی‌کنم بازیگران حتی در اوج عصبانیت،‌ صدای بلند مرا شنیده باشند.

کنترل این تعداد بازیگر به هر حال سخت است. مخصوصا وقتی که آنها درگیر شور و هیجان و بازخورد تماشاگران می‌شوند. معمولا حربه‌تان برای کنترل صحنه چیست؟

اعتماد. این که قبل از اجرا تمرین کوچولویی می‌کنیم و بازیگران باهوش می‌دانند باید چه کار کنند. یک بخش قضیه به عهده هدایت هاشمی و علی‌سرابی به عنوان بازیگران محوری کار است. معصومه قاسمی پور، رزیتا فضایی، جواد پورزند، سامان دارابی، مینا خسروانی بازیگرانی هستند که تجربیات پیشین دارند و حواسشان هست که کار از روند خودش خارج نشود.

در دیالوگ‌های متن هست که گلدونی معیار اجتماعی بودن مردم را دیدن تئاتر حتی در آن زمان می‌دانسته، خیلی مهم است و جای بحث دارد.

بله. ببینید اگر بخواهیم متن گلدونی، مولیر، شکسپیر یا بن‌جانسون را کامل اجرا کنیم، بالای دوساعت و نیم یا سه ساعت است. در ایتالیا و اروپای آن‌زمان هم اگر تماشاگر تئاتری را می‌دید که زیر دوساعت بود، قطعا اعتراض می‌کرد.

 به همین دلیل تئاتر دیدن ارزش بود. در آن زمان نه تلویزیونی بود و نه ماهواره‌ای و تئاتر سرگرمی ارزشمندی محسوب می‌شد.

مریم فشندی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها