طاهره آشیانی‌

عشق و جنگ از نگاه یک نسل سومی‌

فیلم تلویزیونی «اگر باران ببارد» که در چند روز اخیر 2 بار از شبکه یک سیما پخش شد، مورد توجه مردم و کارشناسان قرار گرفت. این فیلم را روح‌الله حجازی کارگردانی کرده است؛ کارگردان جوانی که به گفته خودش، 2 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و درست در روزی که مردم به جمهوری اسلامی رای «آری» دادند، در آبادان متولد شد و 6 ماهه بود که جنگ آغاز شد و بر اثر این اتفاق بود که خانواده روح‌الله مجبور شدند با این نوزاد یک و نیم ساله به اصفهان مهاجرت کنند. حجازی می‌گوید: ما به زادگاه مادرم رفتیم، اما پدر در جبهه ماند تا از آب و خاک و میهن ما دفاع کند.
کد خبر: ۱۸۰۳۳۰

پدر 90 ماه در جبهه ماند و این حضور باعث شد تا ما با جنگ در ارتباط باشیم و جنگ، زندگی ما را تحت‌تاثیر خود قرار دهد. هنوز هم ما خانه خود را در آبادان داریم و سالی چند بار به آبادان می‌رویم. حجازی سال گذشته با اولین ساخته سینمایی خود به نام «در میان ابرها» در جشنواره فیلم فجر شرکت کرد و توانست سیمرغ بهترین کارگردان فیلم اول را از آن خود کند. این فیلم قرار است در بخش مسابقه فیلم‌های سینمایی بیست و دومین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان همدان نیز به نمایش درآید. با حجازی همراه شدیم تا با شیوه کار این کارگردان جوان بیشتر آشنا شویم.

چه عواملی باعث می‌شود یک نسل سومی به روایت جنگ در سینما علاقه‌مند شود؟

من فرزند جنگ هستم. درست است که به دلیل کمی سن نتوانسته‌ام مستقیم در جنگ شرکت کنم اما چون بچه آبادان هستم و پدرم روزها و ماه‌های زیادی را در جبهه سپری کرده است، ذهنم پر از خاطرات جنگ است. خاطرات و اتفاقاتی که نمی‌توانم براحتی از کنار آنها بگذرم. از کودکی به سینما علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم سینما را به عنوان یک حرفه ادامه دهم و در این مسیر نتوانستم ذهنم را از جنگ پاک کنم، به همین دلیل فیلم‌هایم را با محور جنگ می‌سازم اما چون یک نسل سومی هستم، اتفاقات پس از جنگ را بیشتر می‌بینم و آنها را در آثارم منعکس می‌کنم.

در فیلم «اگر باران ببارد» نگاه شما به عشق نگاهی دیگرگونه بود و عشق باعث می‌شود آدم‌ها بتوانند در زندگی دوام بیاورند. چگونه به این نگاه رسیدید؟

چند سال پیش، یک فیلم مستند به نام «نیایش باران» ساختم که موضوع آن درباره جانبازان بود. برای تحقیق درباره این فیلم، به آسایشگاه جانبازان نیاوران رفتم و با جانبازان ارتباط نزدیکی برقرار کردم. این حضور باعث شد ساخت یک فیلم داستانی درباره جانبازان در ذهنم جای بگیرد. در این تحقیقات بود که دیدم همسران جانبازان اصلا حاضر به گفتگو نیستند و سکوت آنها باعث شد به آدم‌هایی فکر کنم که در پشت پرده زندگی می‌کنند و زیاد دیده نمی‌شوند اما تاثیر زیادی در زندگی جانبازان دارند.

در ادامه کار، متوجه شدم زنانی که با «عشق» به طرف جانبازان آمده و با آنها ازدواج کرده‌اند، بیشتر از زنانی که از روی حس فداکاری و ایثار با جانبازان ازدواج کرده‌اند، دوام می‌آورند. این‌گونه بود که قصه اگر باران ببارد نوشته و به فیلم تبدیل شد.

ساختار فیلم اگر باران ببارد متفاوت بود. ما در این فیلم شاهد ادغام زمان‌ها در یکدیگر بودیم. زمانی که فیلم را با این ساختار کارگردانی می‌کردید، از نوع واکنش مخاطب و این که آیا بتواند با آن ارتباط برقرار کند یا خیر، نگران نبودید؟

به نظر من، اتفاق بدی که در تلویزیون ما رخ داده، تولید انبوه فیلم‌های تلویزیونی است. در واقع در این تولید انبوه، کیفیت فدای کمیت شده است. این افت کیفیت باعث شده که سطح سلیقه مخاطب پایین بیاید و او به دیدن آثار نازل عادت کند. در صورتی که در هر شرایطی باید به مخاطب احترام گذاشت. متاسفانه در یکی، دو سال اخیر برخی از کارگردانان معتبر که حتی از سینما به تلویزیون آمده‌اند، تلویزیون و مخاطب آن را دست کم گرفته‌اند و آثار در خور توجه نساخته‌اند. با شروع ساخت  فیلم «اگر باران ببارد» به این نکته فکر کردم که باید تلویزیون آثاری را تولید کند که سطح سلیقه مخاطب را ارتقا بخشد و این‌گونه بود که این نوع ساختار را برای فیلم اگر باران ببارد انتخاب کردم. گروهی می‌گفتند این نوع روایت مناسب شبکه 4 سیماست، اما وقتی فیلم به نمایش درآمد هم مورد توجه عموم مردم قرار گرفت و هم با استقبال کسانی همراه شد که با فیلمسازی آشنا هستند. البته این را هم بگویم نوع روایت فیلم اگر باران ببارد، شاید در تلویزیون ما کار جدیدی محسوب شود، اما این نوع فیلم‌ها در تلویزیون‌های دنیا زیاد ساخته می‌شوند. فیلم‌هایی که ذهن مخاطب را از لحاظ تکنیکی با خود درگیر می‌کنند اما مخاطب عام را هم راضی نگه می‌دارند، چون او در آخر با کلیت قصه ارتباط برقرار می‌کند.

فیلم «در میان ابرها» را در جشنواره فیلم‌های کودک دارید، آیا این فیلم هم به جنگ توجه دارد؟

بله. این فیلم درباره یک نوجوان گاریچی به نام مالک است که بچه آبادان است و در منطقه ترانزیت شلمچه کار می‌کند. او عاشق دختری عراقی می‌شود که چند سالی از خودش بزرگتر است.

بنا به گفته خودتان، 3 دوره در جشنواره فیلم‌های کودکان به عنوان فیلمساز شرکت داشته‌اید و یک دوره هم وقتی 15 سالتان بود، داور جشنواره بودید. روند این جشنواره را در سال‌های اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در واقع 10 سالی است این جشنواره اصلا شور و نشاط ندارد و رقابت هم در آن چندان جدی نیست. فیلمسازان کودک و نوجوان دلسرد شده‌اند و دیگر حاضر نیستند در این نوع سینما، فعالیتی داشته باشند. سینمای ما دولتی است؛ به همین دلیل به حمایت نیاز دارد و چون از سینمای کودک حمایت نمی‌شود، این ژانر کم‌کم منسوخ می‌شود. مسوولان فقط زمانی به فکر سینمای کودک می‌افتند که به زمان برگزاری جشنواره نزدیک می‌شوند و باید برنامه‌های جشنواره را پر کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها