در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای دکتر! برای شروع این بحث، توسعه پایدار شهری را چگونه تعریف میکنید و چرا بسیاری از کلانشهرها با وجود برخورداری از بسترهای اجتماعی و پیشینه تاریخی و فرهنگی عظیم، تاکنون نتوانستهاند به واژه توسعهیافتگی جامه عمل بپوشانند؟
اگرچه توسعه پایدار تعریفی ساده و مشخص دارد، اما در عمل محقق کردن توسعه پایدار بسیار پیچیده و چالش برانگیز است، زیرا دستیابی به آن به مشارکتی جهانی و همکاری متخصصان تمامی رشتهها و پذیرش آن از سوی جوامع و مردم و نیز صرف هزینه نیاز دارد.
به طور کلی، توسعه پایدار در 3 مقیاس بینالمللی، ملی و محلی مطرح میشود که تحقق بخشیدن به توسعه پایدار در هر یک از اینها، نیازمند تدوین راهبردهای متفاوت و راهکارهای خاص است.
براساس تعریف توسعه پایدار شهری، شهر توسعهیافته شهری است که به چند نیاز اساسی جامعه بشری شامل نیازهای روحی، روانی و عاطفی، برخورداری از شبکههای وسیع ارتباطی به منظور کنشهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، زیستشناسی یا مورفولوژی، ویژگیهای اکولوژیکی و نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهرنشینان پاسخ بدهد.
بیش از آنکه به مقوله توسعهیافتگی شهرها اشاره کنیم باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که کلانشهر کاملا با یک شهر معمولی متفاوت است، چرا که کلانشهرها حداقل دارای 15 شهر بزرگ اقماری هستند که هر یک از آنها به خودی خود میتواند نیازهای 4 میلیون نفر باشد و با این تعریف، اگر تهران را یک کلانشهر بدانیم پس لازم است هنگام برنامهریزیهای شهری نیز به آن با دید فرای شهری بنگریم.
اگر بخواهیم کلانشهر تهران را با ویژگیهایی که در بالا به عنوان ملاکهای توسعهیافتگی اشاره شده، مقایسه کنیم باید بگویم به عنوان یک ابرشهر از لحاظ جغرافیایی و اکولوژیکی دارای ویژگیهای مناسبی برای یک شهر توسعهیافته است. از لحاظ ریختشناسی نیز بررسی نقشههای ابتدایی شهر تهران و تمرکز حوزههای تجاری و اداری و فرهنگی، نشان از مناسب بودن بسترهای لازم برای تحقق توسعه شهری دارد، ضمن اینکه تهران از نظر روحی، روانی و عاطفی دارای هویت و انگاره است، عاملی که در حال حاضر شاید بسیاری از شهرهای جهان از آن بیبهرهاند. از نظر ساختار اجتماعی نیز پس از گذشت دهه 50 و گسترش خدمات، هماکنون به عنوان یک شهر متروپلیسی دارای ظرفیتهای بالقوه فراوانی است؛ اما اینکه چرا با وجود مساعد بودن برخی زمینهها امکان توسعه پایدار شهری در پایتخت تاکنون تحقق نیافته است را شاید بتوان در برخی عوامل تاثیرگذار درونی و برونی جستجو کرد.
به عنوان نمونه غالبا در برخی کلانشهرها با شرایط کلانشهر تهران، ویژگی تمرکزگرایی به چشم میخورد، به طوری که تمام حوزههای اجتماعی، خدماتی، صنعتی در مرکز متمرکز شده در حالی که بسیاری از شهرهای توسعهیافته جهان از جمله شهر صنعتی برلین در آلمان، کاملا برخلاف این اصل عمل کردهاند، یعنی شهرکهای صنعتی و تولیدی در قالب شهرهای اقماری در فواصل چند کیلومتری مرکز شهر متمرکز شده تا ضمن پرهیز از آشفتگی و تجمع در مرکز، از ایجاد جاذبههای خدماتی، اداری، صنعتی و تجاری بیحد و حصر که موجب مهاجرتپذیری این شهر از یکسو و دوری آن از مفهوم توسعهیافتگی میشود، جلوگیری به عمل آید. در ضمن یکی دیگر از ویژگیهای شهرهای توسعهیافته، نظام تقسیم کار پیچیدهای است که در آن وجود دارد؛ عاملی که بسیاری از کلانشهرها در عین برخورداری از برخی ویژگیهای توسعه شهری به دلیل عدم بهرهمندی از همین ویژگیهای اندک و بهنظر بیاهمیت نتوانستهاند آنچنان که باید، شاهد تحقق واژه توسعهیافتگی در خود باشند.
آقای دکتر! هم اکنون بسیاری از کلانشهرهای در حال توسعه جهان سومی در دنیا با معضلاتی همچون آلودگی هوا و ترافیک دست به گریبانند. آیا به راستی، این معضلات تنها ویژگی کشورهای در حال توسعه است یا حتی کشورهای توسعه یافته نیز با چنین معضلاتی مواجهاند؟ اگر چنین است این کشورها چه راهکارهایی برای بهبود وضعیت موجود بهکار گرفتهاند که زندگی شهری توام با این مشکلات برایشان قابل تحملتر شده است؟
اینکه تصور کنید معضلاتی همچون ترافیک و آلودگی هوا تنها خاص کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه است، کاملا اشتباهی است، چرا که اکنون این مشکلات در بسیاری از شهرهای سنتی دنیا بهچشم میخورد، بهطور مثال لندن نیز به دلیل ویژگی سنتی خود با مشکل مواجه است، اما نکته قابل توجه تدابیر و راهکارهایی است که مسوولان این شهر برای بهبود شرایط بهکار بستهاند.در واقع این کشورها از روشهایی بهره گرفتهاند تا به وضعیت مطلوب دست یابند.
آیا مقصود شما توسعه تیمهای حمل و نقل عمومی، محدودیت در استفاده از خودروهای شخصی و در نهایت محدود کردن کارخانجات تولیدکننده خودرو است؟
دقیقا! البته باید توجه داشت که چون اقتصاد جوامع سرمایهداری با تولید و صنایع در گردش است، طبیعی است که این کشورها از روش محدودیت کارخانجات تولید کننده خودرو یا محدود کردن شهروندان برای خرید خودرو استفاده نمیکنند؛ اما در مقابل برای استفاده شهروندان از خودروی شخصی جایگاه خاصی را در جامعه در نظر میگیرند که البته این جایگاه به معنای فیزیکی نیست. به این ترتیب که در این شهرها تیمهای حمل و نقلی متعددی همچون منوریل، ترن هوایی، مترو و سیستم اتوبوسرانی و تاکسیرانی قوی برای تردد شهروندان با پوششدهی تمام محدودههای شهر وجود دارد. به این ترتیب، شهروندان احساس رضایت و ایمنی و آسایش خود را در تردد با حمل و نقل عمومی به دست میآورند و در این شرایط ترجیح میدهند از خودروی شخصی تنها در روز پایانی هفته و ایام تعطیل و فقط برای تفریح و تردد به تفرجگاههای خارج شهر استفاده کنند. ضمن اینکه در بیشتر شهرهای توسعه یافته نیز طرحهای ترافیکی خاص اعمال میشود که برخی از آنها محدودیت شهروندان در استفاده از خودروی شخصی در برخی اماکن خاص مانند مراکز تاریخی و سنتی است. در شهرهای توسعه یافته ایجاد محدودیت برای شهروندان به هیچ وجه به معنای در سختی افتادن آنها نیست و در واقع به نوع امکانات رفاهی و آسایشی افراد جامعه نیز در مقابل در نظر گرفتن برخی محدودیتها فراهم میشود.
با توجه به معیارهایی که در بحث توسعهیافتگی به آن اشاره کردید، آیا در شهرهایی که معیارهای توسعهیافتگی در آنها بهچشم میخورد ؛ تمام صنایع، مشاغل و مراکز خدماتی و کارخانجات در مرکز شهر متمرکز شدهاند تا به این ترتیب نشان دهنده مفهوم توسعهیافتگی یک شهر باشند؟
پاسخ به این پرسش را میتوان با چند مثال بخوبی روشن کرد. شهرک فولاد در فاصله 3 ساعتی آلمان قرار گرفته و تمام بخشهای صنعتی، کارگران و مهندسان این مجموعه در این شهرک مستقر هستند و در عین حال بسیار پاکیزهاند و به این ترتیب، آلایندگیهای آن نیز به هیچ وجه متوجه مرکز شهر و مناطق مسکونی نیست.
با ذکر این مثال بخوبی برایمان روشن میشود اینکه شهری با 7 میلیون نفر جمعیت تمام بخشهای خدماتی و صنعتیاش از جمله صنعتکار، کشاورز و کارگر همگی در یک جا جمع شوند، قطعا نه تنها پاسخگوی نیازها نیست، بلکه موجب تداخل در نقشها و نظام تقسیم کار خواهد شد.
شیوهای که در حال حاضر در بسیاری از کشورهای توسعه یافته اجرایی شده، این است که شهرکهای اقماری در کنار ما در شهر ایجاد میشود که کارکرد آنها برای استقرار صنایع و مشاغل است.
در واقع این صنایع در عین اینکه باید پاک و دور از آلایندگی باشند، قطعا باید در فاصلهای از مناطق مسکونی نیز مستقر باشند.
تمرکز حوزههای صنعتی، تولیدی و حتی خدماتی در برخ کلانشهرها قطعا خسارات و تبعات زیانباری همچون آلودگی هوا و پسماندها و فاضلاب شهری را به شهروندان آن شهر تحمیل میکند. آیا دولت در مقابل این موضوع، نسبت به مراکز تولیدکننده آلایندگی، موضع خاصی میگیرد؟
در بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا، تمام حوزههای خدماتی به نحوی به حوزههای اجتماعی مرتبط است. به این معنا که بسیاری از صنایع و مشاغل خدماتی و تولیدی در مقابل فراهم بودن این امکان که از سیستم اجتماعی استفاده میکنند، به آن بهرهای بدهند که این بهره در قالب مالیات است که صرف عمران و آبادانی شهر میشود. از سوی دیگر، کارخانهای که گردش مالی میلیاردی دارد بنابراین میلیاردی هم از خدمات شهر استفاده میکند. در عین حال، ممکن است آلایندگی آن کارخانه هزینهای را به شهر و شهروندان تحمیل کند. در این شرایط، دولت آن کارخانه را موظف به نصب دستگاههای تصفیه هوا درون کارخانه و در صورت کوتاهی، قطعا کارخانه متخلف را جریمه سنگینی میکند و حتی تا رفع معضل اجازه فعالیت نمیدهند.
از سوی دیگر، در کشورهایی مانند مالزی و ترکیه که جزو کشورهای نیمه توسعه یافته هستند، نیز هماکنون قانونی اجرا میشود که اگر کارخانهای یا مجتمع صنعتی و تجاریای احداث میشود، باید به فاصله اندکی دیگر حوزههای خدماترسانی از جمله ساخت پارکینگ و دیگر امکانات خدماتی و بهداشتی و آسایشی شهروندان استفاده کننده از این مرکز نیز در نظر گرفته شود.
شهروندان ساکن در شهرهایی که به توسعهیافتگی رسیدهاند، کاملا این اصل را پذیرفتهاند شهر جایی است که افراد باید برای هم زندگی کنند و پذیرش این اصل یک حالت آسایش و رفاه برای افراد جامعه ایجاد میکند که در تعامل مثبت با یکدیگر زندگی میکنند.
امروزه شعار تمام جامعهشناسان شهری این است که واژه شهروندی یعنی فرد خود را از شهر و شهر را از خود بداند و در این شرایط است که بهتر میتواند زندگی کند که البته در تحقق واژه شهروندی و آگاهسازی مردم یک جامعه از این اصل و همچنین بحث حقوق شهروندی، آموزش نقش انکار ناپذیری دارد که در کشور ما نیز اگر چه طی سالهای اخیر رسانههای جمعی و بخصوص رادیو و تلویزیون گامهایی در جهت اطلاعرسانی به شهروندان درباره وظایف شهروندی و همچنین حقوق شهروندی در جامعه، برداشته شده، اما به نظر میرسد باید اصل آموزش با جدیت بیشتری از سوی مسوولان پیگیری شود.
به ضرورت و نقش بحث آموزش در فرهنگسازی جامعه اشاره کردید. در حال حاضر، این مقوله در کشورهای توسعه یافته تا چه حد جدی گرفته شده است؟
هماکنون در بیشتر کشورهای توسعه یافته آموزش دو بعد رسمی و غیر رسمی دارد که در حوزه رسمی این آموزشها به شکل ابتدایی از مهدهای کودک آغاز و بتدریج در دیگر مقاطع تحصیلی آموزش و پرورش با ارائه دروس خاصی که قطعا دانشآموزان باید آنها را بگذرانند، ادامه مییابد. در این حوزه تمام آموزشها تقریبا اجباری است و در پایان هر دوره آزمونی از دانشآموزان گرفته میشود. این آموزشها به گونهای است که بتدریج در قشر کودک و نوجوان به عنوان شهروندان جامعه، درونی میشود و شاید حتی بدون نیاز به نظارت و کنترل،خود را موظف به رعایت بایدها و نبایدها میکند. در حوزه غیررسمی نیز که به حوزه فرهنگ عمومی باز میگردد آموزشهای شهروندی در قالب نکات گنجانده شده در فیلمها، کتابهای داستان پرطرفدار یا نشریات پرخواننده ارائه میشود. چرا که کارشناسان معتقدند در بسیاری موارد تاثیر آموزش غیرمستقیم بیشتر از آموزشهایی است که به صورت مستقیم به مخاطب ارائه میشود. هماکنون در بسیاری از کشورهای توسعه یافته روی بحث آموزش به طور جدی سرمایهگذاری شده است. به عنوان مثال در کشور ژاپن در حوزه فرهنگشناسی شاخهای با عنوان حوزه فرهنگ شهروندی گنجانده شده که آموزش وظایف متقابل فرد و جامعه را در بر میگیرد.
در حوزه آموزش شهروندی، بحث حقوق شهروندی مطرح میشود. این واژه اگر چه در ظاهر بر همگان روشن است، اما به نظر میرسد هنوز مصادیق آن کاملا بر افراد جامعه مشخص نیست و مردم نمیدانند آیا خود باید برای اطلاع از حقوق شهروندیشان اقدام کنند یا دولت موظف است مردم را آگاه سازد؟
بحث آموزش شهروندی شامل یک بسته آموزشی است که حقوق شهروندی را نیز در بر میگیرد و به آن بسته حقوق شهروندی اطلاق میشود. در این بسته آموزشی یک شهروند میآموزد که باتوجه به سن و جنسیت خود، چه حقی نسبت به سیستمهای اجتماعی دارد. او در این سیستم باید از مراجع مسوول احساس امنیت، آسایش و راحتی به عنوان یک شهروند را مطالبه کند؛ ضمن این که فراهم آوردن فضاها و فرصتهای لازم برای گذران بهینه اوقات فراغت و شیوه مطلوب زندگی در جامعه از جمله مواردی است که او درحقوق شهروندی خود باید از دولت مطالبه کند. اینها حقی است که مردم نسبت به نظام شهری دارند و اما در مقابل، نظام شهری نیز قطعا حق و حقوقی را از شهروندان مطالبه میکند.
این آموزشها نیز به صورت رسمی و غیررسمی به شهروندان جامعه با توجه به شرایط سنیشان ارائه میشود. در واقع حقوق شهروندی تنها توقعی نیست که یک فرد از جامعه دارد، بلکه این یک حق متقابل است و انتظارات جامعه از شهروندان به عنوان استفادهکنندگان از امکانات و منابع موجود در شهر را نیز شامل میشود. پس از پایان این آموزشها، در مقابل شهروندان متعهد میشوند که حقوق شهروندی خود در جامعه را رعایت کنند. به این ترتیب که به عنوان مثال وقتی فردی قرار است مغازهای راهاندازی کند، در مقابل پروانه کسبی که به وی داده میشود از او تعهدی نیز گرفته میشود که حقوق شهروندی خود در مقابل مراجعهکنندگان به مغازهاش را رعایت کند که این حق شامل آداب معاشرت با مشتریان، احترام به حقوق مشتری و... را شامل میشود.
با توجه به آنچه اشاره کردید، پس هنوز در کشور ما، راه درازی برای تحقق بحث آموزش در حقوق شهروندی در پیش است.
در کشور ما طی سالهای اخیر رسانههای جمعی نقش پررنگتری برای آموزش وظایف شهروندان ساکن در یک شهر نسبت به شهر و جامعه خود، ایفا کردهاند؛ اما هنوز تا رسیدن به نقطهای که هماکنون شهرهای توسعه یافته در بحث آموزش شهروندی به آن رسیدهاند، فاصلهای وجود دارد. در بخش آموزشهای رسمی آموزش و پرورش باید به طور جدیتری وارد عمل شود، آموزشهای شهروندی هر چه از سنین پایینتر آغاز شود، بدرستی نهادینه و درونی میشود و در سنین بزرگسالی دیگر افراد جامعه به راحتی حق و حقوق خود نسبت به شهر و شهر نسبت به خود به عنوان یک شهروند را میپذیرند و خود را مقید به رعایت آن میکنند. اما در بخش آموزشهای غیررسمی که شامل رسانهها نیز میشود، میتوان براحتی آموزشهای شهروندی را با تاثیرگذاری بالا به افراد جامعه ارائه کرد.
مدیریت واحد شهری، یکی از مباحثی است که طی سالهای اخیر بسیاری از صاحبنظران و مسوولان از آن دم زده و رفع معضلاتی همچون ترافیک و آلودگی هوا را در گرو تحقق این مهم، میدانند. به راستی مدیریت واحد شهری چیست و این مساله تا چه حد در سایر کشورهای دنیا تحقق یافته است؟
اگر تعریف ما از مدیریت واحد شهری این باشد که یک گروه خاص همه امور را به عهده بگیرند، این برداشت کاملا اشتباه است. زیرا مدیریت واحد شهری بیشتر روی یک چینش و پس از آن بر کارگردانی واحد تاکید دارد. در واقع مدیریت واحد شهری به این معنا نیست که چه کسی تمام امور را انجام دهد، بلکه به این معناست که با شناخت مسائل، مشکلات و معضلات موجود، راهکارهای عملیاتی مناسب را شناسایی و سپس با برنامهریزی واحد و اصولی بر مبنای اهداف از پیش تعیین شده طی یک زمان معین و با صرف هزینههای اقتصادی معین، گام به گام تا تحقق اهداف موردنظر پیش برویم. پس در واقع این که برخی اوقات میشنویم یک سازمان یا نهاد خاص مطرح میکند اگر متولی رفع یک معضل مانند آلودگی هوا یا ترافیک باشد، قطعا آن معضل ریشهکن خواهد شد، کاملا اشتباه است؛ چون اصولا یک گروه یا مجموعه نمیتواند همه کارها را به عهده گیرد. اما بهترین اقدام عملی در این راه این است که تمام سازمانها، نهادها و دستگاههای مسوول با هم همنوا بوده و با اطلاع از نیازها، راهها و اهداف بر مبنای آنها گام بردارند و شاید بیراه نباشد اگر بگویم در حال حاضر یکی از دلایل توسعه شهری در بسیاری از کشورهای توسعه یافته دنیا، همان تحقق مدیریت واحد به معنایی است که در بالا به آن اشاره شد، یعنی چنان تعامل و هماهنگی بین سازمانها و نهادهای مسوول در یک موضوع برقرار است که هنگام نیاز و در شرایط خاص، همه همچون مجموعهای واحد و به دور از موازیکاری و تکروی عمل میکنند.

آموزش شهروندی برای اقشار خاص
در حال حاضر در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، اقشار خاص که به دلیل شغل خود با افراد جامعه بیشتر ارتباط دارند و به نوعی نمایانگر فرهنگ آن جامعه در ذهن مخاطبان هستند، در آموزش شهروندی اولویت دارند. به طور مثال رانندگان تاکسی؛ شاید در جامعه ما چندان برای آموزش شهروندی و حقوق متقابل مسافران و رانندگان تاکسی تلاشی صورت نگرفته است؛ در حالی که این قشر، در کشورهای دیگر یکی از اقشاری است که افراد جامعه و حتی مسافران و گردشگران خارجی به محض ورود به یک کشور با آنها ارتباط مستقیم پیدا میکنند و لازم است حتما یک دوره فشرده و کامل از آموزشهای شهروندی را دریافت کنند و با تعهد به رعایت این اصول، به فعالیت شغلی خود بپردازند. رفتار مثبت این قشر با میهمانان و مسافران خارجی شاید به نوعی تداعیکننده رفتار خوب یا بد مردم آن شهر در ذهن گردشگران خارجی باشد که برای نخستین بار به آن کشور یا شهر سفر کردهاند و حال با مشاهده این رفتار درباره فرهنگ و آداب اجتماعی مردم آن کشور، قضاوت خواهند کرد.
پوران محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: