تاملی ‌‌بر ‌ایده ‌شایسته‌ سالاری‌

وقتی تاریخ پیشرفت و توسعه کشورها و ملل دیگر را مطالعه می‌کنیم، موضوعی که در آن بیش از همه خودنمایی می‌کند، نقش مدیریت صحیح و افراد شایسته در پیشرفت امور است. افرادی که از علم، تجربه، تخصص و سابقه بیشتری برخوردار بودند، همان‌ها در مصدر کارها قرار گرفته و نقش مهمی در افزایش بهره‌وری و سازندگی کشورشان ایفا کردند.
کد خبر: ۱۸۰۱۴۸
علاوه بر آن، این امر به جلوگیری از پدیده فرار مغزها‌ (Brain Drain) نیز منجر شد، اما دستیابی به پیشرفت و توسعه از طریق شایسته‌سالاری چه ابزارهایی دارد؟ شایسته‌سالاری با چه مکانیزمی قابل پیاده شدن است؟ در این مقاله به بحث درباره این مسائل پرداخته شده است.

تعریف، مفهوم و منشا شایسته‌سالاری: از نظر لغوی شایسته‌سالاری به معنای حکومت افراد لایق و مستعد بوده و تلفیقی از استعداد و بهره هوشی‌ (Intelligence Quotient=IQ) بعلاوه سختکوشی است.در فرهنگ لغت انکارتا‌ (Encarta) راجع به شایسته‌سالاری به سه معنا اشاره می‌شود:

1-‌ سیستم مبتنی بر صلاحیت و توانایی: نظامی اجتماعی که فرصت‌ها و مزایا را بین مردم براساس توانایی‌های آنان توزیع می‌کند و نه براساس ثروت یا برتری آنها.

2- گروه نخبگان: گروهی نخبه که موقعیت‌هایشان را براساس توانایی و شایستگی به دست آورده‌اند. 

3- رهبری به وسیله نخبگان: رهبری گروهی نخبه که براساس توانایی‌ها و فضیلت‌های فردی انتخاب شده‌اند.

بنابراین می‌توان این گونه استنباط کرد که در یک نظام سیاسی یا اداری شایسته‌سالار  پاداش‌ها و موقعیت‌های سیاسی و شغلی به صورت عادلانه و براساس شایستگی اختصاص یافته تا عوامل انتسابی مانند طبقه، جنسیت، قومیت، نژاد یا ثروت.

طبق تعریف دیگری، شایسته‌سالاری شیوه‌ای از حکومت یا مدیریت است که براساس آن دست‌اندرکاران بر پایه توانایی و شایستگی‌شان برگزیده می‌شوند نه بر پایه قدرت مالی یا موقعیت اجتماعی و خویشاوندی خود. نبود شایسته‌سالاری در جامعه به اتلاف منابع، هرز نیروهای مستعد انسانی و در نتیجه کاهش کارآمدی در زمینه‌های مختلفی ازجمله اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... می‌انجامد.

علاوه بر اینها، از شایستگی به عنوان یکی از عناصر محوری در تعریف عدالت یاد می‌کنند که بنابر آن تقسیم و توزیع فرصت‌ها و منابع بین افراد جامعه براساس شایستگی آنها صورت می‌پذیرد. از آنجا که عدالت در مفهوم کلی عبارت از رفتار برابر با افراد با توجه به ویژگی‌های آنهاست، می‌توان این گونه استنباط کرد که مفهوم شایستگی، عدالت را به سمت انصاف سوق داده و رفتار نابرابر را با افراد توجیه می‌کند.

البته عده‌ای این انتقاد را وارد می‌کنند که هنگامی می‌توان از عدالت و انصاف سخن گفت که افراد از نظر اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... در شرایط کاملا یکسان بوده و نقطه شروع یکسانی را داشته باشند تا بتوانند به طور برابر و تنها براساس توانایی‌ها و تلاششان به ارتقای شرایط زندگی مادی و معنوی خویش بپردازند.

شایسته‌سالاری براساس ایده‌های آزادی فردی، از عدالت اجتماعی است و حکایت از آن دارد که موقعیت اجتماعی‌ (Social status) و مزایای مادی می‌بایست نمایانگر توزیع قابلیت‌ها و تلاش‌ها در سراسر جامعه باشد.

با این حال، بسته به این که بر کدام یک از استعداد یا سختکوشی تاکید شود، معانی مختلفی از شایسته‌سالاری می‌توان به دست داد. همچنین این ایده به تحرک اجتماعی‌(Social mobility) طبقات در سطح جامعه و بهبود وضعیت آنان خواهد انجامید.

ذکر این نکته خالی از فایده نیست که واژه شایسته‌سالاری را برای اولین بار مایکل یانگ‌(Michael Young) در کتاب خود با عنوان ظهور شایسته‌سالاری به سال 1958 در مفهومی تحقیرآمیز به کار برد که براساس آن نظامی اجتماعی که در آن موقعیت فرد بر مبنای بهره هوشی و تلاش تعیین می‌شود، سرانجام به انقلابی علیه نخبگان خود شیفته که با افکار عمومی بیگانه شده‌اند، منجر خواهد شد.

خویشاوندسالاری ‌(nepotism)

در مقابل ایده شایسته‌سالاری می‌توان از نظام مبتنی بر روابط نام برد که براساس آن تمامی مزایا و منافع به خویشاوندان، آشنایان و اعضای حزب حاکم تعلق می‌گیرد.

ایده شایسته‌سالاری در مقابل رابطه‌سالاری یا خویشاوندسالاری قرار می‌گیرد. خویشاوندسالاری به معنای حمایت از خویشان یا دوستان خود به خاطر رابطه با آنهاست و نه به دلیل صلاحیت‌ها و توانایی‌های آنها.

این کلمه معمولا به طور تحقیرآمیزی به کار می‌رود. البته بعضی زیست‌شناسان  اظهارنظر کرده‌اند که گرایش و تمایل نسبت به خویشاوندان امری غریزی است.

واژه Nepotism از کلمه لاتین Nepos گرفته شده که معادل nephew به معنای برادرزاده یا خواهرزاده است. در قرون وسطی بعضی پاپ‌های کاتولیک و اسقف‌ها که پیمان عفت بسته بودند، پسران نامشروع خویش را به عنوان برادرزاده پرورش می‌دادند و مزایا و امتیازاتی را به آنان اعطا می‌کردند.

در شایسته‌سالاری ثروت، درآمد و پایگاه اجتماعی از طریق رقابت اختصاص داده می‌شود.

 شایسته‌سالاری دقیقا از یک نظام حکومتی مبتنی بر صلاحیت صحبت می‌کند تا این که بر اساس ثروت یا پایگاه اجتماعی. دولت‌ها و نهادهای شایسته سالار بر لیاقت، تحصیلات رسمی و صلاحیت تاکید دارند تا تفاوت‌های موجود مانند طبقه اجتماعی، قومیت یا جنسیت.

در عمل، پژوهش‌ها درباره تحرک اجتماعی نشان می‌دهد که تمام این استاندارد‌های فرضی به نفع فرزندان کسانی است که به نحوی دارای امتیاز و حق ویژه‌ای هستند.

مزایا و معایب شایسته‌سالاری‌

در این قسمت به ذکر برخی محاسن و معایب این مفهوم چالش برانگیز از منظر طرفداران و منتقدان آن پرداخته می‌شود.

هواداران شایسته‌سالاری ضمن اشاره به محاسن اقتصادی و اخلاقی آن، دلایلی در دفاع از آن ارائه می‌کنند:

1- با وجود منشا منفی، سیستم شایسته‌سالار عادلانه‌تر و مولدتر از دیگر سیستم‌ها بوده و به تبعیض بر اساس چیزهایی مانند جنس و نژاد، پایان می‌دهد (اگر چه به باز تولید طبقات اجتماعی ادامه می‌دهد.)

2- شایسته‌سالاری مردم را تشویق می‌کند تا به استعدادهای خویش جامه عمل بپوشانند و با دادن پاداش به سختکوشان، انگیزه‌ها را تضمین می‌کند.

3- شایسته‌سالاری هدایت جامعه را از سوی افراد خردمند و مستعدی که توانایی بیشتری در ارزیابی منافع دیگران دارند، تضمین خواهد کرد.

4- از آنجا که توزیع بر مبنای شایستگی به هر شخص آنچه را که بدان استحقاق دارد، اعطا می‌کند و اصل مساوات در فرصت‌ها را ارج می‌نهد، شایسته‌سالاری عادلانه خواهد بود. 

5- اینان در مقابل سوسیالیست‌ها که معتقد به تساوی نتیجه هستند، این‌گونه استدلال می‌کنند که عدم تساوی هم اجتناب‌ناپذیر و هم قابل‌قبول است و در یک نظام شایسته‌سالار واقعی کسی به اوج می‌رسد که رقابت همه جانبه‌ای را انجام داده باشد تا مستحق پایگاهی ممتاز باشد.

سوسیالیست‌ها که اصلی‌ترین منتقدان شایسته‌سالاری بوده، همراه با محافظه‌کاران سنتی انتقاداتی نسبت به شایسته‌سالاری دارند، از جمله:

1- شایسته‌سالاری با ترغیب رقابت‌جویی و تلاش فردی، جامعه و انسجام اجتماعی را با تهدید مواجه خواهد ساخت.

2- از آنجا که شایسته‌سالاری به این نکته اشاره دارد که نابرابری‌ها منعکس‌کننده استعدادهای نابرابرند، غیرعادلانه است، اما واقعیت این است که استعدادهای نابرابر منعکس‌کننده رفتار نابرابر اجتماعی است.

3- شایسته‌سالاری متناقض است، زیرا از یک سو  نابرابری اجتماعی را توجیه می‌کند و از سوی دیگر تنها از طریق توزیع مجدد ثروت برای ایجاد عرصه فعالیت یکسان قابل حصول است.

4- از آنجا که شایسته‌سالاری معطوف به فرصت‌های برابر است، الزاما به نتایج برابر نمی‌انجامد.

اینان به این نظریه لیبرال‌ها درخصوص مساوات اعتراض دارند که جامعه را جایی می‌دانند که فرصت‌های برابر فرد هوشمند را به اوج می‌رسانده تا بهترین استفاده را از استعدادش بکند و این ادعا را بیان می‌کنند که شایسته‌سالاری صرفا یک نسخه جدید از جامعه ناعادلانه گذشته است.

5- توجه بیش از حد به شایسته‌سالاری باعث ایجاد پدیده همرنگی با جماعت‌ (Groupthink) در بخش‌های رسمی بخصوص دولتی می‌شود.

شیوه‌های سنجش شایسته‌سالاری‌

یکی از مفروضات اساسی شایسته‌سالاری، قابلیت ارزیابی کیفیت عملکرد اشخاص است، چرا که پاداش تعلق گرفته به افراد باید بر این اساس باشد. البته یکی از معضلات پیش روی ارزیابی شایسته‌سالاری این است که آیا می‌توان عناصر مقوم آن یعنی بهره هوشی، دانش، تلاش و تجربه را به طور قاطعانه اندازه گرفت و بر مبنای آن به افراد پاداش داد؟

معمولا از شیوه‌های گوناگونی برای ارزیابی میزان شایستگی افراد بهره می‌گیرند. ما در اینجا به ذکر چند مورد به طور موجز بسنده می‌کنیم.

1- آزمون استعداد تحصیلی (Scholastic Aptitude Test = SAT): آزمون استانداردی که برای قبولی و ورود به اکثر کالج‌ها و دانشگاه‌های ایالات متحده به کار می‌رود.

منتقدان این آزمون اعتقاد دارند که بیشتر ویژگی‌های ضروری تحصیل در مدارس، دانش‌آموزان و داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها را  نمی‌توان در یک عدد یعنی نمره آزمون خلاصه و جمع‌بندی کرد. گذشته از این،  این آزمون‌های استاندارد شده صرفا به اموری انتزاعی، دور و پیچیده در مورد جهان واقعی می‌پردازند.

2- آزمون پیشرفت‌ (Achievement Test): آزمونی است که دانش و آگاهی دانش آموز را در محدوده‌ای خاص بررسی می‌کند.

3-‌ آزمون استعداد (Aptitude Test): آزمونی که ویژگی‌هایی از یک فرد را مورد ارزیابی قرار می‌دهد که به عنوان شاخصه‌های صلاحیت و قابلیت وی تلقی می‌شود تا  از طریق آموزش در آینده  مجموعه‌ای خاص از توانمندی‌ها را به دست آورد. این آزمون بر این فرض استوار است که افراد از نظر توانایی‌ها و قابلیت‌ها با یکدیگر متفاوتند.

جعفر شفیعی سردشت‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها