گفتگو با محمد رحمانیان، نویسنده و کارگردان‌

یک سر و گردن از تئاتر غرب بالا‌تر هستیم‌

همیشه در عالم هنر افراد انگشت‌شماری هستند که نامشان می‌تواند تضمین موفقیت نسبی یک اثر هنری باشد، نامی که شاید اصلا مردم به خاطر همین به تماشای آن اثر می‌نشینند. محمد رحمانیان هم از همین افراد است که تا به حال تک‌تک آثار او چه تلویزیونی و چه در عرصه هنرهای نمایشی با اقبال بالای هنر دوستان رو‌به‌رو شده است. او نمایشنامه‌نویسی را با متن «سرود سرخ برادری» آغاز کرد و از همان سال تاکنون به ‌طور مداوم فعالیت داشته است.
کد خبر: ۱۷۹۹۳۰
آخرین کاری که از رحمانیان در تلویزیون پخش شد مجموعه نمایشی «توی گوش سالمم زمزمه کن» بود که در اوقات استراحت ظهرگاهی، مهمان خانه‌های مردم شده بود و آخرین اثر او در عرصه هنرهای نمایشی نمایش «عشقه» بود که سال گذشته روی صحنه رفت. در سینما هم کم و بیش فعالیت نویسندگی دارد، اما خودش می‌گوید که علاقه ندارد زورکی سینمایی شود.

مدتی هم است که او را به عنوان کارشناس حوزه نمایش برنامه «دو قدم مانده به صبح» می‌بینیم. محمد رحمانیان با وجود مشکلاتی که شکستگی پایش برایش به وجود آورده بود، در گفتگویی یک ساعته با ما حاضر شد که حاصلش را می‌خوانید.

در طول این سال‌ها همواره شاهد دو نگاه رایج در حوزه تئاتر بوده‌ایم. یک عده به این رشته به عنوان ابزار نگاه کرده و برخی آن را فقط یک هنر می‌دانند. شما در کدام طیف از این تفکر هستید؟

به نظر من این دو اصلا از هم دور نیستند. شما وقتی به تئاتر به عنوان یک ابزار نگاه می‌کنید در کانون و مرکزیت این نگاه، نقطه‌نظر دیگری هم هست که آن جامعه است. تاریخ و ملزومات اجتماعی است. پس باز بر می‌گردیم به این که تئاتر ابزاری است برای توضیح جهان به مردم.

یعنی بیش از هر چیز باید مخاطب را در نظر گرفت؟

اول اجازه بدهید توضیحی درباره مخاطب بدهم. این که مخاطب و تماشاگر دو مقوله جدا از هم هستند و باهم متفاوتند؛ به طور مثال اگر یک سریال نود شبی 60 درصد تماشاگران را جذب کند و در مقابل یک برنامه تخصصی دندانپزشکی را 90 درصد دندانپزشکان کشور ببینند، هرچند تعدادشان بسیار کمتر از آن 60 درصد است، اما باز هم این برنامه از نظر جذب مخاطب موفق‌تر بوده است.

تعریف متفاوتی است؛ اما اجازه بدهید من صحبت‌های شما را این طور تکمیل کنم که مخاطب یعنی بیننده خاص و تماشاگر یعنی ببیننده عام.

اصلا تئاتر، هنر خاصی است. تفاوتش هم با سینما در همین است. تئاتر هنر روشنفکران است و در کشور ما هم روشنفکران افراد خاصی هستند.

این افراد خاص بیشتر از چه نمایش‌هایی استقبال می‌کنند که نام مخاطب به آنها نسبت داده شده است؟

فرق می‌کند. نمایش‌هایی که در کارگاه نمایش برگزار می‌شود مخاطبان خاص خودش را دارد. نمایش‌هایی که در بلک باکس اجرا می‌شود هم همین طور و نمایشنامه‌های کارگردانان صاحب‌سبک به همین صورت. به طور کلی هر گونه‌ای از نمایش مخاطبان خاصی دارد.

فکر می‌کنید این مخاطب در حال حاضر بیش از همه به چه محتوا و ساختاری نیاز دارد؟

به عقیده من تماشاگر ما هیچ تفاوتی با تماشاگر نیویورک ندارد و به طبع همان چیزی را می‌خواهد که او نیاز دارد. جامعه باید روی صحنه دیده شود و تماشاگر ما نیازمند همین است. نیاز دارد که مشکلات کنونی خودش را از نگاه هنرمندانه تئاتر ببیند.

و باز در این میان کمدی را بیشتر می‌پسندد.

نه، من قبول ندارم که مردم کمدی را بیشتر می‌پسندند. این ما هستیم که کمدی را به خورد مردم داده‌ایم. وقتی ما کمدی نمایش می‌دهیم مردم هم می‌بینند. اگر ما درام نشان بدهیم باز مردم درام می‌بینند. نمونه اش «سگ‌کشی» که در سال اکرانش پرفروش‌ترین فیلم سال شناخته شد.

پس چرا شما با این تفکر، در بیشتر آثارتان از مایه‌های طنزآمیز بهره برده‌اید؟

قبول دارم که همه کارهای من جلوه‌ای از طنز داشته است، ولی من هیچ وقت نخواستم که صرفا کمدی بنویسم، بلکه این موقعیت‌ها هستند که در کار من کمیک به نظر می‌آیند. این موقعیت‌ها ممکن است در زندگی روزمره ما هم اتفاق بیفتد و به آن بخندیم.

پس معتقدید بدون این که دست به دامان هجو و ابتذال شویم هم می‌شود؟

صددرصد. وقتی بیننده خودش، جامعه‌اش و مشکلاتش را روی صحنه ببیند، حتما به دیدن تئاتر می‌آید. در نقطه مقابل، طبیعی است که اگر این اتفاق نیفتد مردم هم به دیدن نمایش نمی‌آیند، چون دغدغه‌های شخصی هنرمند ارتباطی به مردم ندارد. خلاصه این که تماشاگر باید همیشه بتواند خودش را جای یکی از کاراکترهای نمایش قرار دهد که متاسفانه تئاتر ما بشدت از این نظر فقیر است و مدتی است که ایران امروز در نمایش‌ها پیدا نیست.

چرا این اتفاق افتاده است؟

اگر واضح صحبت کنم باید بگویم که از ترس ممیزی و خیلی چیزهای دیگر، هنرمندان به سمت تولید چنین آثاری نمی‌روند. آن عده کمی هم که گاهی می‌خواهند جامعه امروز ایران را روی صحنه ببرند کارشان رد می‌شود. خب طبیعی است که با این وضعیت یا باید به سمت نمایشنامه‌های خارجی بروند یا تاریخی یا در جغرافیای دیگر بنویسند.

ظاهرا ماجرای انتقادهای گسترده به ممیزی‌ها دامنگیر شما هم شده است.

اصلا یکی از اعتراضات من به تئاتر کشورمان همین شیوه جدید ممیزی‌هاست که اصلا نمی‌شود اسمش را ممیزی گذاشت. به هر حال ممیزی هم چارچوب و قوانینی دارد و از اصول تعریف شده‌ای پیروی می‌کند، ولی این شیوه جدید فقط یک قلع و قمع بیرحمانه است.

فکر نمی‌کنید شما کمی بی‌رحمانه به قضیه نگاه می‌کنید؟

ببینید، من سال‌هاست که می‌نویسم و اصول را می‌شناسم. خط قرمزها و قوانین را می‌دانم. اما حالا اتفاق بد دارد می‌افتد. از یک عده غیرکارشناس برای ممیزی دعوت می‌شود. تئاتر ما تا همین حالا به اندازه کافی از این قضیه ضربه خورده است. بسرعت باید فکری کرد.

بحث را عوض کردید و دست آخر به جوابم نرسیدم که تئاتر کشور ما میان مردم به جایگاه خود رسیده است یا خیر؟

الان صحبت بر سر کمیت و تعداد نیست. بحث این است که آیا مخاطب واقعی تئاتر به دیدن آن می‌آید، که من معتقدم بله. تئاتر ما مخاطب خودش را دارد. در عین حال که می‌تواند بیشتر هم باشد. چنانچه در نمایشی مثل «افرا» این اتفاق افتاد.

این خیلی خوشحال‌کننده است که از نمایش‌های فاخر و ارزشمندی همچون افرا، عامه مردم هم استقبال کرده‌اند.

حتما همین طور است. پس وقتی چنین اتفاقی می‌افتد نباید سطح تئاتر را آنقدر پایین بیاوریم که تعداد تماشاگران را زیاد کنیم. تئاتر والاتر از این حرف‌هاست.

چرا به جای این کار، سلیقه هنری و درک بصری مردم را بالا نبریم؟

این وظیفه سیاستگذاران فرهنگی ماست و به عقیده من مهندسی فرهنگی اینجا باید لحاظ شود. باید شرایطی فراهم شود تا سطح درک مخاطب آنقدر بالا برود که ساده‌انگاری نکند. باید مردم به سمت گونه‌های تفکربرانگیز تئاتر هدایت شوند.

احتمالا شما معتقدید این شرایط فراهم نشده است؟

بله. وقتی الان 50 روز از بهترین روزهای سینماهای ما را در اختیار فیلمی مثل «مادرزن سلام» قرار می‌دهند، نباید توقع داشت که مردم به تماشای «به همین سادگی» بنشینند. این طور که پیداست خودمان داریم از مردم می‌خواهیم که به دیدن فیلم نروند. تا وقتی که گونه‌های ارزان قیمت هنری را در اختیار مردم قرار دهیم، ذهن آنها خود به خود به تنبلی عادت می‌کند و دیگر حوصله دیدن یک تراژدی یونانی را ندارد، چون به چیزهای دم دستی عادت کرده است.

تاثیر تله‌تئاترها را بر افزایش فرهنگ هنری مردم چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بدون شک اگر این تله تئاترها در زمان مناسبی پخش شود، بی‌تاثیر نخواهد بود. پیش از این تله‌تئاترهایی از تلویزیون پخش می‌شد که حتی مردم به صورت سریالی دنبال می‌کردند. الان هم اگر همت شود این مجموعه‌ها دوباره بین مردم جا باز خواهد کرد؛ البته به شرطی این اتفاق می‌افتد که همزمان با پخش آن، از شبکه‌های دیگر فوتبال و سریال پخش نکنند، چون طبیعتا گرایش مردم به آن سمت بیشتر است.

البته تله‌تئاتر هم ویژگی‌هایی باید داشته باشد تا مردم به تماشایش بنشینند.

حتما در درجه اول باید جذاب و سرگرم‌کننده باشد. به این معنا که وقتی تئاتر به تلویزیون می‌آید، باید اقتضائات تلویزیون را درک کند. به عبارتی میزانسن‌ها و ریتم برای قاب دوربین تعریف شود، نه برای صحنه. اگر غیر از این باشد، تماشاگر را پس می‌زند و دوباره تله تئاتر مهجور می‌ماند.

بیشتر تله تئاترهای ما نمایشنامه‌های خارجی هستند. در کارنامه کاری شما هم «سلام و خداحافظ» خارجی دیده می‌شود و هم «نهر فیروزآباد» ایرانی، خود شما برای کار تئاتر کدام یک را بیشتر می‌پسندید؟

برای من هیچ فرقی نمی‌کند. بستگی به قصه دارد. همان‌طور که شما گفتید، من نمایشنامه‌ای دارم که در تهران امروز می‌گذرد و نمایشنامه‌ای هم نوشته‌ام که ایالت ویرجینیای آمریکا را روایت می‌کند. اصلا خودم را محدود نمی‌کنم که حتما در یک جغرافیای خاص بنویسم. برای من باورپذیری نمایش مهم است.

باورپذیری برای مخاطب یا تماشاگر؟

هر دو! من تلاش می‌کنم نمایشم از سمت بیننده پذیرفته شود. سعی می‌کنم تماشاگرم میانه نمایش خسته نشود و نمایش را پس نزند. به هر حال، نمایش در کنار همه ابعاد خود یک بعد سرگرمی هم دارد.

شاید انتخاب بازیگران مطرح در نمایش‌هایتان همین برقراری ارتباط بیشتر باشد، شاید هم...

اول من خودم را از یک مساله تبرئه کنم. اصلا به بحث مالی نگاه نمی‌کنم و در فکر این نیستم کسی را بیاورم که مردم برای دیدن او بلیت بخرند و صندلی‌های سالن نمایشم پر شود؛ چون در این مملکت تئاتر یک هنر دولتی است. به طوری که ما برای دولت اجرا می‌کنیم و پول قرارداد خودمان را هم از دولت می‌گیریم. پس ریالی از پول فروش نصیب من نمی‌شود که بخواهم به آن فکر کنم.

پس صرفا به خاطر توانایی‌های بازیگران است؟

بله. من دوست دارم با بازیگران خوب کار کنم. دلم می‌خواهد بازیگری بیاید که بتواند نقش را اجرا کند. انتخاب‌های من معمولا آنقدر پر تلاطم نیست و سعی می‌کنم با یک گروه ثابت کار کنم.

فکر نمی‌کنید محدود شدن به گروهی خاص منجر به وارد نشدن افراد تازه به تئاتر شود؟

صحبت من این نیست که همه درها را ببندیم و فقط خودمان چند نفر کار کنیم. من هر بار در کارهایم با افراد جدیدی همکاری کرده‌ام و البته خوشحالم که دوستان لطف می‌کنند و در کارهای من حاضر می‌شوند. پس گروه به این معنا نیست که عده‌ای دور هم جمع شوند و همه درهای جهان را به روی خود ببندند. من در تمام کارهایم با استفاده از افراد جدید ثابت کرده‌ام با این تفکر مخالفم.

صحبت از گروه شد. درباره نحوه شکل‌گیری گروه تئاتر پرچین توضیح دهید.

سال 76 که دوره ممنوع از کار بودن من به اتمام رسید، به پیشنهاد حمید امجد، من، مژده شمسایی، حبیب رضایی و مهتاب نصیرپور و در دوره‌ای آقای بیضایی دور هم جمع شدیم و فعالیت تئاتریمان را ادامه دادیم.

آن زمان هم پرچین از نظر میزان فعالیت مثل همین الان بود؟

در همان سال‌های اول آقای بیضایی نمایشی را در گروه ما کار کردند. همان سال من مصاحبه را روی صحنه بردم. کار خیلی خوب پیش می‌رفت که با کنار رفتن حمید امجد، گروه از هم پاشید.

آقای امجد از گروه کنار کشید؟

آقای امجد از تئاتر کنار کشید. چرا که ایشان باهوش تر از من بود و متوجه شد ماندن فایده‌ای ندارد. اما من همچنان ساده‌لوحانه به امید این که ممکن است اتفاق خوشایندی بیفتد، تئاترم را ادامه دادم.

پیشنهاد نام گروه از جانب چه کسی بود؟

بهرام بیضایی نام پرچین را مطرح کرد و به نظر من الان هم فقط همین نام از آن گروه خوب مانده است.

آخرین کار این گروه هم فکر می‌کنم نمایش توقیف شده «مانیفست چو» است. درباره این نمایش توضیح دهید؟

این نمایش را بر اساس گزارش‌هایی از  کشتار آمریکا و آوریل 2007 نوشتم. پروسه نوشتن این نمایشنامه خیلی طولانی شد؛ چرا که بر مستند بودن این نمایش خیلی تاکید داشتم.

چه‌طور در ایران بودید و تاکید داشتید نمایشی بسازید با استناد از وقایع آمریکا؟

برای نوشتن این متن، یکی از دانشجویان دانشگاه ویرجینیا خیلی کمکم کرد. او مدارک، عکس‌ها و اخبار را برای من می‌فرستاد و من همزمان با تمرین گروه می‌نوشتم. کار بسیار سخت و تجربه جان‌فرسایی بود. پس از این که نمایش آماده اجرا شد، برخی مسائل حاشیه‌ای پیش آمد و الان هم هنوز هیچ چیز معلوم نیست.

جز این نمایشنامه «فنز» را هم در جغرافیای دیگری نوشته‌اید و شاید به همین دلیل هم در خارج از کشور اجراهای متعددی داشته‌اید، با یک مقایسه کلی بین تئاترهای روز دنیا و هنر نمایش در کشور ما، فکر می‌کنید تئاتر ما به استانداردهای جهانی نزدیک است؟

من واقعا نمی‌دانم استانداردهای جهانی چیست؟! ولی معتقدم نمایش‌های خوبی در این سال‌ها اجرا شده و من وقتی به عنوان یک مخاطب تئاتری نمایش‌های خارجی را نگاه می‌کنم، نه تنها کمبودی از نظر کیفیت در نمایش‌هایمان نمی‌بینم که حتی معتقدم گاهی یک سر و گردن از تئاتر غرب بالاتریم.

در زمینه نمایشنامه‌نویسی چه طور؟ شما اولین نمایشنامه خود را با عنوان سرود سرخ برادری در 19سالگی نوشتید. الان 27 سال از آن موقع می‌گذرد. روند نمایشنامه‌نویسی ما را چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟

قطعا بسیار خوب بوده و حالا هم وضعیت نمایشنامه‌نویسی ما عالی است. بدون شک این رشته با گذشت زمان رو به بهتر شدن گذاشته است. شک نکنید سالیان آتی از این بهتر هم خواهد شد. هنر چیزی نیست که بخواهد ثابت بماند. البته ممکن است دچار افت‌های کوتاه‌مدت شود، ولی همیشه رو به اوج بوده است.

اجازه بدهید کمی بحث را تصویری کنیم. پس از گذشت مدتی از حضورتان روی صحنه به سمت تلویزیون رفتید. چه چیزی در قاب تصویر بود که شما را جذب کرد؟

چیزی که من را به سمت تلویزیون سوق داد، بازی با دکور و کار تئاتریکالیستی است. من ترکیب تئاتر و تلویزیون را خیلی دوست دارم.

ولی این ترکیب به تئاتر نزدیک تر است، تا تلویزیون.

بله، چون من عمدا دوست دارم خودم را در یک موقعیت حبس کنم. حالا آن موقعیت ممکن است یک پارک، جلوی درب دادگستری یا یک مسافرخانه باشد.

مدتی پیش اخباری هم مبنی بر ساخت یک فیلم سینمایی از سوی شما منتشر شد. سرانجامش به کجا رسید؟

این خبر مربوط به 2 سال پیش است. آن زمان قرار بود من فیلم «هفت زمین، یک آسمان» را با الهام از یکی از رمان‌های مصطفی مستور کارگردانی کنم، ولی به دلیل خواسته‌هایی که از من مبنی بر تغییرات اساسی فیلمنامه شد، عذرخواهی کردم و کنار کشیدم.

پس از آن دیگر به سمت سینما نرفتید؟

چندین فیلمنامه پیشنهاد شد؛ چون علاقه‌ای نداشتم نپذیرفتم. ولی اگر امکانش پیش بیاید بدم نمی‌آید. اما دوست هم ندارم که به هر زور و اصراری که شده کارگردان سینما شوم، من یک تئاتری هستم و می‌خواهم همین اتفاقی که در تئاتر برایم افتاده، در سینما هم بیفتد.

البته چندان هم از سینما دور نیستید. درباره 2 فیلمنامه‌ای که در دست ساخت دارید صحبت کنید.

فیلمنامه «کتاب قانون» را بر اساس طرحی از مازیار میری و به دعوت او نوشتم. فضای کلی فیلمنامه در کشور روسیه می‌گذشت. وقتی نگارش فیلمنامه تمام و گروه عازم روسیه شد، متاسفانه به علت سرمای هوا قادر به ادامه کار نشدند و من مجددا فیلمنامه را بر اساس کشور لبنان تغییر دادم و کتاب قانون در لبنان جلوی دوربین رفت. در حال حاضر هم فکر می‌کنم تدوین فیلم تمام شده است.

و «پاداش...»

فیلمنامه اولیه پاداش از سوی رضا مقصودی نوشته شده بود که آقای تبریزی پیشنهاد بازنویسی آن را به من دادند. من دوباره فیلمنامه را نوشتم و تحویل دادم. الان هم مدتی است فیلمبرداری تمام شده است.

و آخرین پرسش درباره «مسافرخانه سعادت»؟

اگر اشتباه نکنم، این مجموعه مهرماه از شبکه اول پخش خواهد شد. داستان فیلم در مسافرخانه‌ای به نام سعادت می‌گذرد و حکایت اتفاق‌هایی است که برای آدم‌های این مسافرخانه می‌افتد. در این کار بازیگران گروه قبلی‌ام هستند، به علاوه پرستو گلستانی، حالا متوجه شدید که من درها را نبسته‌ام؟!

نظرتان درباره بازسازی تئاتر شهر چیست؟

نفس بازسازی مجموعه تئاتر شهر خیلی خوب است. ولی فکر می‌کنم سلیقه‌های اجرایی‌ که در این کار دخیل هستند همچنان ناکافی است. البته قضاوت هنوز زود است و باید منتظر ماند و دید که خطرپذیری‌ای که در سالن‌های زیرین تئاتر شهر وجود دارد، رفع خواهد شد؟

باید دید برای راه‌های خروجی اضطراری کاری انجام می‌شود؟ بازسازی که فقط رنگ‌آمیزی نیست. تئاتر شهر به عنوان یک میراث ملی معرفی شده است و باید برای ترمیم آن تدابیر ویژه‌ای اندیشیده شود.

به عمل کاربرآید

اگر مهندسی فرهنگی به طرز صحیح اعمال شود می‌تواند جامعه را به سمت پذیرش بهتر و درک بالاتر سوق دهد. خوشبختانه جامعه ما انعطاف‌پذیر است.

ما سال‌هاست که می‌گوییم سالن تئاتر نداریم. خب بسازیم. مدام دم می‌زنیم که سالن سینما نداریم. چرا نباید سالن‌های مخصوص سینمایی بسازیم؟ سالن‌هایی بسازیم فقط برای نمایش فیلم مستند، سالن‌هایی برای نمایش فیلم کوتاه. باید دست به کار شویم، به عمل کار برآید... .

مسعود حکم‌آبادی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها