در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فصل رویش گلهای محمدی با عمه گلاب نوگلان باغ دوستی و دلمشغولیهای کاریاش همراه شدیم. رکسانا مهرافزون، مرداد 1355 در تهران به دنیا آمده است و فارغالتحصیل رشته عکاسی از دانشگاه آزاد اسلامی میباشد.
فعالیت در کتابخانههای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان مربی نقاشی (همزمان با ورود به دانشگاه)، اجرای نمایشهای عروسکی در مهدکودکها، کار در مدارس راهنمایی به عنوان مربی هنر (پس از اتمام دوره کارشناسی)، عکاسی تئاتر و برگزاری نمایشگاه عکس تئاتر پاریس فرانسه (مهرماه 1384) و همکاری با صداوسیما به عنوان مجری گروه کودک و نوجوان بخشی از تلاشهای خستگیناپذیر او در این عرصه است.
چرا خواستید عمه گلاب بچهها باشید؟
دوست ندارم جواب سوالتان را طبق معمول با چند جمله احساسبرانگیز بدهم، چون تصور میکنم در
رد و بدل شدن این جملات، واقعیتی نادیده گرفته میشود که همان مخاطبان کودک ما هستند. واقعیت این است که شخصیتی همچون «عمه گلاب» یا دیگر شخصیتهای برنامههای کودک، زاده مستقیم ذهنیت مخاطبان ما نیستند، بلکه شخصیتهایی هستند که با توجه به نیازهای عام کودکان توسط متخصصین برنامهساز طراحی میشوند و در یک روند آرام و مستمر وارد جهان کودکانه مخاطبان میشوند. شاید نادیده گرفتن همین واقعیت است که اغلب این شخصیتها را در نزد کودکان و جهان آنان ناموفق میسازد. شخصیت «عمه گلاب» همچون دیگر شخصیتهای برنامههای کودکان، حاصل دو مرحله کاری است. اول پیشتولید و دوم تولید. در پیشتولید، مخاطبان مورد شناسایی قرار میگیرند. نیازها تاکیدگذاری میشوند. بخشهایی که تا به حال مورد توجه قرار نگرفتهاند بازشناسی میشوند و شکل انجام بر حسب تنوع، نو بودن، سرگرمکننده بودن و... طراحی میشود. در همین مرحله است که شخصیتی که باید هر روز رودرروی مخاطب قرار گیرد طراحی میشود.
فکر میکنید بچهها عمه گلاب را پذیرفته باشند؟
اگر استناد آماری تنها ملاک برای این پذیرفته شدن در نظر گرفته شود، بله، شخصیت «عمه گلاب» مقبولیت خیلی زیادی یافته است، اما واقعیت دیگری هم باید مورد توجه قرار گیرد. راز ماندگاری یک شخصیت مربوط به کودکان ادغام شدن آن در زندگی روزمره کودک است. باید دید مخاطب کودک، در هر دو جهان مادی و ذهنی خود چه اندازه شخصیت را وارد کرده است. این امکان همیشه وجود دارد که کودک به تماشای مستمر برنامه بپردازد، اما هیچگاه شخصیت را وارد جهان خود نکند. این همان چیزی است که ما از آن به لفظ عامیانه «الگوپذیری» نام میبریم.
همین است که همیشه کار برنامهریزان و برنامهسازان کودک را با خطر جدی مواجه میکند. کودکی که بعد از دیدن برنامه خود، بدون توجه به آنچه دیده یا شنیده، رفتاری مغایر را انجام میدهد، در واقع ترجیح داده است تا با شخصیت بیرون از جهان خود، دیدار کند. میزان پذیرفتگی یک شخصیت از جانب کودک را باید در همین ادغام یا عدم ادغام جستجو کرد.
فکر میکنید عمه گلاب با مجریان دیگری که در قالب شخصیتهایی چون عمو، خاله، دایی و... در شبکههای مختلف سیما برای بچهها فعالیت میکنند، چه تفاوتهایی باید داشته باشد؟
از یاد نبریم که این شخصیتها، شخصیتهایی همسن و همفکر با مخاطبان خود نیستند. در نتیجه مخاطبان امکان همذاتپنداری با آنان را ندارند. کودکی که مخاطب این شخصیتهاست میداند با بزرگسالانی مواجه است که تلاش میکنند در نزدیکترین نقطه ممکن نزدیکی با او قرار گیرند. او این را نیز میداند که تفاوت این شخصیتها با شخصیتهای بزرگسالی چون مادر و پدر در این است که این شخصیتها نمیتوانند به طور مستمر در کنار او باشند. همین عدم استمرار دائمی، صورتی رمزگونه به شخصیتها میدهد که کودک و فانتزی جهان او را ارضا میکند. کودکی که به شکلی مستمر و دائمی با پدر و مادر و دیگر اعضای بزرگسال خانواده خود در ارتباط است، قادر به ساختن فانتزی ذهنی با آنان نیست، اما میتواند این فانتزی را با شخصیت تلویزیونی مورد علاقه خود بسازد. از یاد نبریم که این فانتزی با توجه به عدم همذاتپنداری کودک با شخصیت مورد نظر، محدودهای معین خواهد داشت.
من به عنوان مجری شخصیت «عمه گلاب» و تهیهکننده برنامه خانم گیتیفر شفایی و دیگر عوامل مجموعه «تقتق» با توجه به نکته یادشده، همواره تلاش میکنیم جایگاه واقعی خودمان را در ارتباط با مخاطب کودکمان از یاد نبریم.
ما بر این نکته وقوف داریم که در کنار مادران و پدران مخاطبان خود ایستادهایم. ما هر چه میکنیم تلاشی است برای همیاری با آنان، در جهت یاری رساندن به کودکانشان.
به نظر خودتان، بچهها از بودن با عمه گلاب بیشتر لذت میبرند یا عمه گلاب از بودن با آنها؟
اگر نخواهم جوابتان را طبق کلیشههای معمول چنین سوالهایی بدهم، باید بگویم چارهای ندارم جز این که در رودررویی با مخاطبانمان همواره به عنوان یک مجری ظاهر شوم. خود من حتما از بودن با بچهها و حضور در کنار آنها همیشه لذت وافری میبرم، اما در وقت حضور در برنامه، از یاد نمیبرم که یک مجری هستم و باید تمام تلاشم را در القای آنچه برنامهریزی شده است به کار ببرم. اگر احساسات شخصی من مانعی در انتقال درست این مفاهیم باشد، باید این احساسات به نفع آن انتقال در کنترل قرار گیرد. هنر من به عنوان مجری شخصیت «عمه گلاب» کنترل بموقع و آزادسازی بموقع همین احساسات و عواطف شخصی است. برای من و سازنده برنامه «تقتق» و همه عوامل، نه خودمان که مخاطبمان در اولویت قرار دارد.
اگر قرار باشد بچهها از عمه گلاب انتقاد نمایند، دوست دارید چه مواردی را مطرح کنند؟
شاید در اینجا کلمه «انتقاد بچهها» ترکیب درستی نباشد. مخاطبان کودک ما، عکسالعملهای سادهای به ما نشان میدهند. یا ما را میپذیرند و دنبالمان میکنند یا نمیپذیرند و کنارمان میگذارند. در صورتی که کنارمان بگذارند تکلیف روشن است، ما با نوعی عدم همراهی مواجه شدهایم. اما اگر پذیرشی در کار باشد، آن وقت خواستهها پا پیش میگذارند. مثلا این که «اشتباهی» را بیشتر نشان دهیم یا «میشه و نمیشه» را بیشتر بیاوریم.
این برنامهها کمک نمیکنند که کودک در کنار بزرگسالان خود قرار گیرد بلکه ناخودآگاه اقدام به رو در رو قرار گرفتن کودک و بزرگسالانشان میکنند و این حاصلی جز تخریب ندارد. درواقع جواب سوال شما این میتواند باشد که منتقدین ما نه کودکان که بزرگسالان آنها هستند و این انتقادات مربوط به حوزههایی است که ما حق قدم گذاردن یا نگذاشتن به آنها را داریم.
معمولا بیشتر مجریهای برنامه کودک در پایان برنامه و زمان خداحافظی به بچهها میگویند «دلمان برایتان تنگ میشود» واقعا تاکنون از صمیم قلب، دلتنگ نبودن بچهها شدهاید؟
میخواهم جواب غیرمعمولی به سوالتان بدهم که احتیاج به توضیح مفصلی دارد. اگر این عبارت «دلمان برایتان تنگ میشود» یک عبارت معمول فرض شود، باید بگویم: «خیر»، این فقط عبارتی است کلیشهای برای نقطه گذاشتن بر اتمام یک برنامه. چون در حقیقت مجری قادر به دیدن مخاطبان خود نیست.دلتنگی ما در آمادهسازی برنامه بعدیمان ظهور مییابد. آنجا که تلاش میکنیم در بازگشت دوبارهمان، چیزی برای افزودن به جهان مخاطبانمان همراه داشته باشیم. کیفیت برنامه ما شکل دلتنگی ماست و میزان این دلتنگی.
فاصله دنیای کودکانهای که عمه گلاب در این مدت در آن سیر میکند با دنیای بچهها چقدر است؟
هربار که در برابر دوربین قرار میگیرم، به خودم گوشزد میکنم که فاصله غریب و فراوانی میان من و مخاطب کودکم قرار دارد. این فاصله شامل سن و سال، میزان تجربه، میزان دانش و چیزهای بسیاری است که دنیای مرا از دنیای مخاطبم جدا میسازد. این را نیز به خودم گوشزد میکنم که من هستم که باید در جهت کم کردن این فاصله قدم بردارم، وگرنه مخاطب من در جای واقعی خود قرار دارد. در جهت نزدیک شدنم به مخاطب تلاش نمیکنم کودک شوم؛ چراکه همیشه این خطر وجود دارد که با رجوع به خاطرات خودم به آن کودک تبدیل شوم. پس دائم به خودم گوشزد میکنم جنس و نوع کودکی تو با کودکی امروز مخاطب فرق دارد. مخاطب امروز تو میل ندارد کودکی تو را ببیند. او مایل است با تو در کودکی خودش ملاقات کند. این برای یک مجری برنامه کودک، سختترین لحظه ممکن است؛ فراموش کردن خود برای دریافت جهانی کودکانه و حتما جدید و مخصوص کودک امروز که شاید کمترین آشنایی را با آن دارد.
دوست دارید قهرمان دنیای بچهها باشید؟
هم بله و هم خیر. دوست دارم، چون فکر میکنم بچهها میتوانند با قهرمانانی که برای آنها ساخته میشود، مراحل رشد و تعالی را آسانتر و با آسیبهای کمتری طی کنند و مطمئنتر گام بردارند. دوست ندارم چون واقفم که تجربه تکتک کودکان با یکدیگر متفاوت است و تلاش برای همسانسازی این تجربهها، منجر به عدم دریافت صورت واقعی تجربهها میشود. اگر این قهرمانسازی با این تدبیر انجام شود که کودکان ما بفهمند باید در نقطهای از رشد خود از قهرمانان خود بگذرند و در مقامی بالاتر از آنان قرار گیرند، با آن موافقت تمام دارم.
به نظر شما، بچهها در دنیای کودکانهشان چه چیزهایی را کم دارند؟
به گمانم این سوال بدون جواب باقی خواهد ماند. اگر فرض بر این باشد که دنیای کودکان، دنیای بدون تغییر است و چیزهای مفقود در آن همیشه چیزهایی ثابت و معمولند دنیای کودکانه ارتباطی مستقیم با رشد موضوعات اجتماعی، علمی و... اطراف ما دارد. آیا میتوانیم دنیای کودکانه کودکان چند دهه گذشته را با دنیای کودکانه کودکان امروز یکی بدانیم؟
وضعیت برنامههای کودک و خردسال را در کشور ما چگونه ارزیابی مینمایید؟
واقعیت این است که همگی ما در حال تلاش هستیم. این تلاش فقط مختص به مجریان برنامههای کودک نیست، تمام دستاندرکاران، متخصصان و برنامهریزان در این تلاش سهیم هستند. این خود نشانگر وجود یک ایده جمعی است در ساختن دنیای آینده از طریق پرورش مطلوب کودکانمان. وجود این خرد جمعی اگر اصل فرض شود، بدان معنی خواهد بود که وضعیت خوب است؛ اما وجود راهکارهای متفاوت و اعمال سلیقهها و زیباییشناسیهای مختلف که از راه تولید برنامههای گوناگون مخصوص به کودکان شاهدیم، بر این نکته تاکید دارد که هنوز تا وضعیت مطلوب راه درازی در پیش است. فکر کردن به راههای گوناگون و متنوع یعنی به دنبال تجربه بودن، آموختن و یادگیری چگونگی انتقال آموختهها. رقابت فشرده برنامههای کودک در یافتن راهکارهای جدید، علاوه بر تنوع، ما را به نزدیک شدن به نقطه مطلوب یاری خواهد کرد.
شاید بد نباشد اگر کمی در مورد دقت نظر، دلمشغولیها و حساسیتهای تهیهکننده برنامهتان بگویید.
سرکار خانم گیتیفر شفایی، تهیهکننده برنامه به دلیل دلمشغولیهای شخصیشان در مورد کودکان به همراه گذراندن دورههای تخصصی تعلیم و تربیت کودک و کار به عنوان مجری و تهیهکننده برنامههای کودک و نوجوان، علاوه بر نگاه علمی به مقوله برنامهسازی، تجربه سالیان دراز را یکجا دارا میباشند. همه اینها یکجا، نگاه عمیقی برای ایشان به وجود آورده است؛ نگاهی که همواره ایشان را وامیدارد کودکان را، نه بزرگسالانی در اندازههای کودکانه که کودکان را در دنیای واقعی خودشان بنگرند. آگاهی از دنیای رو به تغییر کودکان سبب شده تا ایشان به نیازها و دلمشغولیهای کودکان از دریچهای تازه بنگرند. توجه به زیباییشناسی آنان، مجموعه «تقتق» را مجموعهای زنده و بهروز کرده است. ایدههای خانم «شفایی» نهتنها ایدههای یک برنامهساز نوجو که ایدههای تخصصی است که با دنیای کودکان نزدیکی و الفتیمثال زدنی دارد. تبحر ایشان در امر برنامهسازی تخصصی کودکان سبب شده تا 3 عنصر نشاط، تنوع و آموزش، همیشه در کارهای ایشان، در شکلی بخردانه با هم درآمیزند و تبدیل به مجموعههایی شوند هدفمند و خلاق.
بچهها به کدام حرف عمه گلاب کمتر گوش میسپارند؟
به گمان خودم حرفهایی که صرفا جنبه نصیحت دارند و بدون توجه به زیباییشناسی نمایش و سرگرمی، تنها به صورت کلامی ادا میشوند. این حرفها و نحوه اجرایشان، چون ارتباطی معین و واضح با دنیای ذهنی و واقعی کودک نمیگیرند فقط سخنانی باقی میمانند قابل شنیدن و غیرقابل مصرف. مخاطبان ما برای هر کلام مابهازایی میخواهند حاضر در زندگی خودشان. آنها فقط در این صورت است که قادر به مقایسه خوب و بدند.
کلام صرف، کودک را به نتیجهگیری راهنمایی نمیکند.
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: