ایستگاه آخر

در دوران صدارت اسدالله علم انتخابات مجلس شورای ملی برگزار شد ولی همگان بر این امر متفق بودندکه نمایندگان نه از صندوق‌های رای که از دربار برگزیده می‌شوند و انتخابات در فضایی آزاد و طبیعی برگزار نمی‌شود. طرح شماره یک که از «توفیق»‌گرفته شده است، بالماسکه انتخابات در آن روزگار را به چالش می‌کشد.
کد خبر: ۱۷۹۰۰۸

کاریکاتور شماره 2 نیز تاثیر سوء انقلاب به اصطلاح سفید شاهانه را بر زندگی عموم مردم ایران تصویر می‌کند و طرح شماره 3 نشانگر آن است که نهضت امام در 15 خرداد 42 سرانجام در 22 بهمن 57 به ثمر نشست شد و به فرار شاه‌  و سقوط نظام کهنه شاهنشاهی در ایران انجامید.

در این مملکت بعید نیست!

یکی از خوانین لرستان که مدت‌ها نماینده مجلس بود و سپس در دوران محمدرضاشاه مغضوب واقع شده و کسی دیگر را به جایش به مجلس آورده بودند، ناچار به ولایت رفته و در دره‌های دورافتاده مقداری تریاک کاشته بود. رندان خبر دادند و ژاندارمری آن تریاک‌ها را نابود کرد و کار به محاکمه کشید. در محاکمه، قاضی می‌خواست کمکی به آن خان نموده باشد و به صورتی پرونده را مختومه کند که صدمه‌ای به او وارد نیاید. متهم ضمن دفاعیات خود گفت: آقا، من تریاک نکاشته‌ام. من باقلا کاشته بودم. متاسفانه بعد از آن که گل داد متوجه شدم تریاک سبز شده است.

قاضی و منشی که ناچار بودند اعترافات او را ثبت کنند با تعجب گفتند:‌ آقا در دادگاه شوخی نفرمایید. چطور ممکن است کسی باقلا بکارد و تریاک سبز شود؟

خان لر جواب داده بود: هیچ استبعادی ندارد. در سرزمینی که در صندوق انتخابات آن، رای به اسم حیدری می‌اندازی، همان رای به اسم نعمتی درمی‌آید، البته باقلا هم بکاری، ممکن است تریاک از خاک درآید!

از سیر تا پیاز، ص 285

آن کدام احمق است؟

از دوره ریاست دبیرستان نظام سپهبد نخجوان حکایات جالب توجهی نقل می‌کنند:

یک روز تیمسار نخجوان که علاقه به ورزش دانش‌آموزان داشت هنگام ورزش آنان حاضر شد. در این موقع دبیر ورزش فرمان داد: «چهار بند قایم، پای راست بالا» اما یک نفر به اشتباه پای چپ را بلند کرد، در نتیجه از دور، توجه تیمسار نخجوان به وی جلب شد. چون پای چپ هر کس کنار پای راست بعدی قرار می‌گیرد، در نتیجه دو پا کنار هم از زمین بلند بود.

نخجوان با عصبانیت گفت: دهه! این چه نوع ورزشی است. آن احمق کیست که هر دو پایش را بلند کرده است؟

شوخی در محافل جدی، ص 103

آفتابه شاهانه‌

فرخی یزدی، شاعر انقلابی و مبارز عصر رضاشاه، حتی در زندان هم سعی داشت به گونه‌ای حکومت رضاشاه را تحقیر کند. پیشه‌وری در «یادداشت‌های زندان» خود می‌نویسد:

[فرخی] در زندان قصر نیز همیشه نبرد و مبارزه می‌نمود.

یک روز آفتابه سوراخ شده را جلوی افسر نگهبان انداخته و گفته بود: بیایید اقلا بدهید آفتابه کشور شاهنشاهی را تعمیر کنند.

عجب است زندان شاهنشاهی آفتابه شاهانه نداشته باشد.

محمود کریمی، داستان‌هایی از عصر رضاشاه، به نقل از یادداشت‌های پیشه‌وری، ص 145

آدم دانه‌ای 25 ریال؟!!!

شاه در سفر به همدان گفت: تظاهر کنندگان روز 15 خرداد هر یک 25 ریال پول گرفته بودند.

مطالب بیان شده به وسیله محمدرضا به اندازه‌ای غیرمنتظره و نامناسب بود که حتی مطبوعات وابسته به رژیم با وجود شرایط شدید اختناق و حکومت نظامی نسبت به‌آن واکنش نشان دادند.

روزنامه پیغام امروز در سرمقاله مورخ 19 خرداد 42 نوشت:

«آدم دانه‌‌ای 25 ریال!» و تحلیل کرد که اگر وضع مردم بهتر بود حاضر نمی‌شدند سر خود را به بهای 25 ریال بفروشند.»

جواد منصوری، تاریخ قیام 15 خرداد، 2/56

کاملا صحیح است!

در یکی از جلسات مجلس شورای ملی وقتی اردلان مشغول صحبت بود ابوالقاسم امینی از انتهای سالن فریاد زد: با وجودی که من اصلا نمی‌شنوم ولی کاملا صحیح است!

در همین موقع بود که صدای شلیک خنده نمایندگان بلند شد.

شوخی در محافل جدی، ص 101

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها