در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم دوم رستمی که اواخر اردیبهشت ماه در یک اکران خصوصی به نمایش درآمد، نسبت به ساخته قبلی این کارگردان فیلم بهتری است. رستمی در فیلم مرثیه برف به پیروی از سبک و سیاق موجود در سینمای جشنوارهای، یک موضوع تلخ و سیاه را دستمایه کار خود قرار داده بود. دختر و پسری در یکی از مناطق کردستان به یکدیگر علاقه دارند. پسر به شهر رفته تا با جمعآوری پول، به روستا بازگردد و با دختر ازدواج کند اما پدر دختر قصد دارد بابت بدهی خود، دخترش را به عقد مردی میانسال و متاهل در بیاورد. پایان تلخ فیلم نیز آه از نهاد هر تماشاگری درمیآورد و او را با عمق فاجعه آشنا میکرد، اما تماشاگر حرفهای در پایان به یک نتیجه میرسید و آن هم این بود که مرثیه برف، فیلمنامهای کوتاه است که در حد و اندازه یک داستان کش داده شده است.
سبک و سیاقی که رستمی در فیلم اخیر خود به کار گرفته، سبک و سیاقی کلاسیک است. داستان بر اساس مشهورترین رمان کردی نوشته ابراهیم احمد ساخته شده و قصه مردی به نام جوامر را روایت میکند که در روز زایمان همسرش، هنگام خروج از منزل و رفتن به سراغ ماما، در جریان تظاهراتی به سال 1947در شهر سلیمانیه عراق کاملا اتفاقی به جمع تظاهرکنندگان میپیوندد و هنگام کمک به زن مجروحی توسط ماموران دولتی خود نیز مجروح و به عنوان رهبر شورشیان دستگیر و پس از گذشت 10 سال از زندان آزاد میشود. او به جستجوی خانواده خود میپردازد و در این مسیر متوجه میشود همسر و فرزندش 10 سال قبل مردهاند.
فیلم با یک شروع خوب و جذاب همراه است که بیاغراق در میان ساختههای کارگردانهای جوان سینما کمتر میتوان مشابه و نمونه آن را مشاهده کرد. به تصویر کشیدن صحنههای درگیری با حضور هنرورها در حد و اندازه سینمای ایران کار قابل قبولی است. در کلیت فیلم، شاهد صحنههایی که هنرورها میخندند یا با زحمت خود را زمین میاندازند، نیستیم. این مقدمه مخاطب را به تماشای فیلم ترغیب میکند. به زندان افتادن جوامر، شکنجه او به وسیله نیروهای حکومتی، حضور در زندان و... که بخشهای زیادی از آن در فلاش بکها روایت میشود، بازسازی نسبتا دقیقی است که از واقعیت رخ داده صورت میگیرد. به نظر میرسد این بخش از کار نیز بشدت مورد توجه کارگردان بوده و او تلاش کرده از این مسیر، سند تصویری دقیقی از ظلمها و ستمهای روا شده بر ملت مظلوم کردستان ارائه کند. این مساله در کنار نقاط قوت فراوانی که برای فیلم فراهم میکند، یک ضعف کلی را هم به دنبال دارد و سبب میشود فیلم بیش از حد مجذوب فضاسازیهای تاریخی اجتماعی شود و گاهی فراموش کند که وظیفه یک فیلم در درجه اول روایت یک داستان و ماجراست. پس از آزادی جوامر از زندان، مخاطب بسادگی میتواند حدس بزند که دوست او واقعیتی را درباره همسر و فرزند او پنهان میکند. حتی این توجیه که آنها ساکن روستای گولان شدهاند و رفتن به این روستا به دلیل دوری راه و حضور گروههای نظامی ممکن نیست هم توجیه چندان قابل قبولی نیست. در بخشهای پایانی داستان به جوامر گفته میشود که این روستا به وسیله نیروهای حکومتی با خاک یکسان شده و دیگر جز نامی از آن باقی نیست، اما این مساله در همان زندان یا در روزهای اول آزادی مرد نیز میتوانست به گوش او برسد.
درباره فضاسازی فیلم چند نکته دیگر هم قابل ذکر است. فضایی که فیلم در آن اتفاق میافتد فضایی کاملا شیک و به لحاظ تصویری زیبا است. فیلمبرداری نیز به تشدید این حس کمک میکند و این سبک و سیاقی است که بیشتر در فیلمهای خارجی شاهد آن هستیم؛ فیلمهایی که در آن داستانهایی با قدمت تاریخی فراوان نیز از نظر تصویری چندان با فیلمهای معاصر تفاوت ندارند. به نظر میرسد خانهها و محلهایی که داستان در آن اتفاق میافتد بازسازی شدهاند. این بازسازی به گونهای است که در فیلم بسادگی قابل حس و به نوعی تصاویر بسیار شفاف است و هیچ اثری از کهنگی و قدیمیبودن که بتواند حس تاریخی را به مخاطب القا کند در کار دیده نمیشود. کاملا واضح است که کارگردان قصد داشته فیلمی بسازد که از فضاهای کهنه و کدر دور باشد، اما این حس گاهی آزاردهنده است و با تلخی برخی صحنههای فیلم جور در نمیآید؛ مثلا در بخشهایی از داستان که جوامر دستگیر شده و تحت بازجویی قرار گرفته است، او با وجود حضور طولانی مدت در بازجوییها، همچنان با صورتی اصلاح شده در تصاویر دیده میشود و انگار هر روز پیش از بازجویی ریش خود را اصلاح کرده است! از سوی دیگر، او پس از گذشت 10سال حضور در زندان، با همان جثه و گریمی خارج میشود که روز اول رفته و تنها اندکی موهای سرش ریخته است! در صورتی که جا داشت کارگردان برای ترسیم دقیقتر از آن همه سختی و رنجی که او در زندان کشیده، در مورد گریم او وسواس بیشتری به خرج میداد.
سفر جوامر به سمت گولان و دیدار با زنی که قهوهخانهای را اداره میکند نیز از نقاط عطف قابل توجه داستان است؛ هرچند دستگیری او به وسیله پیشمرگها با توجه به سابقه زندانی که او دارد و بعید است چنین مسالهای تابه حال به گوش این گروه مخالف نرسیده باشد نمیتواند گرهی منطقی در قصه ایجاد کند و بسادگی قابل حدس است که او بزودی آزاد میشود.
ژانی گه ل، پایانبندی مناسبی دارد. فیلم سیر تحول شخصیتی را نشان میدهد که قربانی یک توطئه شده و بیهیچ گناهی 10 سال از عمر خود را در زندان سپری کرده است، اما پس از خروج از زندان دچار تحول فکری میشود و با از دست رفتن خانوادهاش به گروههای مبارز میپیوندد و عضو پیشمرگها میشود. این فرجامی پذیرفتنی برای این شخصیت است، اما ایکاش رستمی در تبدیل متن کتاب به فیلمنامه دقت و ظرافت بیشتری به خرج میداد و بر جنبههای داستانی کار تاکید بیشتری میکرد. تجربه ثابت کرده ماندگاری یک فیلم سینمایی بیش از آنکه با تلاش آن فیلم برای انعکاس عینی یک واقعیت ارتباط داشته باشد، با سینما بودن آن اثر مرتبط است و یک واقعگرایی صرف هیچگاه فیلمی سینمایی را ماندگار نمیکند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: