در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بدون امضا: ...هر جوابی هم بدی، من تصمیمم رو گرفتهم و به هیچ عنوان قانع نمیشم. من میخوام نوشتههای بروبچ رو درباره نوشتهم بدونم وگرنه میرفتم پیش مشاور...
* آقربون تو بره این بچه همسایه ما! عزیز من، منم به همین دلیل از چاپ نوشتههات خودداری کردم. حالام که معلوم شد اشتباه نکردهم! آخه تو چطوری دلت مییاد احساسات پاک و صادقانه بروبچ رو زیر خودخواهیهات پایمال کنی؟ تا حالا فکر کردی به یه همچی آدمی چی میگن؟ فکر کردی اگه کسی روی احساس تو راه بره، چه احساسی داری؟ از قضا، با یه مشاور صحبت کنی بدک نمیباشد.
ماهی گلی 14 ساله از اقیانوس آرام: ...آماندای عزیز، آینده خوب ربطی به وضع ظاهری نداره. یعنی داره اما همه اون چیزی نیست که ما آدما فکر میکنیم. امیدوارم نامههای بعدی شما نوید این رو بده که دوباره میخوای نبض زندگی رو با دستای خودت حس کنی.
* نفس جان، سی حرفت رو دادم به مسئولش ولی اگه خودت برای اون قسمت نامه جداگانه میفرستادی اینقدر (اگه گفتی چقدر؟!) پشت نامههای صفحه معطل نمیشدی.
غزاله جداری فروغی 17 ساله از تهران: چاردیواریتون خیلی ملوسه! اما نمیدونم چرا بعضیها که واسهتون نامه فدایت شوم میفرستن، تریپ مدیر کلی بدجور مییان!! نه به سه سالگیشون که شجرهنامه خانوادگیشون رو تمام و کمال عرضه میکردن، نه به اینکه تو این سن نوجوونی یا جوونی واسه خودشون لقبهای شاخدار میذارن! بعضیها هم عین کارمندان یک شرکت لطف میکنن مخفف اسمشون رو ذکر میکنن! صد البته افرادی هم هستند که علاوه بر نام و نام خانوادگی و محل زندگی، شماره شناسنامه را فراموش نخواهند کرد! چون ممکن است تشابه اسمی پیش بیاید و مطالب قشنگشان توسط فرد مشابه به سوءتفاهم کشیده شود... من با تمام وجود اسمم را میگویم.
ماه نقرهای 23 ساله: مائده جان اولاً که فال و این چیزها دروغه. بعد هم آرزوهای آدم باید اندازهای داشته باشه...
عباس طیبینژاد 18 ساله از کاشان: ...کمکم کن تا کارم به تیمارستان و قبرستان نکشیده...
* تو چین یه زلزله عظیم اومد... شنیدی که؟ اونجا همه تک فرزندن... میدونی که؟ حالا حسابش رو بکن اون هزار هزار تا آدمی که علاوه بر زار و زندگی، پدر و مادر یا تک فرزندشون رو از دست دادن چه حالی دارن. یه لحظه خودت رو بذار جای یکی از اونا. حالا بگو ببینم، غم تو بزرگتره یا غم اونا؟ با این حال، زندگی همینه! یه وقت بهار و تابستونه، یه وقتم پاییز و زمستون. میخوای زیر برفِ غم یخ بزنی؟ اگه نمیخوای، لباسِ گرمِ مقاومت یادت نره.
رباب اسمعیلزاده از تبریز: تو تا کی آسمان گردی، دلِ من؟/ پر از اندوه و پر دردی، دل من/ همین که میشناسی باز ما را/ هنر کردی هنر کردی، دل من!
پرستوی مجنون: ...چند تا سوال ازت داشتم، اگه میشه جواب بده...
* جوااااااااب! 1: این یکی را بیخیال شو! 2: فرض کن پنج شیش تا نامه و ایمیلت به دستم رسیده. چهجوری بهت بگم همهش رسیده؟ 3: کلّی میگم، به موضوعاتی فکر کن که همیشه و همه جا نمیشنوی. یه نمه روونتر، کوتاه و مرتبط به هم بنویس. کلمات و جملات بهتری انتخاب کن. تا میتونی داستان و نقد بخون. 4و5: میدونی اگه سردبیر بفهمه چی میشه؟ انگشت اشارهش رو میگیره سمت در و با صدای خیلی مهربانانه سقفتَرَکاندازی! داد میزنه: حالا بیا 6: مِلاکت فقط خوش اومدن و دل بستنه؟ اوکی. بذار یه تصویر بسازیم: فرض کن بهرغم خوش آمدن حواست نبوده که تو (مثلاً) اهل گردش و مهمونی رفتنی و اون (مثلاً ها!) اهل تنهایی و مهمونی نرفتن! (یا یکی ولخرج، یکی خسیس!) فِک کن! دو بار که مهمونی برین و بیاین، لحن صحبتا عوض میشه، بعد صحبتا به جاهای باریکتر میکشه، بعد... تو که نمیخوای جاده زندگیت اونقدر باریک بشه که به تابلوی «خطر مرگ» یا «سقوط بهمن» برسی؟! پس به جای دل و مِل، به تشابهات رفتاری و اخلاقی بچسب.
عاطفه شکرگزار: اون شعر سهراب رو یادته؟ «قایقی خواهم ساخت...». دیروز داشتم واسه هزارمین بار میخوندمش، یه دفعه یه آهی کشیدم که خوش به حال سهراب که تنها غمش تا لنگ ظهر خواب موندن قهرمانانش بوده. دیدم روزگار ما زمین تا آسمون با این شعر فرق فوکوله. شعرش رو این جوری نوشتم (اگه جاییشم میلنگه، که حتماً میلنگه، یه کاری کن نلنگه)...!
* جداً هم همون بِهتر که به قول خودت سهراب مُرد! هی میگه اگه جاییش میلنگه یه کاری کن نلنگه!!
سعیده 29 ساله از تهران: ...من چطور میتونم وزن و قافیه رو یاد بگیرم؟ اصلا یا خودت تو صفحهت یادم بده یا میام میدزدمت و تا یادم ندادی ولت نمیکنم...!!!
* ای بابا!! آدمرُبایی؟ آخه چَرااااا؟ نمیگی ما سکته میکنیم میمیریم، خلاص و تو دنده هم فایده نداره؟ از ترس، جواب نادر را طولانیتر دادم بلکه خودت ترغیب شوی بروی کتابهای عروض و قافیه گیر بیاوری از خیر ربایش ما بگذری! ولی عوض این خلافملافا، فِک کن به عاقبتش که گیر ننهم افتادی! این ننه مام ببینه جیگرگوشهش موشکلات داره (آخییییی، بمیرم برات ماااااادر، مااااادر، مااادر!) بدجور میزنه تو سر بچهشرُبا هاااااا!! هی میزنه، هی میگه: ای وزنیادنگیر! هی میزنه، هی میگه: ای قافیهنشناسِ معلومالحال! اعتراف کن! آستین استکبار! دکمه زیرِ یقهی پیراهن جهانخوار!! استعمحارِثگر!!! [میبینی؟ ننه ما هم خودش یهپا فرهنگستان زبانه! اسم ترکیبی میسازه بااااااحاااااالللللل! اونوخ تو... با این سطح تحصیلاتت... واسه یه وزن و قافیه آدمربا میشی! گفتم با رفیقِ ناباب نَگَرداااااااا!! گوش نکردی!]
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: