داستانک

پرده تور

کد خبر: ۱۷۸۱۳۳

 نمی‌دونم. سوار شو.

در ماشین را باز کرد. کودک روی صندلی عقب نشست.

 پس کجا زندگی می‌کنن؟

 رو درخت‌ها.

 بچه‌هاشون چی، از اون بالا نمی‌افتن؟

 یکی از این جمعه‌ها که می‌ری پیش مادرت بگو تو رو ببره باغ وحش.

ماشین را روشن کرد. کودک صورتش را به شیشه چسباند. زن از پشت پرده تور برایش دست تکان داد. کودک با خود گفت: خونه دارن، خونه دارن. حتما دارن.

مهیندخت حسنی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها