خارج از متن

ژول ورن «کوچک»

وقتی هنوز پسری یازده دوازده ساله بودم، در سرم نقشه‌ای برای فرار شکل گرفت. برای من این کار نباید مشکلی ایجاد می‌کرد. می‌توانستم به عنوان یک پسر مستخدم در کشتی شغلی دست و پا کنم، ولی عملی شدن این کار چندان آسان نبود و به هر حال پدرم هرگز با این نقشه موافقت نمی‌کرد.
کد خبر: ۱۷۷۶۸۰

اولین کاری که باید می‌کردم، کمک خواستن از کسی بود. پس برای این منظور، به جستجو پرداختم. خوشبختانه به پسرکی همسن و سال خودم برخوردم که به عنوان مستخدم در کشتی استخدام شده بود. پسرک در برابر دریافت پول مختصری، قبول کرد که جای خودش را در کشتی به من بسپارد.

 صبح روز بعد سر ساعت 6 از خانه خارج شدم و بعد در آن هیاهوی آخرین دقیقه‌های حرکت کشتی، خودم را به جای پسرک جا زدم و وارد کشتی شدم. اما از آن طرف وقتی مادرم متوجه غیبت من می‌شود، از همسایه‌مان می‌خواهد که زود به پدرم خبر بدهد و پدرم بعد از کلی تحقیق موفق شد قبل از حرکت مجدد کشتی به طرف دریا، مرا در کشتی پیدا کند. پدرم سخت تنبیهم کرد و قول گرفت که از آن به بعد اگر هم قصد سفری به سرم زد،‌ آن سفر را فقط در عالم خیال انجام دهم و نخواهم که آن را به مرحله عمل دربیاورم.

به نقل از زندگی‌ ژول ورن، انتشارات آگاه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها