ماکسیموس (گلادیاتور)
سال 2000 ریدلی اسکات با ساخت فیلم «گلادیاتور» شخصیتی ماندگار در اذهان مخاطبان سینما آفرید به نام «ماکسیموس». یک دلاور جنگجو که قبل از هرچیز دوستدار خانه و خانوادهاش است و در عرصه سیاست هم نه فقط مطیع و فرمانبردار که دلباخته ارباب خود «مارکوس ارلیوس» امپراتور بزرگ روم است. کومودوس فرزند ناخلف و قاتل امپراتور ارلیوس، سرگذشت ماکسیموس را خطاب به او اینگونه توصیف میکند: «ژنرالی که برده شد، بردهای که گلادیاتور شد، گلادیاتوری که امپراتور رو به مبارزه طلبید. داستان تکان دهندهای است». با این توصیف درست، مهمترین ویژگی ماکسیموس آشکار میشود. جنگجویی تا اندازهای که شاید فقط در داستانها قابل باور است. «بردهای که امپراتور را به مبارزه میطلبد». ماکسیموس افسانهای واقعی است. نمادی از پیروز بالفطره. برنده همیشگی حتی وقتی همسر و فرزندانش قتل عام میشوند، خودش برده و گلادیاتور میشود و در پایان میمیرد. اسطوره مقاومت و پایداری و عشق. خشونت و محبت را با هم داراست و در بحرانی ترین شرایط توانایی کنترل هر دو را دارد. احساساتی نمیشود اما غیور است و هم عاشق. وفادار است هم به رهبری که او را پدر خود میداند هم به همسری که بودن در کنار او بالاترین پاداشی است که از امپراتور تقاضایش را دارد. ماکسیموس یک قهرمان واقعی است. قهرمان در صحنه مبارزه جسمی و قهرمان در روحیات والای انسانی. به معنای واقعی مرد است. اما احساساتی به لطافت و زیبایی احساسات زنانه دارد. نمونه بارز ایمان است. ایمان به خدا و جهان پس از مرگ، به پیر و مراد و ارباب، به عشق، به وفاداری و به مقاومت و پیروزی. ماکسیموس شاید تنها شخصیت تاریخی تاریخ سینما باشد که به این درجه از محبوبیت عام دست یافته است. نام او که میآید مجموعی از صفات متضاد به ذهن متبادر میشود. او نمونه انسانی است که میان تناقض ها، تضادها و دشمنیها پیوندی مثال زدنی بوجود آورد. جمع اضداد را ممکن ساخت چون سراسر ایمان بود و معرفت و عشق. ماکسیموس آینده را ساخت. آیندهای که مردانش کودکان زمانه او بودند. کودکان سرنوشتسازی همچون لوسیوس تنها بازمانده همخون ارلیوس. شاهزادهای که به صراحت در برابر امپراتور روم خود را گلادیاتور نامید.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم