قاب خوانندگان

سطحی‌نگری در تلافی‌

گویا این روزها موضوعات در حوزه عشق و علاقه آدم‌ها به یکدیگر بهترین سبک و سیاق در سینما شده، بیشتر فیلم‌ها با محور قرار دادن چنین موضوعاتی در پیش‌اند و حرکتشان نیز روز به روز بیشتر می‌گردد. با این وجود در این ژانر نیز نمی‌توان، دسته‌بندی دقیقی داشت، اما به هر حال باید قبول کرد برخی از آنها توانسته‌اند مردم را به سینماها بکشند و متاسفانه برخی دیگر تماشاچی را خسته از سالن سینما خارج می‌کنند. در این موضوع، این روزها فیلمی با عنوان «تلافی» در حال اکران است که تماشاچی با دیدن چند صحنه نخست آن به راحتی قادر است تا پایان ماجرا حدس بزند و احتمالا حدس و گمانش نیز خیلی بیراه نیست. تلافی از قدرت عشق سخن می‌گوید و از علاقه و عاطفه‌ای که در اوج سیاهی قادر است آدم‌ها را به هم وصل کند. «تلافی» سخن از علاقه‌ای دارد که در دو سوی آن، هیچ یک قادر نیستند یا بلد نیستند آن را ابراز کنند و شاید از همین روی ظاهری سیاه و نفرت‌آلود را پایه‌گذاری می‌کنند. «تلافی» قصه زوج جوانی است که در اوج سیاهی و نابرابری، می‌فهمند که به یکدیگر علاقه‌مندند! داستان قصه حمید و رعنا است، دو جوانی که در شرایط این روزها گویا در حال غرق شدن‌اند، اما وقتی شرایط طرح می‌شود. آنقدر سطحی است که تماشاچی از این همه سیاهی پیش آمده متحیر می‌گردد.
کد خبر: ۱۷۷۶۶۴

حمید جوانی است که داستان او را احساسی معرفی می‌کند. جوانی از جنوب شهر که تاکید فیلم بر این موضوع بشدت زیاد است.

حمید که سطحی‌نگری در او موج می‌زند با رعنایی در حال زندگی است که در سطح طبقاتی بالایی است. رعنا نیز از رویه داستان مشخص می‌گردد و خیلی عمیق نمی‌گردد و او نیز به مانند حمید سطحی‌نگری را در کارهایش گنجانده. رعنا در بخش‌هایی از فیلم حمید را به جهت وضعیت خاص مالی مورد هجمه و تحقیر قرار می‌دهد اما این تمام صورت این مساله نیست و نگرانی‌‌‌‌های این دو عمیق‌تر است. ولی در نهایت دیالوگ‌ها و رفتاری که از این دو رد و بدل می‌گردد بر فضای سطحی‌نگری کل داستان تکیه می‌کند. با این شرایط کوتاه که بیان شد،‌«حمید و رعنا» قصد طلاق دارند. اما فرآیندی که در ابتدا چنین آثاری باید حدس زد، تبدیل شدن این طلاق به وصلتی میمون می‌باشد.

طبیعی است چنین دامنه‌ای همراه با تعلیق خواهد بود. اصولا چنین ژانرهایی علاوه بر اصول دراماتیک و بخصوص ملودرام، تعلیق در کل ماجرا حاکم داستان است و تماشاچی نیز به همین واسطه تا پایان ماجرا را تعقیب می‌کند. داستان از «حمید و رعنا» به طور مفصل سخن می‌گوید از روابطشان، از کلامشان اما هیچ‌گاه از ریشه‌های آنها سخن نمی‌گوید و همه چیز را معطوف به این‌دو می‌داند. این‌که داستان هیچ‌گاه از عناصر محوری خود دور نشود و همراه و همپای آنها حرکت کند. ایده‌آل است اما این تاکید بیش از حد نیز مخاطب را خسته و دلزده می‌کند اگر چه شخصیت‌هایی نظیر جلال در تلافی طرح شدند اما آنها نیز به‌جهت انعطاف داستان به‌سوی مطلق حمید و رعنا نیمه‌راه از قطار تلافی خارج شدند!! نکته دیگری که اصولا برای مخاطب هضمش ناممکن است بحث بیماری رعنا است. گویا کارگردان قصد داشته تا تماشاچی را غافلگیر کند، اما فراموش کرده این غافلگیری باعث تضعیف اثر شده. بیماری سخت رعنا که آثار شهودی در او از ابتدا فیلم دیده نمی‌شود. باصبغه یک‌ساله ناگهان طرح می‌گردد و بازکارگردان برای غافلگیری تماشاچی مژده بهبودی او را در پایان اثر خبر می‌دهد. چنین بزرگ‌نمایی‌های غیر واقع جز تصنعی کردن اثر چیز دیگری را دربرنخواهد داشت و شاید از همین‌روی باشد که بازی خانم ضیغمی، خیلی باور‌پذیر برای تماشاچی نیست.

ثنا‌السادات لاجوردی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها